تبليغاتX
sparethra
شنبه سی ام دی 1385
اختلال جنسیت یا اختلال جنسی

دو سه روز تهران بودم  هم بچه ها رو دیدم . هم به کارهام رسیدم و هم تونستم دو تا مستند خیلی خوب  رو در خانه سینما ببینم . بعضی وفتها از برگشتنم به اصفهان پشیمون می شم.اینجا همه چیز قفله .بن بسته . هیچ اتفاق تازه ای - هیچ فکری - جنب و  جوشی - جلسه یا برنامه ای که دوست داری وجود نداره.

فیلم روز جمعه   خانه سینما  مستندی بود در باره  دوجنسیها ی پسر و مشکلاتشون. ده بیست نفر شون هم اومده بودن سر جلسه نمایش فیلم. آدمهای غریبی اند و... البته حس می کردی بین خودشون خیلی راحتند گروهی هم رو می فهمند و نیازی به دیگران ندارند . اگرچه تنها چیزی که می خواستند پذیرش بود و اینکه با آنها مانند یک انسان عادی رفتار شود . اینکه بتوانند به همان عشق و آرامشی در زندگی برسند که  بقیه حق و سهمی از آن دارند .از بینشون اونهایی که  تغییر جنسیت داده بودند با ظاهر و پوشش یک دختر اومده بودند اما بقیه که ظاهرا خانواده ها اجازه عمل بهشون نداده بود یا پولش رو نداشتند  میون زمین و هوا مونده بودند . ظاهرشون بیشتر جلب توجه می کرد . موهای بلند  گاه رنگ  یا مش کرده . صورتهای بزک کرده  - بینهای عمل شده وتزینات بدلی-و صداهای نازک کش دار. چیزی که همیشه برای من سوال بود ه این بوده که چرا ترنسها ( دوجنسی ها) برای پس زدن هویت جنسی خود اینگونه افراط می کنند . مگر همه زنها این گونه اند . چیزی که ما به شدت از آ ن پرهیز می کنیم یعنی کاهش  فاصله بین کلیشه ها درست در مورد این افراد برعکس است . قضیه این است که بعد از عملهای متعدد و دریافت هورمونهایی که آنها را به هویت جنسی دلخواهشان ( اصلی یا آچه باید باشد) تبدیل می کند  هم باز این اصرار  باقی می ماند چیزی که  در من نوعی جنس زن این گونه نیست . یعنی من برای نشان دادن اینکه زن هستم اصلا تلاشی نمی کنم در واقع قرار نیست کاری کنم که بقیه متوجه شوند من مرد نیستم  . شاید  اگر این ترنسها ( ترنسکچوالها)در خارج ایران بودند  چندان نیازی به این ابراز ظاهری نداشتند . مساله دوم هم این بود که ما  اعتقاد داریم افراد زنانه و مردانه به دنیا نمی آیند  بلکه زنانه و مردانه بزرگ می شوند . اما وجود این افراد در حالی که خودشان معتقدند ذاتا متفاوت از آن چیزی هستند و در واقع ذاتا مرد ند در حالی که ظاهر زنانه دارند یا زن هستند در حالی که ظاهر مردانه دارند   . با این فلسفه مقداری نا جور بود . در واقع من بیشتر حس می کردم دلایل محیطی شاید باعث شده این افراد در طول زمان دچار این اختلال شوند  .  ظاهر  قضیه این است که هنوز علت واحدی که نشان گر دلیل ایجاد این اختلال در افراد می شود پیدا نشده . اینکه صددرصد  ناشی از اختلال هورمنی و فیزیولوژیکی و ژنتیکی است یا محیطی یا هر دو . در واقع آیا می توان گفت اگر شرایط محیطی کودکی این افراد به گونه ای دیگر بود الان اینها دچار چنین اختلالی نبودند و هویت جنسی خود یا جنسیتی خود را می پذیرفتند .  اما آنچه معلوم است این است که   مشکل این افراد بیشتر به حس و کشش  جنسیشان مربوط می شود تا کلیشه های جنسیتی که بخواهند آن را به اصرار کنار بزنند  یا ابراز کنند  . در واقع آنها با کلیشه ها مشکل ندارند با نوع کشش جنسیشان مشکل دارند اما از انجا که در یک جامعه مرز بندی شده پر از کلیشه زندگی می کنند مجبور اند برای اینکه بگویند ما گرایشات جنسی زنانه یا مردانه داریم این چنین اصرار کنند .در حالی که شاید  اگر این ها در یک جامعه سالم و برابر  با حداقل کلیشه های جنسیتی زندگی می کردند  بسیار راحت تر بودند  . چون صرفا بعد از عمل به  یک ادم معمولی ( تا حدی تطابق ظاهر جنسی  و کشش جنسی ) بدل می شدند  -  و دیگر نیازی به این همه تظاهر نبود که بخواهند  با چرخشی صدو ۱۸۰ درجه ای شکل مقابلش را نشان دهند .

نوشته شده توسط مهسا در 14:23 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385
منشور زنان

جمعي از فعالان جنبش زنان ضمن اعلام آغاز به کار رسمي تدوين منشور زنان، با انتشار فراخواني، از فعالان جنبش زنان و علاقه مندان به مسائل زنان دعوت کردند تا در روند تدوين پيش نويس اين منشور مشارکت کنند.

متن فراخوان:
"ما امضا کنندگان زير به عنوان گروهي از فعالان جنبش زنان، روز سه شنبه، 19 دي ماه 1385، گردهم آمديم تا پيرامون ايده پيش نويس "منشور زنان" گفت و گو کنيم.
مرور تجربه کشورهاي ديگر، انعکاس تجربه زنان از گروهها و اقشار مختلف اجتماعي و استدلالهاي برخي از فعالان جنبش زنان را به بحثهاي خود پيرامون ضرورت داشتن منشوري از آن خود پيوند زديم. از فرايند تدوين منشور، چگونگي و گستره نمايندگي از جامعه زنان ايراني سخن گفتيم و در نهايت، آمادگي خود را براي مشارکت در نوشتن "پيش نويس منشور زنان" اعلام کرديم. فرايندي که نه تنها خواسته هاي ما را به عنوان گروهي از فعالان جنبش زنان بازتاب مي دهد بلکه بيش از پيش از ما تسهيلگراني خواهد ساخت تا بتوانيم پلي بسازيم براي عبور خواسته ها، مطالبات و آرزوهاي کليه زنان ايراني. به اميد روزي که منشورزنان ، تبلور خواسته هاي بومي و فراگير زنان و متعلق به همه ما باشد.
از اين رو، از شما دعوت مي کنيم تا ضمن مطالعه مشروح صورتجلسه 19 دي، با پر کردن فرم پيوست اين دعوتنامه، با انتخاب يکي از سه سطح: الف- مشارکت کننده فعال ، ب- مشاور، ج- حمايت کننده ، در روند تعيين اهداف و چشم اندازها، پرسشگري از اقشار مختلف زنان ، تدوين پيش نويس منشور مبتني بر نظرات مردم ، کار کارشناسي بر روي مفاد منشور و در مرحله نهايي همه پرسي از فعالان جنبش زنان و جامعه مدني ، به ما بپيونديد."

خواندن ادامه مطلب در سایت میدان

مرتبط:
گزارش جلسه فعالان جنبش زنان براي بررسي ايده منشور زنان
انديشيدن به راههاي جايگزين؛ جاي يک منشور برآمده از دل زنان خالي است
براي تپيدن قلب جنبش، منشور زنان لازم است؟

نوشته شده توسط روزبه در 19:36 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و ششم دی 1385
دخترا بادكنكن

بارها درباره ي تعريف ها و كليشه هاي جنسيتي سخن گفته ايم،تعريف هايي كه يك سري رفتارها و خصوصيات  را به جنس خاصي نسبت مي دهد.بارها مثال هايي از اطراف واكناف آورده ايم و باز توليد اين كليشه ها را متذكر شده ايم، اما هر روزه شاهد تكرار اين تعريف ها در مكالمات روزمره، فيلم ها و سريال ها و كتاب ها و مقاله ها هستيم.

اما مهمترين و خطرناك ترين  حوزه اي كه اين تعريف ها در آن وارد مي شود،حوزه ي كودكان است.اين كودكان هستند كه اين پيام ها را دريافت مي كنند و به عنوان واقعيت هاي موجود مي پذيرند.

بارها اتفاق افتاده هنگامي كه از تاثير محيط در اخلاق و روحيات صحبت مي كنيم ،براي رد نظريه مان مثال هايي از كودكان آورده ميشود،از ذهن هايي كه به نظر پاك و دست نخورده مي آيند،غافل از اينكه اين كودكان حتي هنگامي كه فقط چند ماه دارند و در شكم مادر به سر مي برند نيز، قادر به شنيدن هستند و اين شنيده ها در ناخودآگاهشان جا خوش ميكند.اين كليشه ها در مراحل مختلف زندگي اين كودكان تكرار مي شوند وبه اين صورت، آنها از درك درست از محيط پيرامونشان باز مي مانند.به عبارت ديگر تمام كليشه ها، حتي آنهايي كه به نظر بي زيان مي رسند،بر مخاطبانشان تاثيري مهم دارند.

اين تعریف هاي جنسيتي را مي توان در روابط درون خانواده (كه كودكان بسيار دقيق نظاره گر آن هستند)، قصه ها و عكس هاي كتاب ها،  كارتون ها و سریال ها،  بازي ها و اسباب بازي ها و در جاي جاي زندگي كودكان مشاهده كرد.اين تعريف ها ازشكوفايي يك سري استعداد ها در دختران و پسران جلوگيري مي كند و آنها را به سمت تكرار نقش هاي پدران و مادرانشان سوق مي دهد.نقش هايي كه شاید با ذهني آزادتر، به گونه اي متفاوت  رقم مي خورد.شايد  فشارهاي توانفرسا را از شانه هاي كوچك شان بر مي داشت و به آنها اجازه ي بروز مي داد.شايد...

اما اتفاقي كه موجب شد دوباره اين صحبت ها را به ميان بكشم،سرودي بود كه در برنامه كودك ساعت 9 صبح پخش شد.كودكاني كه معلوم بود مدت ها تمرين كرده اند تا سرودي زيبا براي پخش در برنامه كودك بخوانند،همراه با يكديگر مي خواندند:

دخترا مهربونن،مثه گلها مي مونن

پسرا پهلوونن،همه چيزو مي دونن

"در پژوهش هايي كه به درخواست يونسكو صورت گرفته،نشان داده شده كه در تمام كشور ها و به درجات متفاوت، كليشه هاي تبعيض جنسي در كتاب هاي كودكان و كتاب هاي درسي وجود دارد.نويسندگان اين پژوهش ها ضرورت شروع يا دنبال كردن اقدامي پيگير را براي زدودن كليشه هاي تبعيض آميز خاطر نشان كرده اند، كليشه هايي كه به دليل تاثير منفي بر كودكان دو جنس،اوضاعي نابرابر براي شكوفايي آنان در محيط خانوادگي ، اجتماعي و شغلي ايجاد مي كنند."*

 

*از كتاب پيكار با تبعيض جنسي نوشته ي آندره ميشل،ترجمه ي محمد جعفر پوينده.

نوشته شده توسط بهاره در 21:31 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385
هزینه ها ی مدرن شدن برای زنان

دوستی عزیز می گفت  مدرن شدن هزینه دارد و  تو لاجرم از پرداخت آنی. او درست می گفت مضاف بر اینکه این هزینه در جوامع سنتی برای زنان بسیار بیشتر از مردان است .   فرد گرایی  رکن مدرنیه است و صرفا اعتقاد به آن  به تنهایی کافی نیست .  در این وادی اما برای زنان در گیر در ساختار سنتی مردسالار جدا شدن از چنبره وابستگی ها و پرهیز از عمل به آن و به قول همان دوست پیدا کردن سبک خاص زندگی خود بسیار بسیار پرهزینه است . هزینه ای که  در صورت تن دادن به آ ن در  میانه  جامعه در حال گذار نه پیشینی برای آن متصور است و نه پسینی. زنان  باید با سد  بزرگی از اعتقادات  و رفتارها و عواطف ناخوداگاه درونی شده ـ  باورهای خانوادگی و سد جامعه  برای رسیدن به  تفکر و عمل مدرنیته   مبارزه کنند . این به راحتی ممکن نیست .  برخی از مردان مدرن شده یا قدم در این راه گذاشته بدون دیدن این سدها که برای آنها گاه اصلا وجود ندارد  .انتظار دارند دختران نیز همان به یکباره  کنند که آنها. غافل از اینکه بسیاری از موانع فکری و عملی  در جامعه سنتی مرد سالار خود به خود برای مردان باز و رها شده  از قبل بوده .بدون  اینکه آنها برای به دست آوردنش تلاشی کرده باشند یا زحمتی به خود داده باشند  .آن وقت انتظار دارند دختران تک تک و به سرعت همه این بندها را بگسلند . و اگر نتوانستند مورد نیشخند و تمسخر و .... قرار می گیرند ( این خوشبینانه ترین حالت آن است ) . اما در بد بینانه ترین شکل که متاسفانه رواج هم دارد  زنی که قدم در راه فرد گرایی برداشته از نظر جنس مخالف  فقط لقمه مناسبی است برای سو استفاده . در واقع همه چیز از همان ساختار مردسالارانه شروع و به آن نیز ختم می شود که تو را صرفا  جنسی می بیند . حالا این ساختار  میتواند قالب سنتی  داشته باشد یا  لباس روشنفکرانه  برتن.

نوشته شده توسط مهسا در 8:35 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و دوم دی 1385
قسمت دوم از پنج گانه های ما

بازی شب یلدا ابتکار جالبی بود که در وبلاگستان آغاز شد و پیش رفت و تمام شد به نظرم. دست کم با روحیات و پشت پرده زندگی دوستانمان (البته با انتخاب خودشان) آشنا شدیم و همدیگر را بیشتر شناختیم (باز هم البته به عنوان انسان و فارغ از جنسیت و ملاحظات مرسوم آن). قبلا هم در وبلاگ شخصیم نوشتم که به نظرم دیگر دیر شده برای شرکت در این بازی جذاب وگرنه که اسمش رایلدا نمی گذاشتند و چیز دیگری بود مثل زمستانه یا آخر سال و الا آخر. اما ایده مهسا چیز دیگری است. نوشتن از تجربیات شخصی مرتبط با جنسیتمان و آنچه جامعه از ما انتظار داشته و درگیر شدن های احتمالی با تناقضات مرسوم در این وادی می تواند ایده جالبی باشد برای شروع دیگری. این است که تصمیم گرفتم یک تجربه مربوط به مسائل زنان و مردان و تبعیض های اجتماعی را که خودم با آن درگیرم برایتان بنویسم. امیدوارم دوست عزیز دیگری که پیش از این برای بازی یلدا دعوتم کرده بود دلگیر نشود که این دعوت را پذیرفتم و آن را نه. این بازی دیگری است، از جنسی دیگر.

۲- من مثال نقض زنده و در دسترسی هستم برای بعضی از ویژگی ها که زنانه شان میدانند و فکر میکنند که بهره مردان از آن ها چیزی نزدیک یه صفر است. یکی از این ویژگی ها حساس بودن غدد اشکی است یا آن چه میگوییم "طرف اشکش دم مشکش است"! دوستان نزدیک ترم میدانند که راحت گریه میکنم و آن سوزش های ناگهانی بینی را که به پر شدن چشمخانه منتهی میشود، بسیار تجربه کرده ام. جالب ترین و تعجب برانگیز ترین آن شاید پس از دیدن فیلم کافه ستاره بود. باور کنید آن چنان گریه امانم را بریده بود که از سینمای عصر جدید تا تقاطع خیابانهای وصال و انقلاب را بی وقفه گریستم و جالب بود که خودم هم دقیقا نمیدانستم برای چه! تقریبا مطمئنم هیچ دختری با دیدن آن صحنه ها این قدر منقلب نشده و نگریسته بود که من...

شاید شنیدن تجربه هایی این چنین در بالا بردن قدرت تحلیل مسائل مربوط به جنس و جنسیت و نقش محیط زندگی در شکل یافتن آن ها یاریمان دهد و کمکمان کند که در بحث های مختلف مثال های فراوانی بیاوریم جهت زیر سوال بردن باور عمومی. ممنونم از مهسا برای ابتکارش و امیدوارم دوستان دیگرم هم در کامل کردن این پنچ گانه کمکمان کنند.


پی نوشت: مهسا میگفت از خوانندگان اینجا هم بخواهیم که در این بازی نقش های زنانه و مردانه شرکت کنند و تجربه هایشان را بنویسند. شرکت میکنید؟ داوطلبانه است و دعوت نمی خواهد.

نوشته شده توسط روزبه در 22:22 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385
پنجگانه های اسپارترایی

زرین من رو دعوت کرده که به  جنبش پنجگانه نویسی بپیوندم . ( البته قرار فردا  رسما تو وبلاگش دعوت کنه ) امامن از حالاشروع می کنم .البته چون وبلاگمون گروهیه سعی می کنم یا موضوع مرتبط بنویسم

و چون خیلی خاطره مرتبط ندارم   اولیش رو می نویسم وپیشاپیش روزبه، بهاره، شیده و پیام رو هم دعوت به نوشتن در همین وبلاگ می کنم تا پنجگانمون تکمیل بشه  .

۱-من افتخار میکنم که ازبچگی جزو آدمهای اندیشمند منطقی و عقل گرا بودم(شما بخوانید دکارت)..

 یامه ۵ یا ۶ سالم بود با یی از دوستهای خونوادگی رفته بودیم اوشون فشم ویلای اقوام اونها . اتفاقی که افتاد این بود که سوییچ ماشین بابام گم شد(ما اون موقع یه فیات نقره ای داشتیم -حالا هیچی نداریم )  . وقتی جستجو نتیجه نداد یکی نفر  از عقلای بزرگسال پیشنهاد دادن که مامانم گوشه چادر یا لباسش رو گره بزنه تا سوییچ که خیلی هم در آن شرایط حیاتی بود پیدا بشه ( مامانم اون موقع چادر رنگی به سبک اصفهانی ها سر می کرد ). خلاصه چشمتون روز بد نبینه من همین که با  این  صحنه رو به رو شدم . شروع کردم به نق زدن و بعد گریه و آخرشم هوار زدن که آخه : این دوتا چه ربطی به هم داره . ( از حقم نگذریم که من بچه نحسی بودم و کافی بود بهانه دستم بیفته چه منطقی چه غیر منطقی). بیشتر هم از این ناراحت این بودم که چرا مامانم تن داده و به حرفهای این ادمها احمق گوش کرده . حالاهم مامان هر وقت پیش بیاد این خاطره رو برای همه تعریف می کنه و از حق نگذریم کلی هم با غرور   و افتخار ازش یاد می کنه که بچه شش ساله عقلش بیشتر از چند تا آدم به اصطلاح بزرگ می رسیده  ....  خودشم می گه که اعتقادی به این چیزها  نداشته اما به هر حال توی رودربایستی  زنها گیر کرده و..... 

اما یه چیز جالب   تا حالا فکر کردین به این که این خرافات بدجوری یقه این جنس زن رو گرفته

۲-

نوشته شده توسط مهسا در 13:6 | | لینک به این مطلب
سه شنبه نوزدهم دی 1385
ازدواج اجباری یا اجبار ازدواجی- تابو شکنی سن ازدواج

 چند سال قبل در نمایشگاه مطبوعات تهران .  دکتر ؟ رییس انجمن مددکاری ایران مهمان غرفه روزنامه ایران بود بر اساس تقسیم بندی ها هر روز یکی از خبرنگاران  گروه اجتماعی که باید برای پوشش خبری نمایشگاه در غرفه حاضر می شد واتفاقا آن روز هم نوبت من بود . آدم جالبی بود . حرفهایی زد  بر اساس تجارب مواجهات خود و مددکاری صدها مددجو و تحقیقات و بررسی های آسیبهای اجتماعی یا آسیب دیدگان اجتماعی .. بحث به طلاق و بحرانهای خانوادگی کشیده شد . دکتر؟ گفت مشکل از اینجاست که درایران ازدواج یک اجبار است .نمونه مصطلح آن هم درفرهنگ این جمله مشهور است که به دخترها و پسرها گوشزد می شود : بالاخره که باید ازدو اج کنی  یا این شتری است که در خانه همه می خوابد . درواقع نوعی جبر  وسرنوشت محتوم که به خصوص هنوز برای دختران  رقم زده می شود . زمانی که ما از ازادی در انتخاب و  ازدواج صحبت می کنیم . ذهن همه به این سو می رود که دختر بتواند فرد مورد علاقه خود را  به راحتی و بر اساس نظر خود انتخاب کند .   و در واقع پدر با زور و تهدید و کتک او را وادار به ازداوج با فردی نکند . اما دکتر ؟ خیلی ساده این پیشداوری من را که پیشداوری خیلی از ماهاست را تغییر داد گفت : اولا همین فرهنگ و این که مدام در گوش طرف خوانده می شود که بدون ازدواج ( آ ن هم در زمان مقرر) کامل نیست و این که فرد احساس می کند در صورت عدم ازدواج پایگاه اجتماعی  فرهنگی ای هم شان دیگران ندارد خودش نوعی دغدغه است که مدام ذهنش را مشغول می کند . در واقع دغدغه ازدواج به عنوان سرونوشت محتوم فرد از کودکی با اوست .اصلا تصور دیگری ندارد . مردی بدون زن - زنی بدون مرد- این دغدغه  از سالهای نخستینی که دختر یا پسر به سن ازدواج می رسند آغاز می شود . به هر حال کسی دوست ندارد از این قافله عقب بماند .چون اگر تو به موقع در ایستگاههایی که  سر راهت قرار گرفته سوار قطار نشوی شاید  به شب بر خوری و آن وقت هم  شاید دیگر هیچ قطاری از این مسیر رد  نشود که تو را با خود ببرد. این تصویر ی است که متاسفانه در فرهنگ ما از ازدواج وجود دارد که دارای دو شاخصه مهم است .  دو سرعت برای رسیدن به یک سرنوشت از پیش رقم خورده . که هر دو این ها هم مستلزم دغدغه های فردی است دغدغه یاآرزویی که در صورت عدم دستیابی به آن بحرانی فردی و اجتماعی به بار خواهد اورد  . به خصوص برای دختران . برای دخترانی که حتی در این روزگار هم کمتر از پسرها فرصت انتخاب کردن و تجربه اموزی دارند . دختران باید در مدت زمانی کمتر از ده سال انتخاب شوند یا خود را در معرض انتخاب قرار دهند . در واقع به آن معنی فرصت انتخاب کردن هنوز برای آنها در فرهنگ ما  فراهم نیست . وقتی دختر پا به دهه  سی   می گذارد  آن وقت است که نگرانی های اطرافیان شروع می شود . دختری که به هزاران دلیل تا کنون فرصت های انتخاب شدن را از دست داده یا به اصطلاح رد داده است  به زعم خانواده اکنون  دیگر فرصت ندارد . باید برود .  اینجاست که دکتر ؟ از اجبار سخن می گفت . بحرانها و دغدغه ها اینجا شروع می شود . فشارهای روحی شماتتها یا دلسوزیهای اطرافیان و گاه تصوری که فرد از نیمه کامل بودن دارد – نوعی کمبود  .....؟  در حالی که شاید در سایر کشورهافرد برای پیدا کردن هم راه خود در ازدواج تا دهه ۴۰ عمر هم صبر کند .اما اینجا تو مجبوری  تا دیر نشده انتخاب کنی . چون  با بالا رفتن سن امکان انتخاب روز به روز کمتر می شود . دلیلش را خودمان بهتر می دانیم.دکتر ؟ می گفت همین مساله باعث می شود فرد دست به انتخابهای نادرست بزند . یا در واقع شرایط و فرهنگ از او می خواهد که به گزینه نادلخواه تن دهد . چون این سرنوشت محتوم اوست . دکتر ؟ می گفت .: آن وقت ما چه  گونه نباید انتظار داشته باشیم که چنین انتخابهایی به خانواده های بحران زده - گسسته - و مشکل دارد منجر نشود ؟ چه کسی حق دارد برای فرد سن ازدواج تعیین کند .فرهنگ غلط ما امکان گزینه یابی را از فرد سلب می کند .  واقعش این است که  شاید  هر فردی در ارتباطات خود هنوز نتوانسته گزینه مناسب خود را پیدا کند که شاید آن را در سن ۳۳ یا ۴۰ سالگی پیدا کند .ما چه حقی داریم که این گزینه را از او سلب کنیم . اما این مستلزم این است که  امکان و فرصت انتخاب همیشه برای فرد مهیا باشد . متاسفانه در این فرهنگ کسی که  نتوانسته به هر دلیلی گزینه خود را پیدا کند . با بالا رفتن سنش به دلیالی نادرست فرهنگی این امکان هر روز برایش کمتر و کمتر می شود . شاید بهترین  و شدنی ترین توصیه در این شرایط تابو شکنی از سن ازدواج است.

نمونه مصادیق این نوشتار را زیاد سراغ داریم . نگاهی کوچک به اطرافمان بیندازیم .دخترانی که تن به ازدواجهای نادلخواه داده اند و آنهایی که به علت.....درمعرض تن دادن هستند . این رشته سر درازی داد .  فرهنگ زمان دار ازدواج تبعات زیاد دیگری نیزبرای دختران و پسران ما دارد . شاید دوستان دیگر بتوانند بیشتر در این زمینه بنویسند

پی نوشت: به پيشنهاد دوست خوبم كه در كامنت نظرش رو داده بود لينك زير رو از كتاب اما گلدمن با نام عشق و ازدواج برگرفته از وب لاگ ستاره زمان اضافه میکنم.

نوشته شده توسط مهسا در 1:3 | | لینک به این مطلب
دوشنبه یازدهم دی 1385
تبعیضهای جنسیتی در سوئد!

بالاخره نوشتم! یا بهتره بگم فرصت کردم که بنویسم، هر چند اینکه بفهمی بین اهالی سوئد چی می گذره هم خودش وقت می بره!

 

اجازه بدین گزارش رو با همون ترتیبی که خودم پیش رفتم ببریم جلو...

 

از دید اسپارترایی، چندین هفته اول همه چیز خیلی خوب به نظر می رسید.آزادی با مرزهای خیلی کمرنگ، حضور یکسان دخترا و پسرا در جامعه، حقوق برابر افراد در استفاده از عرصه عمومی، محترم بودن حق انتخاب برای افراد و البته سوای جنسیتشون. خلاصه اینکه به نظر می رسید "اسپارترا" توی سوئد حرف چندانی برای زدن نداشته باشه.

 

وقتی هم که با محیط بیشتر آشنا میشی و با خودشون صحبت می کنی نکته های مثبت زیادن. چیزایی که من از قانونشون شنیدم که معرکه است! در واقع محترم شمردن حق انتخاب و حمایت بی چون و چرا از حوزه خصوصی توی قانونشون موج می زنه. حق طلاق دو طرفه، عدم پیشداوری در مورد حضانت فرزندان در قانون و ... اینجا حتی آدما می تونن بدون اینکه ازدواج کنن بچه دار بشن و براش شناسنامه بگیرن. در حقیقت همه چیز و واقعا همه چیز بر پایه توافق افراد با همدیگه پیش میره.

بین نسلهای جوونتر هم به نظر می رسه خیلی چیزا واقعا داره جا می افته مثلا استقلال مالی دختر و پسر، آشپزی کردن هم دختر هم پسر تو خونه، مراقبت از بچه و... (البته بجز استقلال مالی بقیه همه جزو شنیده هاست!)

 

ولی این اصلا همه ماجرا نیست!.....به مرور که ریزتر می شی و به روابطشون دقیق تر نگاه می کنی، با مسائل خیلی آشنایی برخورد می کنی.یه نمونه اش همین عکسیه که می بینین. این عکس رو از روی بردی که توی دفتر پست بود گرفتم و وقتی که از یکی از خانمهایی که اونجا کار می کرد پرسیدم که آیا واقعا توی سوئد اینجوریه با خنده جواب داد که دسته کم توی این دفتر پست که اینطوره!

 

 

 یا مثلا یکی از هم کلاسی های سوئدی می گفت که زنا و مردا برای شغلهای مدیریتی رده بالا دستمزد برابر نمی گیرن! ( که خوب نمی دونم صحبتش تا چه حد موثقه)

 

      ولی از همه اینا مهمتر قوانین نانوشته آشنایی هستند که حتی اینجا، در کشور سوئد هم به همون شدت ایران معتبرن! اینجا هم اگه یه خانواده صاحب فرزند دختر بشه براش عروسک و اگه پسر براش ماشین و تفنگ می خرن. اینجا هم اگه یه پسر چند تا دوست دختر داشته باشه نشانه زرنگی یا توانایی بالاشه ولی اگه یه دختر چند تا دوست پسر داشته باشه نشانه هرزگی اونه! و از همه تأسف برانگیزتر الگوی معروف و احمقانه "زن زیبا، مرد نیرومند" که اینجا هم به شدت کار می کنه!. اینجا هم باور عمومی (یا به عبارت درست تر،انتظارعمومی) بر اینه که زنان موجوداتی زیبا و مردان موجوداتی نیرومند باشن (از بارزترین مثال هاش تبلیغات و فیلم هاست.) که به نظر من رواج چنین دیدگاهی امکان نداره به تبعیضهای جنسیتی منجر نشه!

 

این مسائلی که تو چند خط آخر گفتم از یه طرف ناراحتم میکنه چون می بینم اینجا هم به نوعی سبک خاصی از زندگی، هر چند نه چندان محسوس، به افراد تحمیل میشه ولی از طرفی بسیار احساس خوشایندی دارم وقتی می بینم توی کانون اسپارترا این قدر مسأله رو خوب ریشه یابی کردیم که حتی در کشور سوئد با این حد پیشروی در رفع تبعیضهای جنسیتی، حرف های جدی ای برای گفتن داریم.

 

از اونجایی که باور دارم که اصلا وجود مسأله ای به نام "تبعیضهای جنسیتی" ریشه در وجود الگوی قدیمی "زن زیبا، مرد نیرومند" داره، شاید بد نباشه که برای چندمین بار تأکید کنم که مسائل به اصطلاح زنان یا تلاش در جهت رفع تبعیض از زنان اساسا و به لحاظ ماهیتی مسأله ای جدای از مردان نیست و نمی تونه باشه. در واقع حرکت هایی که بر پایه یک نگاه دو طرفه به تبعیض ها پی ریزی نشده باشن و صرفا بر زنانه جلوه دادن تبعیض ها اصرار کنن، هرگز نمی تونن به رفع تبعیض کامل منجر بشن و این مطلقا نشان از ضعف چنین حرکت هایی در ریشه یابی مسأله داره.

.

به هر جهت بر همین پایه و اساسه که از دید اسپارترایی(!)، در سوئد هم تبعیض های جنسیتی وجود داره!

نوشته شده توسط پیام در 4:6 | | لینک به این مطلب
یکشنبه دهم دی 1385
من، ساندويچ و اين نقشهای جنسيتی

در ميانه تلاشهايي که براي تغيير شرايط اجتماعي و وضعيت زندگي زنان انجام ميدهيم، گاهي با موقعيت هاي عجيبي روبرو ميشويم. موقعيت هايي که به يادمان مي آورند عليرغم مشاهده تغييرات مثبت فراوان در عرصه جامعه، رسيدن به هدف مطلوب و دست يابي به محيط زندگي عاري از تبعيض هاي جنسيتي بسيار دشوارتر از آن است که به نظر ميرسد!

مثال ها براي اثبات اين مدعا فراوانند و بي شک هر کداممان با دوره کردن روزمره ها، به تعداد زيادي از نمونه هاي اين چنين بر ميخوريم که افراد به نقش هاي از پيش تعيين شده خو گرفته اند و جدايي از آن ها را سخت و يا بعضا غير ممکن ميدانند. اين که تکرار موقعيت هاي مشايه سبب شود انسان ها  به راه و روش مرسوم زندگيشان عادت کنند و آن را به طور کامل ( با وجود همه مشکلات تحميلي) بپذيرند، اصلا دور از ذهن نيست و حتما در بررسي هاي انجام شده در زمينه جامعه شناسي رفتاري و تاثيرات متقابل فرد و جامعه کاملا شناخته شده است. اما اصرار بي حد و پافشاري بي دليل فرد بر ادامه وضع موجود، آن هم در شرايطي که دست کم در عرصه گفتار، فرد ياد شده از آن شکايت دارد، کمي عجيب به نظر ميرسد.

در يکي از ميهماني هاي خانوادگي وقتي نوبت به آماده کردن شام رسيد (ساندويچ هايي که همه مخلفات آن آماده بود و تنها بايد درون نان ها قرار ميگرفت!)، به همراه يکي از پسرهاي جمع به آشپزخانه رفتيم و وظيفه اين کار را به عهده گرفتيم. کاري که از بس ساده بود هرگز احتمال درست از آب در نيامدن آن نميرفت و هرطور که انجامش ميدادي خوب ميشد! اما يکي از خانم هاي حاضر به هيچ وجه زير بار نميرفت که در آشپزخانه نباشد و در آماده کردن غذا مشارکت نکند. تا آن حد که من مجبور ميشدم صراحتا (البته با رعيت نهايت ادب و احترام!) از او خواهش کنم که از آن جا برود و کار را به ما بسپارد! البته ايشان هرگز کاملا آرام نشد و هر از گاهي نظري مي افکند و يا سراغي از ما ميگرفت. دوست دارم باز هم تاکيد کنم که اين حساس بودن نميتواند به خاطر نگراني از بد انجام دادن کار بوده باشد چون همه چيز آماده بود و خراب کردن کار هنر بسيار زيادي ميخواست که از عهده افراد عادي بر نمي آمد. من و دوستم هم هر دو دوران دانشجويي را در خوابگاه زندگي ميکرديم و به انجام چنين کارهايي کاملا آشنا بوديم. تنها چيزي که به نظر من ميرسيد دليل نا آرامي فرد ياد شده باشد، عادت هر روزه وي به مفيد بودن در عرصه سرويس دادن به خانواده و ميهمان هاي احتمالي بود و اين که چنين کاري وظيفه کساني مثل اوست نه ما پسرها!

میتوان از کنار اين واقعه و هزاران مساله بسيار بزرگ تر که در کنارمان اتفاق می افتد به سادگی گذشت و آن ها را طبيعی دانست. اما همين حادثه های به ظاهر کوچک درس های زيادی ميدهند به ما که قرار است در عرصه اين جامعه فعاليت هامان را شکل دهيم و تغييرات فرهنگی اجتماعی گوناگونی را سبب شويم. راه درازی در پيش داريم انگار...رفتن راه های صد ساله، تلاش دراز مدت می خواهد!

نوشته شده توسط روزبه در 22:39 | | لینک به این مطلب
یکشنبه دهم دی 1385
زن در متون مقدس
 داشتم وبلاگ گردی می  کردم . یه یک وب لاگ خوب برخوردم . از رضا علیجانی ( گویا) . سلسله نشستهای زن در متون مقدس .  به  پنداشته های مان خیلی کمک می کنه .
نوشته شده توسط مهسا در 13:4 | | لینک به این مطلب