تبليغاتX
sparethra
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385
بدون شرح!

نوشته شده توسط روزبه در 23:51 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385
زنانی که خود را به خواب زده اند

تا تفکر همین است نباید منتظر معجزه یا تغیییری به نفع زنان بود تا وقتی اطلاعات درست و واقعی به مردم نرسد تا زمانی که خود ما چه زن و چه مرد نخواهیم و نتوانین در تفکراتمان تغییری دهیم و برای کشف حقیقت تلاش کنیم همین اش است و همین کاسه

 

این می شود که ۷۰۰ یا ۸۰۰ نفر از میان دو سه هزار امضاهای جمع شده در میدان هفت تیر تجمع می کنند اما تجمع برگزار نشده به هم می ریزد بچه ها را می گیرند قبل از اینکه پیام تجمع به مردم انتقال داده شو د یا بیانیه ای خوانده شود صدا و سیما روزنامه ها هم که اصلا اجازه صحبت ندارند همان روز هم وب لاگهای معروف در بلاگفا و سایتهای معروف زنان فیلتر می شود یا ارور می دهد


مردم هم که در خوابند نه تمایلی به شنیدن دارند و نه فهمیدن .همه چیز برایشان فانتزی شده و بی اهمیت هرچه هم به خوردشان داده شود می پذیرند شایعات دامن زده می شود بدون اینکه کسی بخواهد بداند حقیقت چه بوده زیر گوشش چند خیابان بالا یا پایین تر در همین شهر و و کشور تجمعی راه افتاده برای اعتراض به حقوق تبعیض آمیز زنان آن وقت ما خود ما زنان چه ها و چه ها که به هم نمی بافیم و نمی گوییم با دست خود تیشه به ریشه خود می زنیم بعضی وفتها فکر می کنم بچه هایی که دستگیر شده اند یا الان دچار مشکل هستند واقعا برای چند انسان ایرانی این گونه خود را به خطر انداخته اند هزینه داده اندو .......اصلا کسی می فهمد برایش مهم است


ما زنان

 

وقتی ما خوابیم وقتی خود را به خواب زده ایم


 

خواهرم داشت موضوعی را برایم تعریف می کرد در مورد بی خبری جهل و نادانی ما زنان و مردان و شایعات و واقعیاتی که از یک اتفاق به هم پیچانده شده می گفت در پارک نشسته بودم با تعدادی از دوستان خانه دار و باز نشسته اکثرا در سنین بالا که هر روزبرای ورزش ونرمش ساعتی دور هم جمع می شویم ناگهان یکی شان گفت خبر دارید دیروز انقلاب شده بقیه اظهار بی اطلاعی کردند گفت دیرزو در هفت تیر زنان روسریشان را برداشتند همه کارمان درسته همین یک کارمان مانده چند نفر تایید کردند یکی دیکر که زن مسنی بود با روژ قرمزرنگ و روسری رنگی گفت حالا می خواهند همین حجاب را هم از ما بگیرند مگه این حجابه ما داریم ..؟ خواهرم گفت من گفتم نه مساله این نبوده بحث خواسته های مربوط به تغییر قوانین در حوزه زنان بوده و تبعیضاتی که وجود دارد یکی از خانمها که از زنان جلسه ایست گفت اینها قوانین قران است مگه می شود تغییرش داد دیگری گفت نه اینها قوانین قران نیست دیگری گفت حالا که قوانین ما این گونه است ما زنان این قدر پر روییم دیگر اگر تغییر کند چه ها که نمی کنیم مربی گفت به هر حال این قوانین امروز در کت زنان ما نمی رود که شوهرشان برود زن بگیر یا کتکش بزند یا اجازه ندهد از خانه خارج شود زنان می خواهند این ها تغییر کند خواهرم گفت من که دیدم بسیاری اصلا خبر از دلایل اعتراض دیروز ندارند واز مرحله پرتند برایشان از یکی از تبعیضات یعنی بحث دیه مثال آوردم که مساله چیست که در همین لحظه زنان که انگار تا این لحظه چنین چیزی به گوششان نخورده بود با تعجب شروع به اعتراض و همراهی با من کردند که معنی ندارد چرا باید تبعیض باشد اما بحث به همین جا خاتمه یافت خواهرم می گفت قصدم این بود که فتح بابی شود شاید خودشان علاقه مند شوند بدانند زنان دیروز برای مسائلی این چنینی و مسائل مهمتری مانند نداشتن حق طلاق- حق حضانت فرزند- تعدد زوجات و..... اعتراض داشته اند اما دیدم اصلا تمایلی به ادامه بحث و دانستن ندارند اینکه دیروز چه شده و زنان هم جنسانمان چه کرده اند انگار اصلا مساله مساله آنها نیست و نبوده و دیروز نیز آنها که جمع شده بودند مال کره مریخ بوند و برای احقاق حق زنان مریخی این گونه خود را به مخاطره انداخته اند ....باید گفت تا مساله زنان واقعا مساله زنان نشده نباید انتظار تغییری داشت


 

نوشته شده توسط مهسا در 14:56 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385
دولت مسخره سیاستهای مسخره

خیلی مسخره است خیلی  خیلی

ظاهرا علی رغم قولهای داده شده و خوشبینی همه بچه ها  روزنامه شنبه هم در نمیاد کم کم  داشتم خودم رو برای اغازی دو باره اماده می کردم اما انگارباید به حرفهای یه کسی  که با قاطعیت می گفت روزنامه شنبه هم در نمیاد ایمان بیارم  می گفت قرار بوده مشاور جوان مطبوعاتی احمدی نژاد بشه   و از حرفهایی که یه مقام مسول در مورد نوع نگاه وبرخورد دولت جدید با مطبوعات چندی قبل  بهش زده بود برداشتش این بود که ایران حالا حالا ها درنمیادخبر ایرنا: روزنامه ایران تااظهارنظر نهایی دادگاه منتشر نمی شود  این درحالی بود که از دو روز قبل همه خودشون رو برای یک شنبه پر کار آماده کرده بودند

انتشار ایران به تعویق افتاده   مهرداد قاسمفر و مانا نیستانی نیز ظاهرا اشد مجازات برایشان درخواست شده و پرونده شان به جای دادگاه مطبوعات به دادگاه انقلاب  ارسال شده  ماهرخ همسر قاسمفر به گفته بچه ها امروز با شیرینی باز شدن دوباره ایران به روزنامه اومده بود با این خبر که مهرداد بیشتر ناراحتیش بابت روزنامه و تعطیل شدن اونه ......

یه مطلب در مورد مهرداد  هادیتونز نو شته بخونیدش جالبه

نوشته شده توسط مهسا در 1:51 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385
ما و آن سبز پوش های لعنتی

 

ساعت: 4 عصر
در کافی شاپ آرام سی تو، در خیابان کریم خان نشسته ام و قاشق قاشق کوکتل شکلات را که دیگر مخلوطی از آن کُره های قالبی نیمه آب شده و مایع سرد و شیرین شکلات است، فرومی دهم و مجله محبوبم را ورق میزنم. اما همه چیز به این آرامی و لذت بخشی هم نیست. یعنی قرار نیست که باشد! ساعت 5 در میدان 7تیر قرار داریم و من چون این طرف ها کار داشتم، زودتر آمده ام...انتظار، حس خوشایندی نیست. باور کنید! نمی دانم تا یک ساعت دیگر چه میشود...چه خوب بود آن ها که کشورمان را اداره میکنند، میفهمیدند که تجمعی ساده برای پافشاری بر حقوقی که آشکار و پنهان نادیده گرفته میشود، تهدیدی علیه امنیت ملی نیست! یعنی ممکن است؟!

ساعت: 4:30 عصر
بالاخره از آن آرامش لعنتی کافی شاپ خودم را خلاص میکنم و پا به خیابان شلوغ و پر هیاهوی کریمخان میگذارم. خیلی دوست دارم در مسیر، آشنایی ببینم و از این تنهایی عذاب آور خلاص شوم. اما فعلا که خبری نیست. همه چیز عادی به نظر میرسد. کمی آن طرف تر مامور راهنمایی و رانندگی ماشینی را جریمه میکند، مردم با سرهای پایین، با شتاب از کنارم رد میشوند و احتمالا به دنبال کارهایشان که همیشه عقب مانده میروند، اتوبوسی در ایستگاه ترمز میکند و مسافران سوار و پیاده میشوند...شهر در امن و امان است انگار.

ساعت: 4:40 عصر
پارک قائم مقام اما چهره دیگری دارد. کم کم نگرانی هایم رنگ واقعیت میگیرد. تجمعی کوچک و این همه مامور؟! حضور بی سابقه نیروهای لباس سبز مردم عادی را هم شگفت زده کرده و به پارک کشانده است. فعلا که تعدادشان چند برابر تجمع کنندگان است! دور پارک چرخی میزنم و احتمالا چون پسرم، کسی شک نمیکند که جزو متهمین باشم! التهاب را خیلی راحت میتوان در چهره افراد پلیس خواند و من اصلا نمیفهمم چرا و احتمال میدهم که خودشان هم نمیفهمند. به خصوص درجه دارها نگران ترند و حتما حس مرموزی به آنها میگوید امروز مسوولیت سنگینی بر دوششان است. مسوولیت برخورد با یک مشت اخلال گر که احتمالا جزو آن 70ملیون ملت غیور و همیشه در صحنه کشور نیستند و در زمره اوباش طبقه بندی میشوند!

ساعت 4:45 عصر
از جلوی 4 دختر و پسر، نه ببخشید 2 برادر سبز پوش و 2 خواهر سیاه پوش انتظامی رد میشوم. فکر میکنید موضوع صحبتشان چیسـت؟ چگونگی برخورد با افراد یا مرور تاکتیک های عملیاتی و بستن کوچه های مشرف به پارک و مدیریت بحران؟ نه! آن ها درباره باخت دیروز ایران صحبت میکنند و این که اصلا حقمان نبود و دایی در زمین قدم میزد و... خیلی هم صمیمی هستند. حالا کاری به نسبتشان با هم ندارم! لحظه ای فکر میکنم شاید تفاوت ما و آنها خیلی نباشد. شاید خیلی وقتها مثل هم فکر کنیم، مثل هم فریاد بزنیم و مثل هم دلمان برای کشورمان بتپد...پس چرا گاهی این قدر دشمنانه روبروی هم می ایستیم؟ کسی جوابی میداند؟

ساعت 4:50 عصر
شروع کرده اند به راهنمایی جمعیت به خارج از پارک. طبق معمول در آغاز کار با آن کلمات شیک و مودبانه "خانم محترم بفرمایید" و "آقای محترم خواهش میکنم" که نشان از شعور و فرهنگ بالای پلیسمان دارد! میدانم که این لحن عوض میشود...خیلی زود. بچه ها دسته دسته میشوند. بعضی دور پارک میگردند و بعضی به سمت ایستگاه مترو در وسط میدان میروند. این بار نیروی انتظامی عزیزمان خیلی زود دست به کار شده. تجمع 8 مارس در پارک دانشجو لااقل یک ربع بی مشکل ادامه یافت اما این بار انگار حرفه ای شده اند دوستانمان. 10 دقیقه مانده به شروع مراسم همه را می تارانند. کمی سردرگمیم، کمی بی حوصله، کمی نگران. هنوز مانده تا برخوردهای اصلی شروع شود.

ساعت 5 عصر
کم کم جمعیت بیشتر میشود. نمی دانم این مردم با هدف تجمع آمده اند، یا رهگذرانی هستند که حس کنجکاوی قلقلکشان داده. به نظرم جای خوبی را انتخاب نکرده اند برای ارضای این حس! از طرفی تعداد لباس شخصی ها هم کم نیست در میان افراد. کسانی که سعی میکنند خود را ظاهرالصلاح جلوه دهند اما گاه صدای گرفته بیسیم پنهان شده در جیب که دستورات لازم را صادر میکند لوشان میدهد! زنان پلیس هم آمده اند برای ارشاد هم جنسان خلافکارشان لابد. فضا به شدت ملتهب است و منتظر جرقه...


ساعت 5:10 عصر
تمام شد. صبر پلیس ها را میگویم. باتوم ها درآمده اند و به گونه ای تهدید آمیز در هوا تاب میخورند. عده ای از جمعیت با بالا گرفتن کاغذهایی که رویش شعار نوشته شده شروع به حرکت دسته جمعی میکنند و دیگران هم با آنها همراه میشوند. صدای فریادهای دوطرف فضا را پرکرده است. هر حرکت خشونت آمیز نیروهای انتظامی و شبه انتظامی با فریاد معترضین روبرو میشود. کاغذ ها گاه به هوا فرستاده میشود تا در دستان رهگذران فرود آید و آنها را هم از خواست شعار دهندگان مطلع کند. باور کنید اصلا چیز تندی ننوشته اند. تنها محکومیت تبعیض های رایجی است که از بس واضح اند دیگر نباید گفتنشان تابو باشد...که هست انگار!

ساعت 5:30 عصر
تعقیب و گریز ادامه دارد. اصرار و انکار هم. اصرار آنها که رفتنمان را میخواهند و انکار ما که دستوراتشان را نادیده میگیریم. اصرار ما که حقوقی انسانی را میخواهیم و انکار آنها که نمی بینند یا خود را به ندیدن میزنند و یا شاید هم مامورند و معذور! چند بار سعی میکنند جمعیت را به کوچه های بن بست بکشانند اما موفق نمیشوند. خیلی سریع به همه مغازه های مسیر دستور تعطیلی میدهند. کرکره ها یکی یکی پایین میآید تا کسی به جایی پناه نبرد لابد! کم کم باتوم ها پایین می آید و بر بدن جمعیت مینشیند. خوب رسمش هم همین است دیگر...وقتی کلام اثر نمیکند باید زد! ولی کسی بگوید لطفا این رسم مال چه زمانی و چه کسانی است؟ انسان های متمدن امروز یا قرن های دور از تمدن انسان های پیشین؟

ساعت 6 عصر
گزارشم دارد تکراری میشود. هسته اصلی تجمع کنندگان دور ورودی مترو میدان 7تیر ایستاده اند. گاهی کسی با صدای بلند صحبت میکند. آن ها هم که یکی یکی سوا میکنند و درون مینی بوس های آماده به خدمت میفرستند. دختر و پسر فرقی نمی کند. مهم این است که تو اخلال گری. آنجا یکی از زنان دستان دستبند زده اش را بالا میگیرد تا به عابرین کنجکاو عمق فاجعه را نشان دهد. خیلی زود پایین می آورندشان به زور مشت و لگد. دیگر از آن ارشاد های مهربانانه خبری نیست و همه چیز دستوری شده واطاعت نکردن هم مساوی است با نشستن روی صندلی های نه چندان نرم مینی بوس های سبز و سفید.



ساعت 30 :6 عصر
جمعیت کم کم متفرق میشود. خیلی ها را گرفته اند. تا کنون سابقه نداشت این گونه برخورد با چنین تجمعاتی. معلوم میشود که سال پیش تنها آزادی های مقطعی دوران انتخابات بود که کمی تنفس را اجازه میداد. خیلی ها نگرانند. از همراهان و دوستانشان خبری نیست. معلوم نیست بچه ها را کجا برده اند. کسی میگوید عشرت آباد، دیگری میگوید اوین! به چه جرمی معلوم نیست...ماندن فایده ای ندارد. خبرها هم کم کم از گوشه و کنار میرسد. موسوی خوئینی ها، پروین اردلان و خیلی های دیگر که مشهورند یا انسان هایی معمولی که تنها حقشان را میخواستند، معلوم نیست که اکنون کجایند. زندان؟ بازداشتگاهی غیر رسمی؟ زیر ضربات مشت و لگد؟ کسی نمیداند...

زمانی برای فکر بیشتر
22 خرداد 85 هم گذشت و خاطره ای دیگر شد از فعالیت های مرتبط با زنان در ایران و همین طور برخورد عجولانه و خشن سردمداران این کشور. خاطره، پررنگ است و پررنگ میماند حتما و سال های دیگر هم که تلاش ها و خط شکنی ها مرور میشود، در بازخوانی خفقان این سالها بیشتر به چشم می آید. اما اگر کسی بپرسد که مراسم دیروز موفقیت آمیز بود یا نه چه میگوییم؟ نمی خواهم درگیر احساس یا تعصب شوم و با موج تحسین های به راه افتاده در وبلاگستان همراه. اصلا هم فکر نمی کنم صدای آزادی زنان خیلی نزدیک است! به نظرم هنوز خیلی مانده تا موفقیت های عملی...شاید ابتدا باید انتظاراتمان را معلوم کنیم از این حرکت و بعد به قضاوت بنشینیم. آری اگر هدفمان اعلام حضور بود و فریاد این که جنبش زنان و مردان ایران در مقابله با تبعیض های جنسیتی زنده است، نمره خوبی میگیریم در برگزاری مراسمی که می تواند سمبلی باشد برای ادامه مبارزه. اما اگر انتظاری از جنس عمل و راهبرد داشته باشیم از برنامه ای که همه گروه های فعال زنان هم روی آن اتفاق نداشتند، بعید است که خیلی بتوان خوشبینانه دید مسیر پیش رو را و انتظار فرج شگرفی داشت از تاثیرات این کار، حتی در عرصه عمومی. نمی خواهم بدبین باشم و تجمعی را که خودم هم از آن حمایت کردم زیر سوال ببرم. دست آوردهای آن را هم که به نظرم بیشتر جنبه سمبولیک یا اعلا م حضور داشتند، انکار نمیکنم. اما با دیدن خیل گسترده بازداشت شدگان و برخوردهای نابخردانه و خشن نیروی انتظامی، علیرغم پافشاری بر مطالبات به حق و انسانیمان، به نظرم میرسد که با فکر بیشتر، اتحاد وسیع تر و آگاهی رسانی عمومی قوی تر، میتوان در این عرصه موفق تر و موثر تر بود...این حرفها نشان از جا زدن های کودکانه ندارد...باور کنید.

عکس ها از: آرش عاشوری نیا

نوشته شده توسط روزبه در 16:0 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385
چون پسرم...

یه موقع وقتی با اعضای گروه یا فعالین حوزه زنان بحث می کردم و اصرار داشتم که گروه ما برای رفع تبعیض نه فقط از زنان، که از زنان و مردان فعالیت می کنه و زنان و مردان، هر دو از تبعیض های جنسیتی آسیب می بینن در جوابم می گفتن که با همه این صحبتها زنان قربانیان اصلی این تبعیض ها هستن و من هم می پذیرفتم. ولی چند ماهی یه که این طور فکر نمی کنم!

شاید بخاطر جنگهایی که داره اطرافمون اتفاق می افته یا شاید بخاطر اینکه کم کم موقع سربازی رفتن خودم شده، الان، به این نتیجه رسیدم! اگر بین کشور ما و یک کشور دیگه جنگی اتفاق بیفته کی رو احضار می کنن؟، من، چون پسرم...کی به معنای واقعی امنیت نداره؟، من، چون پسرم...اگر جنگی اتفاق بیفته کی حق انتخاب نداره؟، من، چون پسرم......

اصلا چرا اگر جنگی اتفاق بیفته، تو این همه جنگهای ناخواسته ای که اتفاق افتاده یا داره اتفاق می افته، این همه مرد،  بدون حق انتخاب و در نا امنی کامل کشته شدن یا دارن کشته می شن...چرا؟ چون مردن، چون از جنس خشنن،چون زمختن....اصلا انگار کشته شدن جنس من یک اتفاق عادیه....

هنوز هم می شه مدعی بود که قربانیان اصلی تبعیض های جنسیتی زنان هستن؟

نوشته شده توسط پیام در 19:42 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385
سایتهای فعال زنان فیلتر شده..؟

خیلی عجیبه فکر کنم سایتهای فعال و شناخته شده  در حوزه زنان از امروز فیلتر شده  ساعت یک نیمه شبه و من هرچه سعی می کنم نمی تونم وارد  سایتهای زنستان - زن نوشت- هستیا  -زن کودک خشونت... بشوم. همشون ارور می دن . اگه مشکل عدم امکان ورود به ای سایتها  ناشی از فیلتر شدن باشه که  احتمالا تعداد فیلتر شده ها خیلی بیشتر از اینهاست

درحالی که تا امروز ظهر ورود به این سایتها مشکلی نداشت. البته چندان تعجبی نداره  علتش کاملا معلومه فردا قراره تجمع مسالمت آمیز زنان در اعتراض به حقوق مدنی  بگزار بشه . تجمعی که تا به حال بسیاری از شخصیتهای حقیقی و حتی حقوقی در سطح جهان از اون حمایت کردند ظاهرا فیلتر کنندگان دیر اما بالاخره به فکر افتادند یه جوری در برابر این قضیه مانع تراشی کنند  .جلوگیری از دسترسی به سایتهایی که اخبار این تجمع و حامیان اون رو در اختیار علاقه مندان قرار می دادند و کلا در زمینه زنان مطلب و خبر می نوشتند  راحت ترین  دم دستی ترین و معمول ترن  وسیله ایست که فیلتر کنندگان عزیز سراغ دارند    

نوشته شده توسط مهسا در 1:15 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
قانون مردسالارانه توجیهات مردسالارانه می افریند

دوستی خاطره ای رو برای من تعریف کرد دیدم جزو یکی از هفت شین ازدواج (هفت حق وشرط بر زمین مانده زنان ) است جایش هست که تحریرش کنم او گفت من هم با حذف واضافاتی نوشتم:

می گفت قرار باست  با کسی ازدواج کنم که دوستش دارم و برای همین  می خواهم در حقوق مدنی مان نیز با او برابر باشم تا دوست داشتن او  را بیشتر حس کنم می گفت گرچه به لحاظ شرایط و امتیازات اولیه ازدواج انچه در جامعه ما ملاک است من امتیازات بیشتر وبهتری دارم اما برایم اینهامهم نیست معتقدم مادیا ت در زندگی به دست می اید و از دست می رود اما حقوق چون وابسته به قوانین و فرهنگ است سخت به دست می اید شرایط مادی برابر برایم مطرح نیست .شرایط حقوقی برابر برایم مهمتر است  و از آن میان حق طلاق .می خواستم چون او داشت   و من به عنوان یک انسان  حتی با داشتن امتیازات اجتماعی و مادی  محروم از آن بودم  اما او ابن حق را به من نمی داد با این استدلال که : چون دوستت دارم  چون نمی خواهم از دستت بدهم

می گفتم  طلاق عاطفی اگر پیش آید دیگر آمده  حالا چه روی کاغد ثبت شود چه نشود ما همدیگر را از دست داده ایم  کسی خبر از اینده  ندارداز کجا معلوم ما همین باشیم که هستیم  می گفتم  پس میلیونها زن ایرانی  به خاطر چنین حقی که قانون به شوهرانشان  داده  بایددائم نگران باشند (البته با توجه به دیگراختیارات نامحدود قانونی وفرهنگی مرد ایرانی این نگرانی  برای زنان چندان هم بیراه نیست) اما انجا که پای ما به میان کشیده می شود چون قرار می شود  کمی از این قدرت مردان  که موهبت فرهنگ و قانون است کاسته شود صدایشان با توجیهاتی این چنین در می آید انگار که زنها همسرانشان را دوست نمی دارند که با این شرایط نا برابر حاضر به ازدواج با آنها می شوند

می گفتم  حالا که قانون این حق رو به تو داده چرا من نداشته باشم می گفت من اصلا اعتقادی به این قوانین ندارم نه اصلش و نه فرعش  چه برسد به اینکه .....می گفتم اما تو و من تحت همین قوانین داریم زندگی می کنین تحت این قوانین ازدواج می کنی و هر کار دیگر مگر می توانی از زیرش در بروی اگر تو هم نخواهی قانون بر تو ساری است و جاری  حالا که یک معبری ایجاد شده  چرا ازش استفاده نکنیم می گفت نه  و انچه می گفت بیشتر توجیه بود تا دلیل

می گفتم ما با حداقل شرایط یکسانی قدم در راه مشترک می گذاریم  تکالیفمان نیز به همین حکم یکسان است   اما چرا در حقوق نباشیم در حق انتخاب مسکن  محل زندگی   شغل  حضانت کودکانما   طلاق  اجازه خروج از کشور و..... قانون این حق را به تو داده در حالی که ما دو انسان صاحب درک و عقل شعور  دارای شغل و مو قعیت اجتماعی همسان هستیم  اگر من را دوست داری باید در عمل ثابت کنی انسانی  را انتخاب کرده ای که می خواهد  از حقوق مساوی با تو برخوردار باشد  این در واقع حسن نیت و انتخاب تو را می رساند و برعکسش خودخواهیت را اینکه من را برای خود می خواهی نه خودم

دوست من همین روزها ازدواج می کند در حالی که هنوز با خودش در حال جنگ است اینکه ایا همسرش همچنان بر عقاید خود  تا لحضه اخر پافشاری خواهد کرد یا نه اینکه او مانند هزاران زن ایرانی به توصیه دوست و اشنا از خیر از  انچه (مسائل فرعی  و فانتزی)می خوانندش بگذرد از انچه به ان اعتقاد داشت .و مانند یک زن نمونه ایرانی عاشق همسر..؟ مطیع وبدون دردسر درست کردن از خیر همه چیز بگذرد و( بله) بگوید  یا نه تا لحضه اخر بر عقیده اش پا فشارد و بگوید اگر من را واقعا به خاطر خودم  دوست داری  بایدبه حقوقم نیز به عنوان یک انسان برابر با خودت احترام بگذاری

 

نوشته شده توسط مهسا در 13:14 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
فردا چه پیش آید؟

فردا قراره تجمع بچه ها تو میدان هفت تیر برگزار بشه نمی دونیم چی پیش میاد علی رغم امضاهای قابل توجهی که توی این مدت کم جمع شده نمی دونم واقعا چند نفر فردا جمع می شوند

تقارن این مساله با امتحانات پایان ترم  وبازی های جام جهانی هم علت دیگه ای که فکر کنم هم باعث ریزش نفرات بشه وهم انعکاسش توی خبرهای رسمی و غیر رسمی و بین مردم تو هیاهوی تب فو تبال گم بشه یعنی همان چیزی که خواسته آقایان است

 فکر کنم از اصفهان امضاهای خوبی جمع شده بچه های دانشگاه صنعتی اصفهان ظاهرا سنگ تمام گذاشتند  البته نمی شه از تلاشهای پیام هم در اتاق به اتاق گشتن و امضا جمع کردن گذشت

گرچه پیش بینی ها در مورد اصفهان بیشتر بودامایکی از بچه ها که قرار بود امضا جمع کنه معلوم نیست به چه دلیلی خودش و امضا هایی گه قول داده بود و ظاهرا تعداد خوبی هم جمع کرده بود غیبش زده

نمی دونم شاید هم  مشکل (خاصی...؟) براش پیش اومده

از طرفی خیلی از چهره های شناخته شده از فعالان حوزه زنان کتبی و شفاهی تهدید شدند در صورت شرکت در تجمع عواقب بدی در انتظارشون خواهد بود برای یکی از بچه های اصفهان نامه (نمی دونم از کجا) اومده که در صورت شرکت هنگام برگشت توی فرودگاه دستگیر میشه

نمی دونم از کجا فکر می کردند او با هوپیما بر می گرده شاید دلش خواست با اتوبو س یا ماشین شخصی بره یا برگرده

 

نوشته شده توسط مهسا در 10:59 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه هفدهم خرداد 1385
دلایل ناکام ماندن پروژه حجاب را از زبان فاطمه صادقی استاد دانشگاه در رشته مطالعات زنان و (دختر شیخ صادق خلخالی رییس پیشین دادگاه انقلاب را )اینجا  بخوانید 
نوشته شده توسط مهسا در 17:39 | | لینک به این مطلب
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385
عکسهای فرزانه خادمیان از زنان استشهادی
نوشته شده توسط مهسا در 23:41 | | لینک به این مطلب