"نگاهی به دلایل سودمندی حضور مردان در روند تدوین منشور زنان"
مقدمه:
با مطرح شدن ایده تدوین منشور زنان ایران، گروه های مختلفی که برای رفع تبعیض های جنسیتی و باز گرداندن حقوق انسانی زنان تلاش می کنند، اشتیاق خود را برای هر چه بهتر و جامع تر شدن این منشور و هموارتر شدن راه تصویب آن در آینده، نشان داده اند. در این میان زمزمه هایی به گوش می رسد که حاکی از عدم قطعیت فعالان جنبش زنان، در پذیرفتن مردان به عنوان اعضای فعال تدوین این منشور است. به طوری که برخی از اعضای جنبش زنان معتقدند مردان تنها می توانند در دو سطح مشاور و حمایت کننده در تدوین منشور همکاری کنند و گروه اصلی و تصمیم گیرنده باید تنها از زنان تشکیل شود. برای رد یا تایید این نظر، لازم است کمی به عقب برگردیم و به سوالات اساسی تری در زمینه فعالیت های فمینیستی در جامعه پاسخ دهیم. به همین دلیل مقاله ذیل در سه بخش مجزا ارائه می گردد. بدیهی است که برای آشنایی با پایه های استدلالی بحث، مطالعه هر سه بخش ارائه شده ضروری است. در بخش اول سعی دارم انگیزه های واقعی مردان برای شرکت فعالانه در جنبش زنان و دلایل سودمندی پیروزی این جنبش برای آنان را توضیح دهم. در بخش بعد به ارائه دلیل جهت اثبات دو طرفه بودن این رابطه می پردازم و توضیح می دهم که چرا حضور مردان، برای پیشبرد اهداف جنبش زنان سودمند است. در قسمت پایانی مقاله با نگاهی اختصاصی به اهداف و راهکارهای تدوین منشور زنان، تلاش می کنم دلایلی برای اثبات سودمندی حضور مردان در روند تدوین منشور، ذکر کنم.
ادامه در سایت میدان
مدتیه می خوام در باره گزارشی که دوست و همکارم در گروه اجتماعی روزنامه ایران ۵ بهمن در صفحه خانواده نوشته مطلبی بنویسم اما فرصت نشده .
قضیه ازاین قرار بود پنجشنبه (۵بهمن) که رزنامه را تورق می کردم چشمم به اسم دوستم هدی افتاد و تیتر مطلب نگاهی سرسری به گزارشش انداختم و سرم سوت زد . این چیزها چیه که ۰۰۰۰ نوشته . تعجبم از این بود که زرین که همیشه به نوعی حالت راهنما و هدایت کننده برای هدی( که تازه وارد این حیطه شده بود) را در تحریریه و گروه داشت چه طور این دقتی رو ی این قضیه نکرده . اما بعد فهمیدم قضیه خیلی مهمتر از این حرفهاست . وقتی دولت تغییر می کنه و اسم مرکز مشارکت زنان که عمده هدفش افزایش حضور زنان در فعالیت های سیاسی اقتصادی واجتماعیه را به زنان و خانواده تغییر میده این تحول به همین تغییر نام محدود نمی مونه و در و اقع در تمامی سیاستها خودش رو نشون میده . به خصوص در رسانه دولت که باید منعکس کننده دیدگاههای اون باشه . قضیه این بوده که خود هدا هم از محتوای نهایی گزارش چندان راضی نبود . چون انگار دبیر سرویس حسابی بر اساس نگاه ویژه خود به قضیه .گزارش رو پرداخت کرده بوده و حتی تیتر اون رو هم از زنان و فرصتهای نابرابر شغلی که خود خبرنگار بر اساس محتوای مطلب انتخاب کرده بوده به خانواده بر لبه تیغ اشتغال زنان تغییر داده بوده ....
موضوع گزارش و مطلبش دقیقا نشان از سایه انداختن همان نگاه کلیشه ای داشت که در بطن بخشی از جامعه و به خصوص نظام فکری و حزبی حاکم وجود دارد . بحث این بود که اشتغال زنان خانواده رو دچار بحرانهایی کرده و به اصطلاح بر لبه تیغ قرار داده . اگرچه دراین گزارش به مشکلاتی که بر دوش زنان شاغل مضاعف شده اشاره شده و اینکه زنان علی رغم بر عهده گرفتن مسولیت بیرون اما چیزی از بار مسولیت سنتی شان کم نشده و این آنها را از لحاظ جسمی و روحی ضربه پذیر تر ساخته و یکسیر راه حل هم طی مصاحبه با تعدادی کارشناس ارائه شده ....اما در نهایت گزارش نه تنها خواننده را به برداشت منسجمی هدایت نمی کند بلکه باتاکید بر نقش سنتی زنان در خانواده اشتغال زنان را امری درجه دو و کم اهمیت تر تلقی کرده و به خواننده عادی روزنامه این گونه تلقین می کند که در صورتی که شغل زن باعث بشه اون نتونه این وظایف رو به خوبی انجام بده شغلش چیزی غیر ضروریه . دقیقا همان چیزی که در قانون مدنی ما آمده و بسیاری از فعالان حقوق زنان به صورت های مختلف و همچنین در قالب کمین یک میلیون امضا در صدد تغییر آن هستند . انجا که همسر حق دارد به دلایلی که خود و احیانا قاضی موجه می داند مانع کار همسر شود .. حتی در گزارش آنجا که قرار است از دین هم مایه گذاشته شود .سعی نشده از افکار پیشروانه یا به اصطلاح روشنفکران مذهبی استفاده شود . بلکه از سنتی ترین نظرات موجود بهره برده است .اینکه از زبان کارشناس حقوقی مرکز زنان و خانواده گفته می شود : اسلام مخالف کار زنان نیست اما زنان را برای کسب در آمد و نان آوری تشویق نمی کند و در نهایت تامین معاش بر عهده مردان است . یا اینکه زن محور و مدار خانواده است یا زن زمانی می تواند با خیال راحت به ایفای نقش در خانواده بپردازد که ....در حالی که به طور مثال فعالان اصلاح طلب ( در جرگه مذهبی های پیشرو) به شرایط واقعیات و مقتضیات زمان و امکان انطباق آن با دین بسیار بیشتر توجه دارند . تا آنچه اصول جزمی می خوانندش.
می گویند تغییرات فرهگی تدریجی است . از خانواده گرفته تا نظام آموزشی ما در کودکستانها و مدارس و همینطور از رسانه های مکتوب و دیداری شنیداری گرفته تا چاپ کتاب و .....
تکلیف خانواده -مدارس و کودکستانها که روشن است تغییر محتوایی در سیستم آموزشی و تربیتی خانواده و همینطور آموزش رسمی (جدای از بار محتوایی کتابها )به تغییر دیدگاههای مدیریت خرد و کلان - مر بیان و معلمان و پدر و مادران نیاز دارد که به این سادگی میسر نیست و اگر هم باشد خود وابسته به عوامل دیگری مانند تولید و انتشار فکر از طریق رسانه هاست .یعنی اگر قرار باشد تغییر هم صورت گیرد باید صدا و سیمایی و روزنامه و کتابی باشد که پدر و مادر - معلم و مدیر و آن سیاست گذار ببیند و بخواند و در باره اش فکر کند تا تغییری رخ دهد . اما در صورتی که رسانه ما (نمونه اش گزارش روزنامه ایران ) خوراکی جز تکرار کلیشه ها برای مخاطب خود نداشته باشد . انتظار چه تحول فکری را داریم. این در صورتی است که نمی توان نقش روزنامه های تاثیر گذار را در دوره ۸ ساله قبل (حتی خود روزنامه ایران ) در این تغییر و تحول کتمان کرد . پرداختن به مسائلی که قبلا از آن خط قرمز بود یا صرفا بین قشر خاصی مخاطب داشت و آوردن آن به سطح و چاپ کتابهایی که تا پیش از آن محال می نمود . اجازه سخنرانی به بسیاری از فعالان زن و... به طور قطع و بسیار بسیار در تغییر نگرش بسیاری از جوانان از جمله خود ما و حتی بزرگسالان در این مدت موثر بوده و هست .
خیلی جالبه...این هم یه مثال خیلی ملموس از اون الگویی که توی مطلب قبلی بهش اشاره کردم (زن زیبا.مرد نیرومند).
چطور رواج یه الگو می تونه بخشی از جامعه رو از غذا خوردن منع کنه! کاری کنه که یه عده یکی از نیاز های اولیه زنده موندن رو بی خیال بشن! تا حدی که تمایل به لاغری حالتی بیمارگونه پیدا کنه و دولت مجبور بشه برای مبارزه با اون سایز لباسها رو تغییر بده!
هیکلی مثل هیکل مانکن های پشت ویترین مغازه ها داشتن اونقدر اهمیت پیدا میکنه که میشه بخاطرش اونقدر نخوری که معده ات کوچیک بشه! آخه دختره و هیکلش (زن زیبا)! ... چطوری بگم! اصلا اگه غیر از این باشه به کاره جامعه نمیاد، به درد جامعه نمی خوره!
انصافا چند تا دختر دور و ورتون میشناسین که رژیم غذایی ندارن؟! من فقط یه نفر رو میشناسم!.....از مامان و خواهر گرفته تا دوستا و هم کلاسیا و دخترای فامیل، همگی از خوردن معذورن!...چرا؟ به فکر سلامتیشونن؟! من که هرگز باور نمی کنم! (البته خواهرم علاوه بر زیبایی کمی هم به فکر سلامتیشه!)
از اون طرف چند تا پسر سراغ دارین که ذره ای نگران وزنشون باشن؟!....باز هم فقط یه نفر رو سراغ دارم، بابام!
در حقیقت الگوی "زن زیبا، مرد نیرومند" یکی از اون الگوهایی که خیلی از تبعیضهای جنسیتی رو میشه به خوبی باهاش توضیح داد. در واقع اگر بپذیریم که اکثر ما با برآورده کردن انتظارات جامعه ست که احساس هویت می کنیم٬ چرا توی جامعه ای که این الگو داره کار میکنه٬ باید از دختری که به انداره کافی(!) زیباست انتظار داشت که به افقهای دیگه ای توی زندگیش فکر کنه.اون با زیباییش هم به خوبی جامعه اش رو ارضا کرده و هم به طبع اون، خودش تا حد زیادی احساس هویت میکنه. آخه چرا باید به رییس جمهور شدن فکر کنه! چرا باید به یه مهندس٬ یه نقاش یا نوازنده خوب شدن فکر کنه. در هر صورت پرداختن به هیچکدوم از اینا هم نمی تونه دغدغه اول محسوب بشه. دغدغه اول خوشکل بودنه!
چرا توی اکثر موارد بهترینها مردهان؟! چرا حتی توی آشپزی هم (که زنها - به هر دلیلی- توش مدعی هستن) بهترین آشپز یه مرده؟ چون هیچ زنی به آشپزی به دید حرفه ای نگاه نمیکنه. یعنی اصلا به طور کلی جامعه از هیچ زنی ا نتظار نداره که توی هیچ زمینه ای حرفه ای بشه. زن باید خوشکل باشه، همین!
اینجا از تبعات رواج این الگو برای طرف دیگه ماجرا ،یعنی مردها ، هیچ صحبتی نکردم، که اصلا به این معنی نیست که این الگو فقط به یکسری تبعیضها علیه زنان منجر میشه. در مورد اون روی سکه هم توی یه مطلب جدا گونه حتما مینویسم. فقط سعی کردم چند تا سر نخ (شاید با کمی غلو) برای ردیابی الگوی مورد بحث بین روابط روزانه بدم.
در واقع بحث سر روشهای باز تولید یکسری تبعیضهاست و اینکه ما از یک طرف چقدر خوب و مو به مو به این الگوها عمل می کنیم و از طرف دیگه چقدر احمقانه به شرایطمون معترضیم!
منبع خبر : BBC
دوباره طرح سهمیه بندی جنسیتی دانشگاه ها تبدیل به یکی از موضوعات بحث برانگیز در مجلس و جامعه شده است. زیاد می توان نوشت در باطل بودن این طرح و استدلال های موافقان آن. اما شاید بد نباشد که ابتدا کمی با نظراتی که در این باره مطرح شده آشنا شویم. در پست های بعدی بیشتر می پردازیم به طرحی که مستقیما استقلال و ایجاد روحیه کار خارج از خانه در زنان را نشانه رفته است.
موافق ها:
خليل طهماسبي (نماینده لردگان- عضو کمیسیون عمران مجلس):
وزارت علوم و دانشگاه آزاد پذيرش را بر اساس جنسيت اعلام كنند
عوض حيدرپور (نماینده شهرضا- عضو كميسيون بهداشت و درمان مجلس):
سهميهبندي كنكور به صورت 50 درصدي در مورد هر يك از دو جنس باشد
فاطمه آجرلو (نماينده كرج-عضو فراكسيون زنان-عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس):
بايد قداست جنسيتي را در رشتههاي تحصيلي در نظر گرفت
علي سرافرازيزدي (نماينده مشهد-عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس):
فارغالتحصيلان خانم در رشتههاي معدن و دامپزشكي، از عهده اين حرفه برنمي آيند
احياي سهميهبندي جنسيتي در كنكور به مصلحت كشور است
مخالف ها:
عابد فتاحي ( نماينده اروميه- عضو كميسيون بهداشت و درمان مجلس):
اين طرح بيعدالتي مسلم در حق زنان است
پیگیری های نسرین: ۱- ۲- ۳- ۴
راه حل ساده و عملی حامد قدوسی
بيانيه كميسيون زنان تحكيم :
اعتراض خود را به هر گونه طرحي كه سبب تبعيض جنسي شود اعلام مي كنيم
نوشته پویا
پی نوشت: پیام موضوع جالبیه به نظرم. یادم میاد که تو هم کلی نظر داشتی. نمی نویسی؟
درباره بازداشت سه تن از فعالان جنبش زنان
خبر ساده و کوتاه است و به قول یکی از دوستان، تکراری! همین تکراری بودنش است اتفاقا که سبب می شود در بهت فرو رویم و آن سوال تکراری را باز هم در ذهن مرور کنیم: "چرا؟"
داشتیم عادت می کردیم که بعد از هر تجمع، اعتراض یا برنامه ای از این دست کسانی را به میهمانی فراخوانند و سوالات تکراری را با هم مرور کنند. اما این بار که نه تجمعی بود، نه اعتراضی و نه شعاری که بهانه ای شود برای توبیخ!
چگونه است که پیگیری مطالبات زنان، این قدر در نظر بعضی تصمیم گیرندگان خطرناک و ناموجه شده که دیگر برای برخورد دنبال بهانه هم نمی گردند؟ اینان که این بار طعم دستگیری را چشیدند، کدام خط قرمز را رد کرده بودند و کدام قانون را نقض، که آزادیشان تحمل نشد؟
چه کار می توان کرد برای گرفتن خبری و یا مذاکره با کسی برای جویا شدن علت واقعه و رفع شبهه احتمالی؟ خوب است که دست کم این افراد را همه می شناسند و حتما برای پیگیری کارشان کسانی هستند که دوندگی های تکراری را انجام دهند... این اتفاق اگر برای یک فعال اجتماعی در شهری به جز تهران رخ می داد، اصلا کسی خبر می شد و تلاش می کرد برای خلاصی آن که گرفتار شده؟ شاید بد نباشد که گروهی دائمی تشکیل شود از این همه انسان آگاه به قانون در این جنبش، برای پیگیری این موضوع و موارد مشابه که تکرارش حتمی است انگار! باید این نگاه بدبینانه آنان که دستور چنین برخوردهایی میدهند را تغییر داد و مجابشان کرد که جنبش های اجتماعی کسی را تهدید نمی کنند. که اصلاح تبعیض هایی که گاه دستمایه فشار های جهانی هم میشود، به نفع همه است. که این جا صحبت از انسان است و کرامت او و حقوق انسانیش و مطالبه آن به آرام ترین شیوه ممکن. که...
هر چه پیشتر می رویم در این روزهای پر از خبر های نه چندان خوشایند، بیشتر لزوم همکاری و نزدیکی گروه های مختلف فعال در این حوزه روشن می شود. تنها زمانی می توان به نتیجه رسید که این صداهای پراکنده، لا اقل در چنین مواردی، یک نوا را زمزمه کنند. نوایی که از رعایت انسان می گوید!
پی نوشت:
پیگیری خبرها و لینک های مرتبط در زن نوشت
وکیل بازداشت شدگان: جرمشان را نمی دانیم
خبر آخر: آزاد شدند.
روزنامه را در خنکای صبحگاهی، سر راه کلاس خریده ام اما نرسیده ام که نگاهش کنم. وارد که میشوم، استاد آمده و با کاغذ هایش مشغول است. هنوز چند دقیقه ای به آغاز مانده. یکی از دوستانم مرا که می بیند به روزنامه باز روبرویش اشاره میکند و تیتر درشت صفحه حوادث را نشانم میدهد: "دل آرا در زندان خودکشی کرد"...بد میشوم. از آن حالت ها که می گویند دل طرف هری فروریخت... دلداری دوستم که میگوید حالش خوب است انگار، کمی از نگرانیم میکاهد. همان طور ایستاده و با عجله مقاله را می خوانم. لااقل نجات یافته این بار!
دل آرا دارابی را از نمایشگاه نقاشی هایش میشناسم که آسیه عزیز آن قدر دوید و دوید تا برگزار شد. آن روزها مطمئن بودیم که برگزاری نمایشگاه روحیه خرابش را کمی هم که شده بهتر میکند. پدرش هم از خوشحالی او می گفت و این که یکی از آرزوهای دخترکش برآورده شده. امروز اما به این فکر میکنم که چرا دل آرا آن قدر حالش بد است که به خود کشی فکر میکند. شاید اگر گوشه ای از انتظارات دخترک در زندان (داشتن اجازه نقاشی با قلم مو و رنگ) برآورده می شد، کار به این جا نمی کشید. یادم می آید در همان روزهای پر از رنگ و طرح، وکیلش میگفت که وکالت کسانی را داشته که به راستی دیگرانی را کشته بودند و برای همه شان برائت صادر شده. این بار که قاتل کس دیگری است (نشانه هایش بسیار واضح اند انگار) اما پرونده گره خورده و باز نمی شود.
از سال 82 تا کنون بیش از 3 سال از بهترین سال های عمر دلارای 20 ساله در زندان و تاریکی گذشته. آن هم با اضطراب اجرا شدن حکمی که نبودنت را نشانه می رود. سخت است و قابل درک که تحمل انسان تمام شود. اما کاش کمی امیدوارتر باشد و به خانواده و همه دوستانش که آزادیش را انتظار میکشند فکر کند. کاش آن ها که باید هم کمی با فکرتر باشند و فرصت زندگی را از دخترکی که هر چه هست، قاتل نیست، نگیرند.

