تا تفکر همین است نباید منتظر معجزه یا تغیییری به نفع زنان بود تا وقتی اطلاعات درست و واقعی به مردم نرسد تا زمانی که خود ما چه زن و چه مرد نخواهیم و نتوانین در تفکراتمان تغییری دهیم و برای کشف حقیقت تلاش کنیم همین اش است و همین کاسه
این می شود که ۷۰۰ یا ۸۰۰ نفر از میان دو سه هزار امضاهای جمع شده در میدان هفت تیر تجمع می کنند اما تجمع برگزار نشده به هم می ریزد بچه ها را می گیرند قبل از اینکه پیام تجمع به مردم انتقال داده شو د یا بیانیه ای خوانده شود صدا و سیما روزنامه ها هم که اصلا اجازه صحبت ندارند همان روز هم وب لاگهای معروف در بلاگفا و سایتهای معروف زنان فیلتر می شود یا ارور می دهد
مردم هم که در خوابند نه تمایلی به شنیدن دارند و نه فهمیدن .همه چیز برایشان فانتزی شده و بی اهمیت هرچه هم به خوردشان داده شود می پذیرند شایعات دامن زده می شود بدون اینکه کسی بخواهد بداند حقیقت چه بوده زیر گوشش چند خیابان بالا یا پایین تر در همین شهر و و کشور تجمعی راه افتاده برای اعتراض به حقوق تبعیض آمیز زنان آن وقت ما خود ما زنان چه ها و چه ها که به هم نمی بافیم و نمی گوییم با دست خود تیشه به ریشه خود می زنیم بعضی وفتها فکر می کنم بچه هایی که دستگیر شده اند یا الان دچار مشکل هستند واقعا برای چند انسان ایرانی این گونه خود را به خطر انداخته اند هزینه داده اندو .......اصلا کسی می فهمد برایش مهم است
ما زنان
وقتی ما خوابیم وقتی خود را به خواب زده ایم
خواهرم داشت موضوعی را برایم تعریف می کرد در مورد بی خبری جهل و نادانی ما زنان و مردان و شایعات و واقعیاتی که از یک اتفاق به هم پیچانده شده می گفت در پارک نشسته بودم با تعدادی از دوستان خانه دار و باز نشسته اکثرا در سنین بالا که هر روزبرای ورزش ونرمش ساعتی دور هم جمع می شویم ناگهان یکی شان گفت خبر دارید دیروز انقلاب شده بقیه اظهار بی اطلاعی کردند گفت دیرزو در هفت تیر زنان روسریشان را برداشتند همه کارمان درسته همین یک کارمان مانده چند نفر تایید کردند یکی دیکر که زن مسنی بود با روژ قرمزرنگ و روسری رنگی گفت حالا می خواهند همین حجاب را هم از ما بگیرند مگه این حجابه ما داریم ..؟ خواهرم گفت من گفتم نه مساله این نبوده بحث خواسته های مربوط به تغییر قوانین در حوزه زنان بوده و تبعیضاتی که وجود دارد یکی از خانمها که از زنان جلسه ایست گفت اینها قوانین قران است مگه می شود تغییرش داد دیگری گفت نه اینها قوانین قران نیست دیگری گفت حالا که قوانین ما این گونه است ما زنان این قدر پر روییم دیگر اگر تغییر کند چه ها که نمی کنیم مربی گفت به هر حال این قوانین امروز در کت زنان ما نمی رود که شوهرشان برود زن بگیر یا کتکش بزند یا اجازه ندهد از خانه خارج شود زنان می خواهند این ها تغییر کند خواهرم گفت من که دیدم بسیاری اصلا خبر از دلایل اعتراض دیروز ندارند واز مرحله پرتند برایشان از یکی از تبعیضات یعنی بحث دیه مثال آوردم که مساله چیست که در همین لحظه زنان که انگار تا این لحظه چنین چیزی به گوششان نخورده بود با تعجب شروع به اعتراض و همراهی با من کردند که معنی ندارد چرا باید تبعیض باشد اما بحث به همین جا خاتمه یافت خواهرم می گفت قصدم این بود که فتح بابی شود شاید خودشان علاقه مند شوند بدانند زنان دیروز برای مسائلی این چنینی و مسائل مهمتری مانند نداشتن حق طلاق- حق حضانت فرزند- تعدد زوجات و..... اعتراض داشته اند اما دیدم اصلا تمایلی به ادامه بحث و دانستن ندارند اینکه دیروز چه شده و زنان هم جنسانمان چه کرده اند انگار اصلا مساله مساله آنها نیست و نبوده و دیروز نیز آنها که جمع شده بودند مال کره مریخ بوند و برای احقاق حق زنان مریخی این گونه خود را به مخاطره انداخته اند ....باید گفت تا مساله زنان واقعا مساله زنان نشده نباید انتظار تغییری داشت
خیلی مسخره است خیلی خیلی
ظاهرا علی رغم قولهای داده شده و خوشبینی همه بچه ها روزنامه شنبه هم در نمیاد کم کم داشتم خودم رو برای اغازی دو باره اماده می کردم اما انگارباید به حرفهای یه کسی که با قاطعیت می گفت روزنامه شنبه هم در نمیاد ایمان بیارم می گفت قرار بوده مشاور جوان مطبوعاتی احمدی نژاد بشه و از حرفهایی که یه مقام مسول در مورد نوع نگاه وبرخورد دولت جدید با مطبوعات چندی قبل بهش زده بود برداشتش این بود که ایران حالا حالا ها درنمیادخبر ایرنا: روزنامه ایران تااظهارنظر نهایی دادگاه منتشر نمی شود این درحالی بود که از دو روز قبل همه خودشون رو برای یک شنبه پر کار آماده کرده بودند
انتشار ایران به تعویق افتاده مهرداد قاسمفر و مانا نیستانی نیز ظاهرا اشد مجازات برایشان درخواست شده و پرونده شان به جای دادگاه مطبوعات به دادگاه انقلاب ارسال شده ماهرخ همسر قاسمفر به گفته بچه ها امروز با شیرینی باز شدن دوباره ایران به روزنامه اومده بود با این خبر که مهرداد بیشتر ناراحتیش بابت روزنامه و تعطیل شدن اونه ......
یه مطلب در مورد مهرداد هادیتونز نو شته بخونیدش جالبه
ساعت: 4 عصر
در کافی شاپ آرام سی تو، در خیابان کریم خان نشسته ام و قاشق قاشق کوکتل شکلات را که دیگر مخلوطی از آن کُره های قالبی نیمه آب شده و مایع سرد و شیرین شکلات است، فرومی دهم و مجله محبوبم را ورق میزنم. اما همه چیز به این آرامی و لذت بخشی هم نیست. یعنی قرار نیست که باشد! ساعت 5 در میدان 7تیر قرار داریم و من چون این طرف ها کار داشتم، زودتر آمده ام...انتظار، حس خوشایندی نیست. باور کنید! نمی دانم تا یک ساعت دیگر چه میشود...چه خوب بود آن ها که کشورمان را اداره میکنند، میفهمیدند که تجمعی ساده برای پافشاری بر حقوقی که آشکار و پنهان نادیده گرفته میشود، تهدیدی علیه امنیت ملی نیست! یعنی ممکن است؟!
ساعت: 4:30 عصر
بالاخره از آن آرامش لعنتی کافی شاپ خودم را خلاص میکنم و پا به خیابان شلوغ و پر هیاهوی کریمخان میگذارم. خیلی دوست دارم در مسیر، آشنایی ببینم و از این تنهایی عذاب آور خلاص شوم. اما فعلا که خبری نیست. همه چیز عادی به نظر میرسد. کمی آن طرف تر مامور راهنمایی و رانندگی ماشینی را جریمه میکند، مردم با سرهای پایین، با شتاب از کنارم رد میشوند و احتمالا به دنبال کارهایشان که همیشه عقب مانده میروند، اتوبوسی در ایستگاه ترمز میکند و مسافران سوار و پیاده میشوند...شهر در امن و امان است انگار.
ساعت: 4:40 عصر
پارک قائم مقام اما چهره دیگری دارد. کم کم نگرانی هایم رنگ واقعیت میگیرد. تجمعی کوچک و این همه مامور؟! حضور بی سابقه نیروهای لباس سبز مردم عادی را هم شگفت زده کرده و به پارک کشانده است. فعلا که تعدادشان چند برابر تجمع کنندگان است! دور پارک چرخی میزنم و احتمالا چون پسرم، کسی شک نمیکند که جزو متهمین باشم! التهاب را خیلی راحت میتوان در چهره افراد پلیس خواند و من اصلا نمیفهمم چرا و احتمال میدهم که خودشان هم نمیفهمند. به خصوص درجه دارها نگران ترند و حتما حس مرموزی به آنها میگوید امروز مسوولیت سنگینی بر دوششان است. مسوولیت برخورد با یک مشت اخلال گر که احتمالا جزو آن 70ملیون ملت غیور و همیشه در صحنه کشور نیستند و در زمره اوباش طبقه بندی میشوند!
ساعت 4:45 عصر
از جلوی 4 دختر و پسر، نه ببخشید 2 برادر سبز پوش و 2 خواهر سیاه پوش انتظامی رد میشوم. فکر میکنید موضوع صحبتشان چیسـت؟ چگونگی برخورد با افراد یا مرور تاکتیک های عملیاتی و بستن کوچه های مشرف به پارک و مدیریت بحران؟ نه! آن ها درباره باخت دیروز ایران صحبت میکنند و این که اصلا حقمان نبود و دایی در زمین قدم میزد و... خیلی هم صمیمی هستند. حالا کاری به نسبتشان با هم ندارم! لحظه ای فکر میکنم شاید تفاوت ما و آنها خیلی نباشد. شاید خیلی وقتها مثل هم فکر کنیم، مثل هم فریاد بزنیم و مثل هم دلمان برای کشورمان بتپد...پس چرا گاهی این قدر دشمنانه روبروی هم می ایستیم؟ کسی جوابی میداند؟
ساعت 4:50 عصر
شروع کرده اند به راهنمایی جمعیت به خارج از پارک. طبق معمول در آغاز کار با آن کلمات شیک و مودبانه "خانم محترم بفرمایید" و "آقای محترم خواهش میکنم" که نشان از شعور و فرهنگ بالای پلیسمان دارد! میدانم که این لحن عوض میشود...خیلی زود. بچه ها دسته دسته میشوند. بعضی دور پارک میگردند و بعضی به سمت ایستگاه مترو در وسط میدان میروند. این بار نیروی انتظامی عزیزمان خیلی زود دست به کار شده. تجمع 8 مارس در پارک دانشجو لااقل یک ربع بی مشکل ادامه یافت اما این بار انگار حرفه ای شده اند دوستانمان. 10 دقیقه مانده به شروع مراسم همه را می تارانند. کمی سردرگمیم، کمی بی حوصله، کمی نگران. هنوز مانده تا برخوردهای اصلی شروع شود.
ساعت 5 عصر
کم کم جمعیت بیشتر میشود. نمی دانم این مردم با هدف تجمع آمده اند، یا رهگذرانی هستند که حس کنجکاوی قلقلکشان داده. به نظرم جای خوبی را انتخاب نکرده اند برای ارضای این حس! از طرفی تعداد لباس شخصی ها هم کم نیست در میان افراد. کسانی که سعی میکنند خود را ظاهرالصلاح جلوه دهند اما گاه صدای گرفته بیسیم پنهان شده در جیب که دستورات لازم را صادر میکند لوشان میدهد! زنان پلیس هم آمده اند برای ارشاد هم جنسان خلافکارشان لابد. فضا به شدت ملتهب است و منتظر جرقه...

ساعت 5:10 عصر
تمام شد. صبر پلیس ها را میگویم. باتوم ها درآمده اند و به گونه ای تهدید آمیز در هوا تاب میخورند. عده ای از جمعیت با بالا گرفتن کاغذهایی که رویش شعار نوشته شده شروع به حرکت دسته جمعی میکنند و دیگران هم با آنها همراه میشوند. صدای فریادهای دوطرف فضا را پرکرده است. هر حرکت خشونت آمیز نیروهای انتظامی و شبه انتظامی با فریاد معترضین روبرو میشود. کاغذ ها گاه به هوا فرستاده میشود تا در دستان رهگذران فرود آید و آنها را هم از خواست شعار دهندگان مطلع کند. باور کنید اصلا چیز تندی ننوشته اند. تنها محکومیت تبعیض های رایجی است که از بس واضح اند دیگر نباید گفتنشان تابو باشد...که هست انگار!
ساعت 5:30 عصر
تعقیب و گریز ادامه دارد. اصرار و انکار هم. اصرار آنها که رفتنمان را میخواهند و انکار ما که دستوراتشان را نادیده میگیریم. اصرار ما که حقوقی انسانی را میخواهیم و انکار آنها که نمی بینند یا خود را به ندیدن میزنند و یا شاید هم مامورند و معذور! چند بار سعی میکنند جمعیت را به کوچه های بن بست بکشانند اما موفق نمیشوند. خیلی سریع به همه مغازه های مسیر دستور تعطیلی میدهند. کرکره ها یکی یکی پایین میآید تا کسی به جایی پناه نبرد لابد! کم کم باتوم ها پایین می آید و بر بدن جمعیت مینشیند. خوب رسمش هم همین است دیگر...وقتی کلام اثر نمیکند باید زد! ولی کسی بگوید لطفا این رسم مال چه زمانی و چه کسانی است؟ انسان های متمدن امروز یا قرن های دور از تمدن انسان های پیشین؟
ساعت 6 عصر
گزارشم دارد تکراری میشود. هسته اصلی تجمع کنندگان دور ورودی مترو میدان 7تیر ایستاده اند. گاهی کسی با صدای بلند صحبت میکند. آن ها هم که یکی یکی سوا میکنند و درون مینی بوس های آماده به خدمت میفرستند. دختر و پسر فرقی نمی کند. مهم این است که تو اخلال گری. آنجا یکی از زنان دستان دستبند زده اش را بالا میگیرد تا به عابرین کنجکاو عمق فاجعه را نشان دهد. خیلی زود پایین می آورندشان به زور مشت و لگد. دیگر از آن ارشاد های مهربانانه خبری نیست و همه چیز دستوری شده واطاعت نکردن هم مساوی است با نشستن روی صندلی های نه چندان نرم مینی بوس های سبز و سفید.

ساعت 30 :6 عصر
جمعیت کم کم متفرق میشود. خیلی ها را گرفته اند. تا کنون سابقه نداشت این گونه برخورد با چنین تجمعاتی. معلوم میشود که سال پیش تنها آزادی های مقطعی دوران انتخابات بود که کمی تنفس را اجازه میداد. خیلی ها نگرانند. از همراهان و دوستانشان خبری نیست. معلوم نیست بچه ها را کجا برده اند. کسی میگوید عشرت آباد، دیگری میگوید اوین! به چه جرمی معلوم نیست...ماندن فایده ای ندارد. خبرها هم کم کم از گوشه و کنار میرسد. موسوی خوئینی ها، پروین اردلان و خیلی های دیگر که مشهورند یا انسان هایی معمولی که تنها حقشان را میخواستند، معلوم نیست که اکنون کجایند. زندان؟ بازداشتگاهی غیر رسمی؟ زیر ضربات مشت و لگد؟ کسی نمیداند...
زمانی برای فکر بیشتر
22 خرداد 85 هم گذشت و خاطره ای دیگر شد از فعالیت های مرتبط با زنان در ایران و همین طور برخورد عجولانه و خشن سردمداران این کشور. خاطره، پررنگ است و پررنگ میماند حتما و سال های دیگر هم که تلاش ها و خط شکنی ها مرور میشود، در بازخوانی خفقان این سالها بیشتر به چشم می آید. اما اگر کسی بپرسد که مراسم دیروز موفقیت آمیز بود یا نه چه میگوییم؟ نمی خواهم درگیر احساس یا تعصب شوم و با موج تحسین های به راه افتاده در وبلاگستان همراه. اصلا هم فکر نمی کنم صدای آزادی زنان خیلی نزدیک است! به نظرم هنوز خیلی مانده تا موفقیت های عملی...شاید ابتدا باید انتظاراتمان را معلوم کنیم از این حرکت و بعد به قضاوت بنشینیم. آری اگر هدفمان اعلام حضور بود و فریاد این که جنبش زنان و مردان ایران در مقابله با تبعیض های جنسیتی زنده است، نمره خوبی میگیریم در برگزاری مراسمی که می تواند سمبلی باشد برای ادامه مبارزه. اما اگر انتظاری از جنس عمل و راهبرد داشته باشیم از برنامه ای که همه گروه های فعال زنان هم روی آن اتفاق نداشتند، بعید است که خیلی بتوان خوشبینانه دید مسیر پیش رو را و انتظار فرج شگرفی داشت از تاثیرات این کار، حتی در عرصه عمومی. نمی خواهم بدبین باشم و تجمعی را که خودم هم از آن حمایت کردم زیر سوال ببرم. دست آوردهای آن را هم که به نظرم بیشتر جنبه سمبولیک یا اعلا م حضور داشتند، انکار نمیکنم. اما با دیدن خیل گسترده بازداشت شدگان و برخوردهای نابخردانه و خشن نیروی انتظامی، علیرغم پافشاری بر مطالبات به حق و انسانیمان، به نظرم میرسد که با فکر بیشتر، اتحاد وسیع تر و آگاهی رسانی عمومی قوی تر، میتوان در این عرصه موفق تر و موثر تر بود...این حرفها نشان از جا زدن های کودکانه ندارد...باور کنید.

عکس ها از: آرش عاشوری نیا
یه موقع وقتی با اعضای گروه یا فعالین حوزه زنان بحث می کردم و اصرار داشتم که گروه ما برای رفع تبعیض نه فقط از زنان، که از زنان و مردان فعالیت می کنه و زنان و مردان، هر دو از تبعیض های جنسیتی آسیب می بینن در جوابم می گفتن که با همه این صحبتها زنان قربانیان اصلی این تبعیض ها هستن و من هم می پذیرفتم. ولی چند ماهی یه که این طور فکر نمی کنم!
شاید بخاطر جنگهایی که داره اطرافمون اتفاق می افته یا شاید بخاطر اینکه کم کم موقع سربازی رفتن خودم شده، الان، به این نتیجه رسیدم! اگر بین کشور ما و یک کشور دیگه جنگی اتفاق بیفته کی رو احضار می کنن؟، من، چون پسرم...کی به معنای واقعی امنیت نداره؟، من، چون پسرم...اگر جنگی اتفاق بیفته کی حق انتخاب نداره؟، من، چون پسرم......
اصلا چرا اگر جنگی اتفاق بیفته، تو این همه جنگهای ناخواسته ای که اتفاق افتاده یا داره اتفاق می افته، این همه مرد، بدون حق انتخاب و در نا امنی کامل کشته شدن یا دارن کشته می شن...چرا؟ چون مردن، چون از جنس خشنن،چون زمختن....اصلا انگار کشته شدن جنس من یک اتفاق عادیه....
هنوز هم می شه مدعی بود که قربانیان اصلی تبعیض های جنسیتی زنان هستن؟
خیلی عجیبه فکر کنم سایتهای فعال و شناخته شده در حوزه زنان از امروز فیلتر شده ساعت یک نیمه شبه و من هرچه سعی می کنم نمی تونم وارد سایتهای زنستان - زن نوشت- هستیا -زن کودک خشونت... بشوم. همشون ارور می دن . اگه مشکل عدم امکان ورود به ای سایتها ناشی از فیلتر شدن باشه که احتمالا تعداد فیلتر شده ها خیلی بیشتر از اینهاست
درحالی که تا امروز ظهر ورود به این سایتها مشکلی نداشت. البته چندان تعجبی نداره علتش کاملا معلومه فردا قراره تجمع مسالمت آمیز زنان در اعتراض به حقوق مدنی بگزار بشه . تجمعی که تا به حال بسیاری از شخصیتهای حقیقی و حتی حقوقی در سطح جهان از اون حمایت کردند ظاهرا فیلتر کنندگان دیر اما بالاخره به فکر افتادند یه جوری در برابر این قضیه مانع تراشی کنند .جلوگیری از دسترسی به سایتهایی که اخبار این تجمع و حامیان اون رو در اختیار علاقه مندان قرار می دادند و کلا در زمینه زنان مطلب و خبر می نوشتند راحت ترین دم دستی ترین و معمول ترن وسیله ایست که فیلتر کنندگان عزیز سراغ دارند
دوستی خاطره ای رو برای من تعریف کرد دیدم جزو یکی از هفت شین ازدواج (هفت حق وشرط بر زمین مانده زنان ) است جایش هست که تحریرش کنم او گفت من هم با حذف واضافاتی نوشتم:
می گفت قرار باست با کسی ازدواج کنم که دوستش دارم و برای همین می خواهم در حقوق مدنی مان نیز با او برابر باشم تا دوست داشتن او را بیشتر حس کنم می گفت گرچه به لحاظ شرایط و امتیازات اولیه ازدواج انچه در جامعه ما ملاک است من امتیازات بیشتر وبهتری دارم اما برایم اینهامهم نیست معتقدم مادیا ت در زندگی به دست می اید و از دست می رود اما حقوق چون وابسته به قوانین و فرهنگ است سخت به دست می اید شرایط مادی برابر برایم مطرح نیست .شرایط حقوقی برابر برایم مهمتر است و از آن میان حق طلاق .می خواستم چون او داشت و من به عنوان یک انسان حتی با داشتن امتیازات اجتماعی و مادی محروم از آن بودم اما او ابن حق را به من نمی داد با این استدلال که : چون دوستت دارم چون نمی خواهم از دستت بدهم
می گفتم طلاق عاطفی اگر پیش آید دیگر آمده حالا چه روی کاغد ثبت شود چه نشود ما همدیگر را از دست داده ایم کسی خبر از اینده ندارداز کجا معلوم ما همین باشیم که هستیم می گفتم پس میلیونها زن ایرانی به خاطر چنین حقی که قانون به شوهرانشان داده بایددائم نگران باشند (البته با توجه به دیگراختیارات نامحدود قانونی وفرهنگی مرد ایرانی این نگرانی برای زنان چندان هم بیراه نیست) اما انجا که پای ما به میان کشیده می شود چون قرار می شود کمی از این قدرت مردان که موهبت فرهنگ و قانون است کاسته شود صدایشان با توجیهاتی این چنین در می آید انگار که زنها همسرانشان را دوست نمی دارند که با این شرایط نا برابر حاضر به ازدواج با آنها می شوند
می گفتم حالا که قانون این حق رو به تو داده چرا من نداشته باشم می گفت من اصلا اعتقادی به این قوانین ندارم نه اصلش و نه فرعش چه برسد به اینکه .....می گفتم اما تو و من تحت همین قوانین داریم زندگی می کنین تحت این قوانین ازدواج می کنی و هر کار دیگر مگر می توانی از زیرش در بروی اگر تو هم نخواهی قانون بر تو ساری است و جاری حالا که یک معبری ایجاد شده چرا ازش استفاده نکنیم می گفت نه و انچه می گفت بیشتر توجیه بود تا دلیل
می گفتم ما با حداقل شرایط یکسانی قدم در راه مشترک می گذاریم تکالیفمان نیز به همین حکم یکسان است اما چرا در حقوق نباشیم در حق انتخاب مسکن محل زندگی شغل حضانت کودکانما طلاق اجازه خروج از کشور و..... قانون این حق را به تو داده در حالی که ما دو انسان صاحب درک و عقل شعور دارای شغل و مو قعیت اجتماعی همسان هستیم اگر من را دوست داری باید در عمل ثابت کنی انسانی را انتخاب کرده ای که می خواهد از حقوق مساوی با تو برخوردار باشد این در واقع حسن نیت و انتخاب تو را می رساند و برعکسش خودخواهیت را اینکه من را برای خود می خواهی نه خودم
دوست من همین روزها ازدواج می کند در حالی که هنوز با خودش در حال جنگ است اینکه ایا همسرش همچنان بر عقاید خود تا لحضه اخر پافشاری خواهد کرد یا نه اینکه او مانند هزاران زن ایرانی به توصیه دوست و اشنا از خیر از انچه (مسائل فرعی و فانتزی)می خوانندش بگذرد از انچه به ان اعتقاد داشت .و مانند یک زن نمونه ایرانی عاشق همسر..؟ مطیع وبدون دردسر درست کردن از خیر همه چیز بگذرد و( بله) بگوید یا نه تا لحضه اخر بر عقیده اش پا فشارد و بگوید اگر من را واقعا به خاطر خودم دوست داری بایدبه حقوقم نیز به عنوان یک انسان برابر با خودت احترام بگذاری
فردا قراره تجمع بچه ها تو میدان هفت تیر برگزار بشه نمی دونیم چی پیش میاد علی رغم امضاهای قابل توجهی که توی این مدت کم جمع شده نمی دونم واقعا چند نفر فردا جمع می شوند
تقارن این مساله با امتحانات پایان ترم وبازی های جام جهانی هم علت دیگه ای که فکر کنم هم باعث ریزش نفرات بشه وهم انعکاسش توی خبرهای رسمی و غیر رسمی و بین مردم تو هیاهوی تب فو تبال گم بشه یعنی همان چیزی که خواسته آقایان است
فکر کنم از اصفهان امضاهای خوبی جمع شده بچه های دانشگاه صنعتی اصفهان ظاهرا سنگ تمام گذاشتند البته نمی شه از تلاشهای پیام هم در اتاق به اتاق گشتن و امضا جمع کردن گذشت
گرچه پیش بینی ها در مورد اصفهان بیشتر بودامایکی از بچه ها که قرار بود امضا جمع کنه معلوم نیست به چه دلیلی خودش و امضا هایی گه قول داده بود و ظاهرا تعداد خوبی هم جمع کرده بود غیبش زده
نمی دونم شاید هم مشکل (خاصی...؟) براش پیش اومده
از طرفی خیلی از چهره های شناخته شده از فعالان حوزه زنان کتبی و شفاهی تهدید شدند در صورت شرکت در تجمع عواقب بدی در انتظارشون خواهد بود برای یکی از بچه های اصفهان نامه (نمی دونم از کجا) اومده که در صورت شرکت هنگام برگشت توی فرودگاه دستگیر میشه
نمی دونم از کجا فکر می کردند او با هوپیما بر می گرده شاید دلش خواست با اتوبو س یا ماشین شخصی بره یا برگرده
”نگاهی به افقهای پيش روی جنبش زنان و تعامل آن با جنبش دانشجويی
این مقاله پیش از این در سایت زنان ایران منتشر شده است.
راههای گسترش جنبش نوپا اما پيشرو زنان كدام است؟ چگونه مي توان موجهای ايجاد شده در جهت ايجاد عدالت جنسیتی در جامعه را در بستری مناسب به پيش برد تا چون جريانهای سست و بی پايهای كه هر از چندگاه تب تندشان جمع های روشنفكريمان را فرا ميگيرد و سپس خيلي زود با وزش نسيمی مخالف نيست و نابود ميشود، تسليم سدهای گاه مستحكم پيش رو كه شمارشان هم كم نيست، نگردد و تا حصول نتيجه مطلوب به راه دشوار خود ادامه دهد؟ اگر به حركتهای انجام شده توسط فعالين مسائل زنان در حوزههای مختلف دقيق شويم و حاصل فعاليتهای آنان را كه عليرغم كارشكنيها و دشواريهای موجود همچنان پايرجا ماندند بررسي نماييم، به نقطه ضعف مهمي برميخوريم. نقصان قابل جبرانی كه هميشه پاشنه آشيل بحثهای روشنفكری كشورمان بوده و نگذاشته اين بحثها از سطوح بالای جامعه به لايههای متوسط و زيرين آن نفوذ كند و مقبوليت عام بيابد: ”آگاهی عمومی“
ادامه مطلب
چهارشنبه گذشته روزنامه شرق گزارش نشست مطبوعاتی زهره طبیب زاده مدیر جدید مرکز امور زنان و خانواده (مرکز مشارکت زنان پیشین )را با عنوا پیوستن به معاهدات بین المللی حرام است رامنتشر کرده بود من که بعد از خواندن گزارش واقعا متاسف شدم از این همه بی خبری نداشتن تحلیل و ندیدن واقعیات جامعه تنگ نظری و .....برای خواندن نظرات ایشان روی عنوان زیرکلیک کنیدبازگشت زن به خانه سیاست جدید دولت احمدی نژاد
خلاصه گفته های خانم مدیر این گونه بود :پیوست به معاهدات بین المللی مانند پکن وکنوانسیون رقع تبعیض علیه زنان عملی حرام است و در دولت احمدی نژاد چنین اتفاقی نمی افتد- تاکید بر نقش محوری زن در خانواده -رد خشونت گسترده علیه زنان در ایران و اینکه این کار کار دستهای پنهانی است که قصد بزرگنمایی واستفاده سیای از این مساله را دارند - رد مساله ورود زنان به ورزشگاه و تبعیت از نظر علما در این خصوص و ارائه طرحهای مربوط به ازدواج جوانان و حمایت از زنان بد و بی سرپرست
خانم مدیر گفته بود درایران خشونت علیه زنان وجود دارد اما نه انگونه که برای اغراض سیاسی بزرگ نمایی شده او گفته بود ارامش درونی خانواده از ان زن است و اگر امکانات خوبی در اختیار خانواده ها(؟) قرار داه شود زنان فاقد تخصص برای تامین معیشت به مشاغل کاذب که متناسب شان زنان نیست رو نمی آورند و سرنوشت کودکان را به مهدهای کودک(؟) نمی سپارند
عجب از این همه سخنان نغز و شیوای کسی که قرار است برای زنان ما تصمیم گیرد ایشان گزارش میدانی وتحقیقی چندین جلدی که مرکز مشارکت زنان قبلا از وضعیت خشونت خانگی در ایران علیه زنان تهیه شده و از وجودخشونت در ۵۰ درصد خانواده های ایرانی خبر داده رای سیاسی کاری خوانده و برای گفته خود هم امار خشونت علیه زنان را در امریکا مثال اورده اما نگفته ندیده یا خود را به ندید ن زده که ایا قوانین مدنی ما و امریکا در حو زه زنان و خانواده نیز یکی است انجا اگر کوچکترین خشونتی انجام شود قانونی هم هست که بلافاصله مرد را توبیخ و مجازات کند درایران چه ؟صرف شکایت یعنی حکم طلاق که از سوی مرد صادر می شود یعنی تهدید از سوی هر دو خانواده تازه ان زن بی پناه و بی پشتوانه اقتصادی و اجتماعی کجا می رود شکایت کند به چند تا شهر بزرگ و آن هم چند محله و خیابان نگاه نکنید در شهرستانها روستاها و....خشونت و فرهنگ خشونت پذیری بیداد می کند
۶۰درصد فارغ التحصیلان دانشگاهها زنان اند اینها امروز شغل می خواهند موقعیت اجتماعی وسهمی از مشارکت اجتماعی را طلب می کنند با چه استدلال و تحلیلی از وضعیت جامعه این خانم مدیر مدعی است که جایگاه زن در خانواده ویژه است واگر نیازها تامین شود زنان رو به مشاغل ....نمی اورند وکودک خود را به مهد نمی سپارند این خانم ظاهرا از شیوه های جدید تربیتی هم غافل است که معتقداست کودک برای کامل تر شدن رشد و نقش اجتماعی اش باید به مهد برود مهد کودک جایگاهی اموزشی تربیتی دارد نه صرفا نگهدارنده که خاص زنان شاغل باشد
و باز از گفته های ایشان چنین بر می اید که این خانم ظاهرا علی رغم اینکه خود مدیر است ا و نقش اجتماعی سنگینی بر عهده دارد اما نظر خوبی در مورد اینکه هم جنسانش نقشهای مدیریتی و....در جامعه ایفا کنند و به طور کلی در اشتغال و تولید فارغ از نوع آن سهم داشته باشند ندارد این را می توان از دفاعی که او از تغییر نام مرکز امور مشارکت زنان به زنان و خانواده داده فهمید ظاهرا او و هم مسلکانش نه فلسفه ایجاد چنین مکانی را فهمیده اند و نه هدف از برنامه هایش را که اسم آن را تغییر داده اند چون اینها واقعیات جامعه و تغییرات بطنی آن را قبول ندارند یا نمی خواهند قبول کنند چون کارشناس نیستند و.....اما تاریخ به تجربه نشان داده و ثابت کرده آنها که در برابر تغییر مقاومت می کنند یا در برابر آن خود را به ندیدن می زنند یا سیاسیت هایی در خلاف آن می چینند تغییر چنان به شکل و درقالب آسیبهای اجتماعی و ناهنجاری رفتاری روانی ناگهان چونان موجی غافلگیرشان کند که خود ندانند ونفهمند
توی برنامه یار دوازدهم، وقتی گزارشگر از نماینده های محترم مجلس و هر صاحب نظر! دیگه ای میپرسید به نظر شما یار دوازدهم تیم ملی کیه، بالای ۹۰ درصدشون میگفتن همه مردم ایران، یا ۷۰ملیون ایرانی! اما این بار هم نماینده های نیمی از این ۷۰ ملیون رو به ورزشگاه راه ندادن! دو شب قبل از بازی ایران ـ بوسنی توی برنامه نود، کلیپ عصار پخش شد که اتفاقا!!! توی اون همه هواداران تیم ملی که نمادی از همه مردم ایران بودن! رو مردها تشکیل میدادن. اما جالب تر از اون، روی دیگه سکه بود. کلیپ آرش رو واسه جام جهانی دیدین؟ باز هم احتمالا اتفاقا!!! توی اون کلیپ این بار همه هوادارها زن هستن. جالبه. یه جا انسان رو حذف میکنن و جای دیگه اون رو صرفا به خاطر جذابیت های بصری برجسته میکنن!

عکس از: منصور نصیری
به هرحال باز هم بچه رفتن آزادی و باز هم باهاشون برخورد شد. ما (من و بهاره و دو تا دیگه از دوستامون: غزل و نازلی) هم رفتیم ولی متاسفانه وقتی رسیدیم که همه رفته بودن و دیگه دیر شده بود...
مطالب نوشته شده درباره استادیوم:
بايد با تکتک آدمها حرف بزنيم
يک اتفاق باحال و کمی سوررئاليستی!
سهم من، سهم زن، نيمي از آزادي
گزارش BBC
گزارش نسرین
رها
وارش
زمان: ۱۳ خرداد ۸۵ ساعت ۱۰ صبح
مکان: دفتر مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان(جنب مهمانسرای دانشگاه)
دیروز طرفهای عصر با مادرم به هوای خوردن دوق و گوشفیل خوراکی خوشمزه اصفهانی قصد ورود به چایخانه آزداگان را داشتیم در حالی که مردی هم همراهمان نبود اما به ما گفته شد ورود خانواده ممنوع که بهتر بود می گفتند و می نوشتند ورود هر گونه عنصر اوناث ممنوع .همانجا بود که مامتوجه معنای دیگر و تعریف کاملا جدید واژه خانواده در ایران شدیم . فهمیدیم که به هر گونه عنصر مونث چه به همراه عنصر مذکر و چه تنها می گویند خانواده .درحالی که قبلا فکر می کردیم در جمهوری اسلامی ایران خانواده حتما از یک زن و مرد و فرزندان آنها تشکیل شده است ...؟
به نظر می رسدممنوعیت ورود خانواده (شما بخوانید خانمها) به چایخانه آزادگان (معروف به چاه حاج میرزا) از دو هفته قبل و تقریبا به دنبال اعلام دستور العمل جدید دادستان اصفهان در برخورد با مظاهر فساد وبی حجابی و آغاز بگیر وببند های خیابانی انجام شده اگر چه پیش از این نیز یکسر ی دستور المعملها مانندممنوعیت ورودخانمها به یکسری چایخانه ها وهمچنین قطع سرویس دهی قلیان به این جنس از سوی اداره اماکن و نیروی انتظامی صادر و ابلاغ شده بود اما هر بار مدتی پس از اجرای آن آبها که از آسیاب می افتاد مدیریت چایخانه ا زادگان سر انجام در برابر سیل تقاضاهایی که خواستار ورود به آنجا و استفاده از فضای آن به خصوص چشیدن طعم لذت بخش دوق وگوشفیل بودند مجبور به کوتاه آمدن می شد اما انگار این بار قضیه حسابی جدی است و مدیریت چایخانه آزداگان از ترس تعطیلی تن به ورود خانمها به چایخانه اش نمی دهد
چایخانه ازادگان در میدان نقش جهان مقابل مسجد شیخ لطف الله به واسطه فضای کاملا سنتی (بیرونی و درونی )خود به غیر از جایگاه ویژه ای که میان شهروندان اصفهانی به خصوص قشرجوان و خانواده ها پیدا کرده بودطی سالهای اخیر توانسته بود یک پای ثابت گردشگران و توریستهای داخلی و بعضا خارجی ای باشد که سابقه سفر به اصفهان و حضور در این چایخانه را در خاطرات خو د ثبت کرده بودند
علت واقعی این تصمیم هنوز مشخص نیست آن هم د رشرایطی که ظاهرا محدودیتی برای ورود خانمها به سایر چایخانه های سطح شهر ایجاد نشده اما به نظر می رسد دلیل این تصمیم ورود مردان مجرد وشبه مجرد از اقشار وطبقات مختلف به این چایخانه باشد که هم نشینی آنها (غلی رغم مجزا بودن دو قسمت )برای خانواده ها(شما بخوانید خانمها) احتمالا مضر تشخیص داده شده است
چایخانه به واسطه قرار داشتن در میدان و کنار بازار سنتی اصفهان همواره محل رفت وآمد افراد مختلفی از بازاریان گرفته تا کارگران و ادمهایی ازطبقات فرهنگی و اجتماعی مختلف منتها از یک جنس (مرد)نیز بوده است چایخانه ازادگان تا دو هفته قبل از دو بخش تشکیل می شد ماند سایرچایخانه ها و سفره خانه های سنتی - خانواده و غیر خانواده اما از این به بعد بخش خانواده نیز به مردها تعلق می گیرد یعنی تنها مردها حق ورود به چایخانه را خواهند داشت
با این وصف من پیشنهاد می کنم در کتب فرهنگ لغات و دائرالتلمعارفها جلو کلمه خانواده یک معنی جدید هم گذاشت و آن زن دختر یا هر عنصر مونث دیگر است
این طور به نظر می رسد که واژه (خانواده) در برابر واژ (مردان تنها) استفاده شده به این معنی که ورود هر عنصر یا مجموعه ای که غیر این باشد به چایخانه ممنوع است تا انجا که اگر دختر یا زن یا زنهایی به تنهایی یا حتی به همراهی مرد یا مردانی قصد ورود به چایخانه را داشته باشند جلو آنها گرفته می شود در واقع زنان به خودی خود د راین تقسیم بندی هویتی ندارند و تحت یک مجموعه و چتر بزرگتر با نام خانواده ارزیابی می شوند در این تعریف زن انسان مستقلی نیست و سهمی نیز از امکانات حوزه ها و تقسیم بندی ها ی فضایی مردان ندارد حالابه هر بهانه ایی که می خواهد باشد باشد پذیرفتنی نیست حداقل از منظر مدافعان حقوق زنان این بهانه ها مانند مناسب نبودن فضا برای بانوان - محل عبور و مرور افراد مختلف و احیانا ناباب -فضای فرهنگی نا مناسب صرفا توجیه است مسولان ما عادت دارند این گونه معضلات حوزه زنا ن را این گونه حل کنند آنها به کل صورت مساله را پاک می کنند
فریبا رییسی مقاله خود را به مناسبت اولین همایش تفریح وشادمانی هفته قبل درمرکز همایشهای کتابخانه مرکزی اصفهان ارائه کرد او ابتدا به اهمیتی که ایرانیان باستان به شادی می دادند اشاره کرد و تکه ای از کتیبه بیستون را خواند انجا که از زبان داریوش می گوید بغ بزرگ است اهورا مزدا که مردام را بداد که ........و شادی را بداد اشاره کرد .بر اساس اندیشه ایرانیان باستان آسمان مظهر قدرت است و از زمین مراقبت می کند. زمین در این اندیشه مظهر تانیث است ودر حکم دختر اهورا مزدا . در تصور مردمان ان زمان زن همزاد زمین است وبرکت حضور زمین در آفرینش زمینه شادی است .پرستش ایزد بانوان احترام به مادر اساطیری -مراسم سال نو و اغاز زندگی جدید طبیعت به افتخار زنان برگزار می شده
۱۲ روز سال از ۳۰ روز ماه همنام ماههای ۱۲ گانه بوده و در هرماه جشنی برپای می شده که برخی از آنها به افتخار خدا بانوان بوده است سه عنصر جزو شش امشاسپندند با ماهیت تانیت زمین آب و گیاه
جشن سپنتارمز روز عید زنان بوده که به آن آبگانان یا آب پاشان هم می گفته اند این عید به آناهیتا ایزد بانوی آب تعلق داشته جشن مردادگان یا جشن نیلوفر برای گیاهان و جشن یلدا تولد میترا و نوروز برای ایزد بانوی زمین
در جشن سپنتارمز روز زنان از شوهران خود هدیه می گرفتند و چو ن آن روز بر شوهران خود مسلط بودنداین روز به مزد گیران هم معروف بوده
جشن آبانگان برای اناهیتا الهه اب بوده که در همین اصفهان نیز تا قرن ۱۱ هجری سی بهمن ماه با شکوه بسیار برگزار می شده(می گویند در زمان شاه عباس زاینده رود را می بستند و جشن اب پاشی در این برگزار می شده) سابقه این جشن به قبل از مسیح می رسد
مردادگان جشنی گیاه و روزی خجسته بوده یلدا نیز تولد الهه مهر و نوروز به علت تولد ایزد بانوی زمین شادی همگانی را برای همه به ارمغان می اورده
رییسی می گوید زن در اسطوره ها مظهر شادی است و زهره نماد طرب . کلمه زهره با آب وزایش ورویش رابطه داشته زهره ایزد بانوی موسیقی و سرپرست رامشگران است در کتابهای نچومی روز جمعه به زهره اختصاص داشته است
بهشت نیز که تمامیت خوشی و مظهر شادکامی است اسامی زنانه دارد طوبی جنت و...
در داستانهای کهن زنان در نخستین رویارویی خود با مردان شادی آفرین بودند (رییسی)در اینجا مثالهایی از شاهنامه و ملاقات گرد آفرید رابا؟ ارائه می کند در نهایت او این گونه به جمع بندی می رسد زن به طور ناخواسته وظیفه شادی بخشی به جامعه را بر عهده دارد او این گونه پیشنهاددادکه در ساختتار روانی جامعه با مبنا قرار دادن اصل شادی به پاسداشت مظاهر مادر کبیر(زمین) بپردازیم
و درنهایت به گفته او زنانه بودن اسامی ای مانند شادی سرور فرح بهجت مینو طوبی و رضوان مونث بودن عنصر شادی را تایید می کند
این روزا یه کم سرم شلوغه. یه سری کار که دارم. همزمان هم دنبال کار میگردم. واسه همینه که شاید دیر به دیر مینویسم. ولی توی همین دنبال کار گشتن ها چیزهای جالبی میبینم. چیزهایی که هم جالبن و هم به شدت مایه تاسف. چند وقت پیش سری به سایت شرکت نفتی شل(یکی از بزرگترین شرکتهای نفتی جهان) زدم و وارد مراحل طولانی پر کردن رزومه و مشخصات شخصی شدم. انواع سوالها رو باید جواب میدادی. از مدرک تحصیلی و سال اخذ مدرک تا تجربیات قبلی کاری. بعد از اینکه چند صفحه رو پشت سر هم پر میکردی، میرسیدی به یه صفحه که انگار توضیحی بود. شروع کردم یه خوندن ۲ و ۳ پاراگراف نه چندان کوتاه. دیدم میگه بعد از پر کردن همه مشخصات قبلی، حالا ما از شما ۳ سوال اختیاری داریم که مطمئن باشین هیچ تاثیری روی نحوه تصمیم گیری ما برای استخدام شما نداره. این سوالها صرفا آماریه و شما می تونین اصلا به اونها جواب ندین. تصریح هم کرده بود که حتی اگه در کشوری زندگی میکنین که این مسائل اونجا مهمه، باز هم ما قول میدیم که این اطلاعات رو در سطح کاملا شخصی نگه داریم و نگذاریم هیچ تاثیری روی استخدامتون بذاره. شاید این حرف ها رو ۲ و ۳ بار با ادبیات مختلف تکرار کرد تا آدم کاملا امینان پیدا کنه بهشون...فکر میکنین اون ۳تا سوال چی بود؟ پایین صفحه بعد اون چند پاراگراف توضیحی نوشته شده بود:
جنسیت:
سن:
نژاد:
جالبه نه؟ چطوره یه سری به روزنامه همشهری توی تهران و یا آگهی های کاریابی تو هر جای ایران بزنین تا کاملا لمس کنین چی میگم! دید جنسیتی بیداد میکنه!
خیلی وقت است در
خیلی
خیلی وقت است در بخش معرفی کتاب چیزی رو معرفی نکردیم دو تا کتابه که فکر می کنم باید حتما بخونیم یکی مربوط به زنان زندانی قبل از انقلابه که تازه چاپ شده به نام داد بیداد. تکلمه ها وخاطراتی است از سوی نخستین زنان زندانی سیاسی که توسط ویدا حاجی تبریزی واگویه شده برخی خاطرات کوتاه خلاصه شده و فاقد آن عمق وفضایی است که خواننده انتظار دارد صرفا گذری فشرده است بر یک اتفاق با این حال ما در داد بیداد از نخستین زنان مبارز مجاهد- چریک فدایی و.... ازعاطفه زن گلسرخی و زنی دیگر که همرزم لطف الله میثمی (جالبه ما حتی برای معرفی زنان مبارزمان نیز به ادبیات زبان و هویت مردانه متوصل می شویم ) بوده و در هنگام ساخت بمبی که پس از انفجار میثمی را به این روز می اندازد کنار او بوده . کتاب به عنوان نخستین شناسنامه زنان مبارز ایرانی در دهه 50 نشان می دهد که هویت زنان ما حتی زنان مبارز آن قدر در برابر همتایان جنس مقابل خود مخفی و ناشناس مانده که برای شناسایی آن نیز ناگزیر از چسباندن آن به مردان مبارزیم . شناسنامه زنان مبارز ما در سایه ساختار و ادبیات مردسالارانه گم شده تا انجا که امروز نه تنها سهمی از قدرت حاکم و شهرت مخالف نداربلکه حتی شناسنامه خود را هم گم کرده
راستی کتاب رمز داوینچی را هم فراموش نکنید من نخواندمش اما این روزها که فروش فیلمش دردنیا رکورد می شکند از طرف دوستی توصیه شدم که حتما بخوانمش می گفت محتوایش بیانگر نقش کلیسا در وارونه سازی نقش زن و به حاشیه راندش با تغییرات ودستکاری های انجیل است
چند روز است می خواهم بخشهایی از سخنرانی فریبا رییسی عضو هیات علمی دانشگاه مرودشت را اینجا بنویسم اما وقت نمی شد موضوع سخنرانی او : شادی به عنوان عنصری مونث در اسطوره های ایرانی- بود بعدا حتما بخشهایی از مقاله او را می آورم
فیلم نورت کا نتری درباره زنی که به علت ازار و اذیت شوهرخود او را به همراه دو کودکش ترک میکند و به خانه پدر می رود اما چون انجانیز سربار است برای کار به معدن میرود داستان اصللی فیلم موضوع ازار واذیت سایر معدنچیان است و تلاشهای وی برای حفظ وبازیابی موقعیت کاری وهویت انسانی خود
فضای فلیم به نوعی سعی درالقا ساختار خشونت گرای مردانه و زنان قربانی چنین ساختاری دهد
شوهر پدر همکاران مدیر رییس همکلاسی و دوست پسر قدیمی وحتی معلم مدرسه نوجوانی اش همه و همه به نوعی اورا می ازارند تنهایش می گذارند و حتی بر علیه اش بلندمی شوند ساختاری که سایر زنانش مطیعند و فرمانبردار اما ( جسی ) زن فیلم قصد دارد به حق خود برسد در برابر همه توهین ها می ایستد تا کار را به دادگاه می کشاند
محل کارجسی از دو دسته افرادتشکیل شده یک دسته مردان که هر نوع رفتاری را حق خودمی دانندو یکدسته زنانی که د راقلیتند و حافظ وصع موجودند به علت سکوتشان و از ترس از دست دادن شغل خود چیزی نمی گویند داستان فیلم داستان تلاش جسی و وکیل مدافع اوست برای رسیدن به آنچه حق انسانی جسی است
کاریکاتوری کشیده می شود و طنزی نوشته میشود بعد به جماعت آذری زبانان برمی خورد که نمی دانم درگوشه ای از صفحه به اندازه چند میلیمتر از زبان یک سوسک جمله ای به ترکی گفته شده
اما وقتی مطلب را می بینی که در شماره دو هفته قبل ایران جمعه کار شده و با ماجرای سر وصدا وشلوغ بازاری آذریهای عزیز ونمایندگانشان ودستوروزیرکشور برای بازداشت کاریکاتوریست و سردییر و انتقال به اوین و توقیف روزنامه ایران توسط هیات نظارت مطبوعات مقایسه می کنی انگار همه چیز به یک طنز وشوخی می ماند می مانی که به خاطر همین از این اتفاقات سهوی که زیاد می افتد چیزی نبوده آخر قضیه بیشتر به یک تصفیه حساب میماند اگر دفعات پیشین به دلیل توهین به مقدسات و و برهم زدن نظم عمومی وخلل درامنیت ملی و براندازو.... روزنامه ها یک شبه و آن هم به دستور قوه قضاییه وقاضی مرتضوی توقیف می شدند این بار به جرم سوسک کردن ترکها(اگر واقعا چنین بوده که من واقعا شک دارم ) و توسط هیات نظارت بر مطبوعات و اکثریت ارا توقیف شده
واقعا جای تاسف است اصلا خنده دار است
طبق منابع موثقثی که از رزونامه درام قضیه توقیف و بازداشت نه به اشوبها واعتراضات اذری های عزیزمربوط است ونه جریحه دار شدن احساسات انها که من فکر می کنم این قضیه را زیاد بزرگ کرده اند یا کسی دارد بادش می دهد برطبق این اخبار موثق قضیه از خود وزارت ارشاد آب می خورد و اختلافی که پس از امدن دولت جدید و رفتن مدیریت قبلی روزنامه میان خبرگذاری جمهور ی اسلامی و ارشاد واحیانا متولیان دیگر ایجاد شده قضیه گرو وگرو کشی وگوشمالی دادن همدیگر و عقده خالی کردن است .دراین میان برای کسی چه اهمیت دارد این وسط تعداد کثیری خبرنگار وروزنامه نگا رو تاییست وطراح وگرافیست وادمهای اداری و..... در تهران و شهرستانها(دقاتر نمایندگی وتوزیع) به گمان من نزدیک به ۱۰۰۰ نفر مستقیم از این قضیه متضررمی شوند
راستی یادم رفت بگویم سه سال قبل که روزنامه ایران برای یک روز توسط قاضی مرتضوی توقیف موقت شد روزنامه جام جم شیرینی داد .حالا خودحدیث مفصل بخوانید ازاین مجمل
بازتولید تبعیض
زن که خلبان نمی شود
خیلی جالبه نمی دونم این مجرییای برنامه کودک و احیانامربیان تربیتی ای که مشاوربرنامه ها هستند (اگر مشاوری باشد) از کدوم آبشخور تغذیه میشوند
هیچ وقت روی حرفهاشون و تاثیری که روی بچه ها می تونه داشته باشه اصلا فکر می کنند؟
من که تصور می کنم میکروفون رو می دن دستشون با یه مشت بچه. می گن برین یه ساعتی رو با هم همون حرفهای تکراری کلییشه ای وبی محتوا رو با بچه ها تکرار کنین تا وقت برنامه یه جورایی پر بشه
دو روز قبل توی تاکسی نشسته بودم رادیو هم روشن بود داشت برنامه ویژه کودک پخش می کرد طبق معمول یه مجری با چند تا بچه شعر می خوندند مجری که یه خانم بود معمایی طرح می کرد وبه صورت موزیکال برای بچه ها اجرا می کرد اونها هم باید سعی می کردند جوابش رو پیدا کنند . جواب معمایی که مجری برنامه طرح کرده بود هواپیما بود از بچه ها پرسید کسی فهمید منظورم من چی بود هرکسی جوابی می داد درست یا غلط بعداز اینکه جواب صحیح معلوم شد مجری سوالش رو این جوری ادامه داد اینکه ایا کسی می دونه اسم راننده هواپیما چیه و کسی جواب داد اره :خلبان . بعد ناگهان مجری از بچه ها پرسید کسی دوست داره وقتی بزرگ شد خلبان بشه و بلافاصله پشت آن هم نه گذاشت و نه برداشت گفت مخصوصا شما اقا پسرا و قتی بزرگ شدین اگه دوست داشتین می تونین خلبان بشین اما در همون لحضه یکی ازدختربچه ها گفت اره من دوست دارم من میخوام خلبان بشم اما مجری بلافاصله گفت نه شما نمی تونین خلبان بشین خانمهانمی تونن خلبان بشن اما اوندختر بازههم اصار می کرد که دوست داره وحتی دیده که خانمها هم خلبان هستند اما مجری که واقعاتوی باغ نبودگفت نه شاید او که تو دیدی مهماندار هواپیما بوده بله اگه دوست داری می تونی بزرگ که شدی مهماندار بشی...؟ مجری به صحبتهای خود ادامه میداد درحالی که باز هم ان دختر اصرار داشت که دوست دارد و می تواند خلبان شود
من اولش خیلی ناراحت شدم با خودم گفتم ببین چه راحت ما مناسبات نادرست وتبعیض رو باز تولید می کنیم اصلا این مجری می فهمه داره چی به بچه می گه از حالااین رو تو ذهن بچه ها جا می اندازه که اون شغل فرو تر راحت تر و کم تخصص تر مال دخترها واون یکی که هیجان ودورنمای زیباتری (انچه تصور ماست) دارد مال پسرها فکر کردم این قضیه برای همون خانم مجری هم کاملا بدیهی شده و اصلا به خودش اجازه نمی ده یک لحضه فکر کنه که اصلا خانمها هم حق دارند حداقل به داشتن چنین شغلی بیاندیشن او حتی حق فکر کردن در این باره را هم برای همیشه از این دختر بچه گرفت درحالی که علی رغم این که می دونست در ایران خلبان زن(مشغول به کار)نداریم یا قوانین نا نوشته الان متاسفانه اجازه چنین کاری به خانمها نداده اند اما شاید تا 20 سال دیگر دری به تخته خورد و فکری نگاهی و خدای نکرده ارزشی عوض شد وخانمها هم در این کشور توانستند پشت رل طیاره بنشینند و یا حتی از کجا معلوم این دختر درایران زندگی کند شاید برود کشور دیگری
آنجا چه من فکرمی کنم سطح اطلاعات یا درک این مجری به همین محدوده گربه جغرافیایی خلاصه می شد که حتی حدس هم نتونست بزنه که شاید این دختر بچه توی فیلمی یا جایی خلبان زن دیده . چون رای محتومی داد به اینکه: نه خانمها نمیتوانند خلبان شوند
اما فرضیه دیگر : به فرض اینکه مجری سر رشته ای کامل از علوم تربیتی هم داشته و می دانسته چنین جوابی برای یک کودک خردسال می تواند عاملی باشد برای کور کردن یا منحرف کردن علاقه یا استعداد ذاتی طرف(با توجه به نقش کاریزما یی که مجریا ن ما گاه برای کودکان دارند ) ولی ازترس باز خواست های احتمالی بعدی نه خواسته تپقی بیاندازد و خارج از ارزشها وعرف معمول و خطوط قرمز نوشته ونانوشته برنامه ها صحبت کند که بازهم باید از او پرسید آیا نمی توانست پاسخی بهتر و مناسب تر از انچه گفت به این کودک دهد



