از دستشون در رفت
ديروز صبح در حاليكه داشتم شبكههاي تلويزيوني رو زير و رو ميكردم نگاهم افتاد به برنامهاي در معرفي پاركهاي مخصوص زنان، دستم رفت كه كانال رو عوض كنم كه ديدم چهرهي تهمينه ميلاني روي صفحه ظاهر شد. گويا برنامه دربارهي آشپزخونه و طراحي اون بود! ولي تهمينه ميلاني به خوبي از فرصت دست داده در يه برنامهي زنده تلويزيوني استفاده كرد و گفت كه ميخواد در مورد پاركها صحبت كنه و سريع و صريح مخالفت خودشو اعلام كرد. ميلاني گفت: اين راهكارها شايد به عنوان يك مُسكن عمل كنه ولي در دراز مدت مضره، و در اين 30 سال به جاي فرهنگ سازي هميشه به جداسازي پرداخته شده. او از تجربههاي ورزش بيدردسر خودش در پاركهاي آمريكا و اروپا گفت. ميلاني گفت كه در مدارس مختلط درس خونده و اين امر موجب شده در دانشگاه روابط سالمتر و بيمسئلهتري نسبت به همكلاسيهاي سنتي خودش داشته باشه. بالاخره مجري جوان برنامه كه جوابي براي اين صحبتها نداشت درخواست كرد كه به بحث اصلي برنامه و آشپزخونه برگردند!
شنيدن اين صحبتها از رسانهي ملي جذاب بود، ولي همراه بود با حسرت. اگه مي شد، كاش مي شد، كه اين رسانه به جاي منتقل كردن پيامهاي نابرابر جنسيتي به فرهنگسازي ميپرداخت. كاش فعالين حقوق زنان به اين محيط، با اين پتانسيل بالا، دسترسي داشتند، كه در اون صورت حتما پيشرفتي چندين برابر و در لايههاي مختلف اجتماع داشتند. كاش...
دو سال پیش زمانی که فعالان اجتماعی در میدان هفت تیر تهران گرد هم آمدند تا به بهانه برگزاری سالگرد 22 خرداد سال قبل در مقابل دانشگاه تهران، صدای اعتراض خود را نسبت به قوانین نابرابر و تبعیض آمیز علیه زنان باز هم با صدایی رساتر و فراتر به گوش دیگران برسانند شاید هیچ کس گمان نمی برد که جنبش اجتماعی زنان این گونه مسیری سینوسی و تصاعدی بپیماید..... دو سال قبل در عصر فردای همان روز22 خرداد، در یکی از شهرکهای اطراف تهران در بعدازظهری گرم ، در میان زنانی که کودکان خود را به قصد گردش با کودکان خود و گپ و گفت با همسایگان و دوستان در پارک شهرک دور هم جمع شده بودند حرفهای جالبی به میان آمد... ادامه مطلب در سایت کانون زنان ایرانی
...........این طرز تفکر مالکانه انسان بر انسان واقعیات زندگی پر از درد و رنج امروزی انسانها و دلائل بسیارز از قتلها خودکشی ها قتلهای ناموسی و سلب و پایمال کردن حقوق انسانی را بر ما روشن می کند . با این گزاره ما اکنون نگاه دیگری به دلائل و علت بسیاری از فجایع اجتماع بشری داریم. آیا اینکه روزی یکی ازدو نفر راضی به ادامه این رابطه نیست و تمایل به ارتباط با انسان دیگری دارد ، به ما حق مالکیت بر او و گرفتن جان او یا تحت فشار گذاردن او را میدهد؟ آیا مگر دوستی واقعی و علاقه نسبت به یک نفر انسان نباید همراه با احترام به آزادی او ، مختار بودن وی درانتخاب مسیر زندگی اش و تعیین روابط انسانی به اختیار خودوی باشد. آیا در صورت علاقهمند شدن به یک نفر باید در این ارتباط هر طرف از نقطه منافع خود حرکت کند یا هر دو طرف از نقطه منافع طرف مورد علاقه به این ارتباط نگاه کنند.تا این دوستی وارتباط آزادانه ، آگاهانه بین دو انسان خود مختار منجر شود . اسارت انسانی به دست انسان دیگر وسلب حقوق انسان آزادی که حق دارد روابط خود را با انسانهای دیگر خود تعیین كند. موضوع مالکیت و تفکر مالکانه بر روباط انسانی در این حد محدود نشده و تبعات زیانبار این نوع تفکر را بر زندگی انسانها در همه ابعاد روابط اجتماعی هم مشاهده می کنیم.........................................................
آیا در چنین نظام اجتماعی و اقتصادی نابرابر میتوان از عشق وعشق آزاد یعنی رابطه دو انسان آزاد ،آگاه و خود مختار با حقوق برابر از رابطه مبتنی بر احترام متقابل همسران و آزادی آنان درارتباط اجتماعی ، از رابطه فرزندان با پدر و مادر بدون زورگویی و تسلط یک جانبه سخن گفت؟..... ادامه مطلب نوشته مهدی جزی زاده را اینجا بخوانید
