تبليغاتX
sparethra
شنبه نوزدهم آبان 1386
برای دلارام
دلارام را از چهار پنج سال قبل می شناسم. ما سال آخر  رشته ارتباطات بودیم او ورودی جدیدرشته مددکاری . پر شور بود و فعال . نمی دانم اما شخصیتش برایم جالب بود . به گونه ای متفاوت راحت بود و دوست داشتنی . خیلی دوست داشتنی .  همان سال عضو فعال انجمن اسلامی  شد . انجمنی که کم کم داشت وارد دوران رکود  خود می شد ....

همان وقتها هم فعالیتهای مددکاریش را شروع کرد . نمی دانم شاید از قبل هم شروع کرده بود.  خیلی از وقتش را در جنوب شهر ، دورازه غار و شوش و.. می گذراند . با کودکانی که ما می گوییم خیابانی  ...  بعضی وقتهای جوری از آنها تعریف می کرد که میفهمیدی واقعا  دارد با آنها زندگی می کند .وقتی از او می پرسیدم که آنجا چه می کنید می گفت همه کار. واقعا هم همه کارمی کردند  . از آموزش و درس دادن تا رسیدگی به وضعیعت معیشتی و مشکلات خانوادگی و....

دلارام جزو نخستین گروههای امدادی داوطلب بود که روانه بم شد.  آن قدر خالصانه و از جان گذشته  خود ر ا در گیر نجات  جان افراد  کرده بود که  یادم می آید انگار هنگام برگشت یک سوقات هم از آن جا  با خود آورده بود. اگر اشتباه نکرده باشم و حافظه ام یاری دهد .فکر می کنم   عفونتی که در فضای آن زمان بعد از زلزله در هوا پخش شده بود  او را بیمار  کرده بود وتا مدتی ریه اش دچار مشکل  بود.

نمی توانم مجسم کنم چگونه دلارامی که من می شناختم میتواند مخل نظم اجتماعی و ...( همین عناوینی  که گوشمان زیاد به شنیدنش عادت کرده) و مستوجب شلاق وحبس شود... با خودم فکر می کنم اگر قاضی ای که حکم میداد گذشته دلارام را میدانست باز هم معتقد بود او مخل نظم اجتماع است ؟ آیا همین قاضی که به ظاهر قرار است ایجاد کننده  نظم اجتماعی باشد حاضر است یک روز خود را بدون چشم داشت در در فضا و مکانهایی  صرف کند که دلارام بوده ... . واقعا برای قاضی دلارام یک متهم است ؟ او دلارام را در برابر خو د زمانی که حکم را صادر می کند چگونه می بیند و تصور می کند ؟  واقعا برای او فرقی ندارداو چه کسی را محاکمه می کند ؟ کسی که به عنوان انسان ، یک زن ، یک مددکار می خواهد حقوقش انسانی و برابر باشد؟ فکر می کنم برای جناب قاضی دلارام فرقی با یک  دزد ، قاچاقچی یا آشوبگر ندارد ...

متاسفام

خیلی خنده دار است . مانند دلارام کم پیدا می شود .دلارامی که بیشتر وقتش را  صرف کمک به آسیب دیدگان یا  افراد در معرض آسیب می کرد تا  بر حسب شغل و رشته ای که بر عهده گرفته بود  مانع شود تا فردی در آینده به یک بزهکار یا بر هم زننده نظم  اجتماعی بدل شود اما  حالا خودش را  متهم به بر هم زدن نظم  اجتماع  و شرکت در تجمعات غیر قانونی و .... می کنند

فکر می کنم حالا دیگر واقعا روزی است که نمک هم گندیده است

نوشته شده توسط مهسا در 8:48 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه دهم آبان 1386
اعتراض به سهمیه‌بندی جنسیتی در دانشگاه‌ها
فراخوانی‌ نوشته‌‌ایم در سایت میدان برای اعتراض به "سهمیه‌بندی جنسیتی" که امسال به طرز عجیبی در دانشگاه‌ها اعمال شده:

"با وجود سکوت و يا تکذيب مقامات دولتي درباره اعمال سهميه بندي جنسيتي در کنکور امسال، اطلاعات جمع آوري شده از دانشگاههاي مختلف حاکي از آن است که اين سهميه بندي نه فقط در رشته هاي پزشکي بلکه در تمامي رشته هاي فني و مهندسي و حتي علوم انساني نيز اعمال شده است. مراجعات مکرر داوطلبان دختري که رشته و شهري که در آن پذيرفته شده اند تناسبي با رتبه شان ندارد به سازمان سنجش نيز اين موضوع را تاييد مي کنند.
نحوه اعمال سهميه بندي جنسيتي در کنکور امسال به اين ترتيب بوده که براي پسران يک سهميه حداقل 40 درصدي درنظر گرفته شده است؛ به صورتي که در تمام رشته ها تعداد پسران پذيرفته شده، حتي اگر رتبه هايشان بسيار پايين تر از دختران باشد، نبايد کمتر از 40 درصد کل ظرفيت شود.


گروه ميدان زنان، کميسيون زنان دفتر تحکيم وحدت و شبکه ي وکلاي داوطلب ضمن اعلام اعتراض نسبت به اين اقدام کاملا غيرقانوني وزارتخانه هاي بهداشت و علوم و سازمان سنجش آموزش کشور قصد دارند سلسله فعاليت¬هايي را در اعتراض به اين عمل و نيز براي جلوگيري از تکرار آن در کنکور سراسري سال 1387، سازماندهي کنند."


اطلاعات بیشتر را در
سایت میدان بخوانید. 
 
نوشته شده توسط روزبه در 10:3 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه دوم آبان 1386
تجاوز به یک دختر در هتلی در اصفهان
 

۱- گوشیم زنگ میخوره دختری ناشناس اون طرف خط ازم  می پرسه که خبرنگار م ؟و من هم تصدیق می کنم.با عجله ماجرا رو شرح میده و از من میخواهد به آدرسی که فردا بهم میده برم. قراره یک هتل را پلمپ کنند...

۲-فردا خودم زودتر زنگ می زنم .میگه بزار برا فردا. ظاهرا کار عقب افتاده .میگه حال دوستش خوب نیست و.... 

 ۳-فرداش اما ساعت ۸ خودش زنگ میزنه و میگه برم جلو دادگستری اصفهان.تا میرسم از نشونیهاش میشناسمش .  ماجرا را دوباره برام تعریف می کنه. همه رو هم نوشته و تکثیر کرده می خواد برای روزنامه ها ارسال کنه.

ماجرا:

چند ماه پیش دختری ساکن تهران به اصفهان سفر میکنه  و در یکی از هتلهای اصفهان که اتفاقا سال  قبل افتتاح شده بوده اقامت می کنه. مدت زیادی از اقامتش  نمی گذره کسی  در اتاق او را میزنه .پسرصاحب هتل  برای دختر آب میوه رانی میاره .دختر اما تعجب می کنه چون درخواستی نکرده بوده. اما پسر اصرار میکنه و  دختر هم حتما به رسم تشکر قبول میکنه.... دختر به تهران برمی گرده اما کم کم متوجه تغییر حالات جسم و روحی خود می شه  ..بعد از مراجعه به پزشک و آزمایشهای مختلف متوحه میشه که بارداره . اما چه جوری ؟ کی ؟ کجا؟ انکار فایده ای نداره . جواب آزمایشها چیز دیگری رو نشون میده.. بعد از کلی بحث و بررسی با پزشک و دوستان به این نتیجه میرسن که حتما زمانی ،جایی او را بیهوش کرده اند و بهش تجاوز شده . بالاخره بعد از بررسیها مطمئن میشه که مشکل از کی و کجاست . به همراه دوستش به  اصفهان برمیگرده و ماجرا را صریح برای صاحب هتل تشریح می کنه. و چون تقریبا مطمئن بوده  که پسر اون مقصره .می گه پسرتون باید  حتما ازمایش دی ان ای بده . اگه چیزی ثابت نشد ما را به خیر و شما را به سلامت ... خلاصه اونها راضی میشن اما قبل از گرفتن جواب در آزمایشگاه پسر به صرافت می افتد و در مقابل پدر  اعتراف می کند ...وقتی قضیه یه اینجا می رسد.  برای اینکه کار به شکایت و دادگاه و... نرسد. از دختر می خواهند که بی خیال شود ، کودک را سقط کند تا در عوض آنها هزینه درمان وترمیم را بی سر و صدا و بدون آبرو ریزی پرداخت کند. آزمایش هم کان لم یکن تلقی می شود . شتر دیدی ندیدی... ظاهرا قول ازدواج هم به دختر داده می شود ..  عازم تهران می شوند .جنین  بالاخره به نحوی با دارو و قرص سقط می شود .اما بعد که زمان عمل به قول و قرار می رسد  پسر و همراهانش که از سقط شدن کودک مطمئن شده بودند  یک باره زیر قول خود می زنند وبی  سر و صدا در فرصتی به اصفهان باز می گردند به خیال اینکه دیگر هیچ مدرک و شاهدی هم برای اثبات قضیه وجود ندارد..  اما دختر  که مستاصل مانده تنها راه را رفتن  به همان آزمایشگاه می بیند. از بخت خوش او نمونه آزمایش هر دو هنوز  آنجا موجود بوده( دوستش می گوید انگار دنیا را به آنها داده بودند  ). خلاصه از همین طریق می توانند ادعای خود را ثابت کنند ....

 الان پسر در زندان و منتظر حکم است .اما هتل بعد از ۵   روز به دستور مقامات قضایی فک پلمپ شد...دختر را اشک ریزان در هنگام صحبت با یکی از قضات دیدم .ازاینکه چنین جفایی به او شده بود اما هتل به دستور مقامات فک پلملپ شده بود شاکی بود ..... از نحوه قضاوت و دادرسی شاکی بود .از برخورد نامناسب ماموران با خودش شاکی بود ...

دوستش اما بعد زنگ می زنه . میگه فعلا چیزی جایی چاپ نکنم . میگه  می خواد  قضیه را از طریق دفتر شاهرودی  پی گیری کنه. و میگه بعدا تماس میگره تا مفصل باهام حرف بزنه و....

نوشته شده توسط مهسا در 14:54 | | لینک به این مطلب