از دستشون در رفت
ديروز صبح در حاليكه داشتم شبكههاي تلويزيوني رو زير و رو ميكردم نگاهم افتاد به برنامهاي در معرفي پاركهاي مخصوص زنان، دستم رفت كه كانال رو عوض كنم كه ديدم چهرهي تهمينه ميلاني روي صفحه ظاهر شد. گويا برنامه دربارهي آشپزخونه و طراحي اون بود! ولي تهمينه ميلاني به خوبي از فرصت دست داده در يه برنامهي زنده تلويزيوني استفاده كرد و گفت كه ميخواد در مورد پاركها صحبت كنه و سريع و صريح مخالفت خودشو اعلام كرد. ميلاني گفت: اين راهكارها شايد به عنوان يك مُسكن عمل كنه ولي در دراز مدت مضره، و در اين 30 سال به جاي فرهنگ سازي هميشه به جداسازي پرداخته شده. او از تجربههاي ورزش بيدردسر خودش در پاركهاي آمريكا و اروپا گفت. ميلاني گفت كه در مدارس مختلط درس خونده و اين امر موجب شده در دانشگاه روابط سالمتر و بيمسئلهتري نسبت به همكلاسيهاي سنتي خودش داشته باشه. بالاخره مجري جوان برنامه كه جوابي براي اين صحبتها نداشت درخواست كرد كه به بحث اصلي برنامه و آشپزخونه برگردند!
شنيدن اين صحبتها از رسانهي ملي جذاب بود، ولي همراه بود با حسرت. اگه مي شد، كاش مي شد، كه اين رسانه به جاي منتقل كردن پيامهاي نابرابر جنسيتي به فرهنگسازي ميپرداخت. كاش فعالين حقوق زنان به اين محيط، با اين پتانسيل بالا، دسترسي داشتند، كه در اون صورت حتما پيشرفتي چندين برابر و در لايههاي مختلف اجتماع داشتند. كاش...

اين نوشته توصيه براي ديدن يه فيلم نيست، حتي نديدنش رو هم پيشنهاد نمي كنم، اصلا بحثم درباره فيلم نيست. نمي خوام به نظر يه فمينيست دو آتيشه بيام كه تا چيزي موافق ميلش مي بينه اونو بزرگ مي كنه و عقايد مخالفش رو مي كوبه، اما فيلم The stepford wives به نظرم جالب بود، اون صحنه ها از خونه هاي تميز و براق و پر از گل براي من هم جذاب بود، اون خانم هاي با لباس هاي چين دار و پفي، با لبخندي بر روي لب، آرايش هاي زيبا، شهر ايده ال. منم نيكول كيدمن آخر فيلم با اون پيراهن براق و زيبا رو از زن غمگين ابتداي فيلم بيشتر دوس داشتم، اما...
The stepford wives حكايت زناني است كه ربات شدند اما نه ربات هايي با سيم و دكمه،بلكه ربات هايي تميز و دوست داشتني... داستان شهري پر از زنان موفق كه به خواست شوهرانشان ربات شده اند.موجوداتي گوش به فرمان همسرانشان. در پايان يكي از مردان نافرماني مي كند و خواستار انساني با فكر و شعور مي شود كه او را دوست داشته باشد، نه اينكه كنترلش به دست او باشد..
به نظر شما، همه ي ما ته ذهنمان، نه تنها زنها، كه مردها را هم ربات نميخواهيم؟ تعاريف زن زيبا و مرد نيرومند، تعاريفي تاريخي هستند كه در طول قرنها سعي در ربات ساختن آنها دارند.فكر نمي كنيد مردها هم در تعاريف مرد ايده آل، مرد مقتدر،مرد شجاع، مرد غيرتمند قرار گرفته اند و راه خروج ندارند؟همانطور كه زنان در زن زيبا، زن فرمانبردار، زن مهربان خلاصه مي شوند!!
دنيايي ديگر نيز ممكن است؟
بارها درباره ي تعريف ها و كليشه هاي جنسيتي سخن گفته ايم،تعريف هايي كه يك سري رفتارها و خصوصيات را به جنس خاصي نسبت مي دهد.بارها مثال هايي از اطراف واكناف آورده ايم و باز توليد اين كليشه ها را متذكر شده ايم، اما هر روزه شاهد تكرار اين تعريف ها در مكالمات روزمره، فيلم ها و سريال ها و كتاب ها و مقاله ها هستيم.
اما مهمترين و خطرناك ترين حوزه اي كه اين تعريف ها در آن وارد مي شود،حوزه ي كودكان است.اين كودكان هستند كه اين پيام ها را دريافت مي كنند و به عنوان واقعيت هاي موجود مي پذيرند.
بارها اتفاق افتاده هنگامي كه از تاثير محيط در اخلاق و روحيات صحبت مي كنيم ،براي رد نظريه مان مثال هايي از كودكان آورده ميشود،از ذهن هايي كه به نظر پاك و دست نخورده مي آيند،غافل از اينكه اين كودكان حتي هنگامي كه فقط چند ماه دارند و در شكم مادر به سر مي برند نيز، قادر به شنيدن هستند و اين شنيده ها در ناخودآگاهشان جا خوش ميكند.اين كليشه ها در مراحل مختلف زندگي اين كودكان تكرار مي شوند وبه اين صورت، آنها از درك درست از محيط پيرامونشان باز مي مانند.به عبارت ديگر تمام كليشه ها، حتي آنهايي كه به نظر بي زيان مي رسند،بر مخاطبانشان تاثيري مهم دارند.

اين تعریف هاي جنسيتي را مي توان در روابط درون خانواده (كه كودكان بسيار دقيق نظاره گر آن هستند)، قصه ها و عكس هاي كتاب ها، كارتون ها و سریال ها، بازي ها و اسباب بازي ها و در جاي جاي زندگي كودكان مشاهده كرد.اين تعريف ها ازشكوفايي يك سري استعداد ها در دختران و پسران جلوگيري مي كند و آنها را به سمت تكرار نقش هاي پدران و مادرانشان سوق مي دهد.نقش هايي كه شاید با ذهني آزادتر، به گونه اي متفاوت رقم مي خورد.شايد فشارهاي توانفرسا را از شانه هاي كوچك شان بر مي داشت و به آنها اجازه ي بروز مي داد.شايد...
اما اتفاقي كه موجب شد دوباره اين صحبت ها را به ميان بكشم،سرودي بود كه در برنامه كودك ساعت 9 صبح پخش شد.كودكاني كه معلوم بود مدت ها تمرين كرده اند تا سرودي زيبا براي پخش در برنامه كودك بخوانند،همراه با يكديگر مي خواندند:
دخترا مهربونن،مثه گلها مي مونن
پسرا پهلوونن،همه چيزو مي دونن
"در پژوهش هايي كه به درخواست يونسكو صورت گرفته،نشان داده شده كه در تمام كشور ها و به درجات متفاوت، كليشه هاي تبعيض جنسي در كتاب هاي كودكان و كتاب هاي درسي وجود دارد.نويسندگان اين پژوهش ها ضرورت شروع يا دنبال كردن اقدامي پيگير را براي زدودن كليشه هاي تبعيض آميز خاطر نشان كرده اند، كليشه هايي كه به دليل تاثير منفي بر كودكان دو جنس،اوضاعي نابرابر براي شكوفايي آنان در محيط خانوادگي ، اجتماعي و شغلي ايجاد مي كنند."*
*از كتاب پيكار با تبعيض جنسي نوشته ي آندره ميشل،ترجمه ي محمد جعفر پوينده.

تابلوهایی سرشار از شادی...
تابلوهایی از یک دختر 20 ساله...
آثاری سرشار از رنگ، زرد،آبی، قرمز،سبز...
اما وقتی وارد نمایشگاه دلارا می شوم فقط با سیاه و خاکستری روبرو می شوم، در تابلوهایش طناب دار
می بینم، میله های زندان و...
شوکه می شوم،بغضی راه گلویم را می بندد.
قبل از آمدن به اینجا هیچ دیدی نداشتم، آنقدر قتل و زندان از من دور بود که احساسی را در من ایجاد نمی کرد
اما وقتی پدرش را دیدم، مادرش را...
آنها می توانستند پدر و مادر من یا دختر همسایه باشند!
دردناک است، دختری بهترین سالهای جوانی را در زندان و با دلهره ی همیشگی اعدام می گذراند.آن هم به جرمی ناکرده!
نمی دانم سادگی بوده یا بچگی یا حس فداکاری، اما دلارا به هر کدام از این دلایل به قتلی ناکرده اعتراف می کند تا از اعدام پسرکی دیگر جلوگیری کند، به امید اینکه سنش کمتر از 18 سال است اما...
داد میزند،فریاد برمی آورد اما...
گویا همه گوشهایشان را گرفته اند.گویا چشم فرو بستند، حتی بر شواهد و مدارک!با لج و لجبازی بر حرفی پافشاری می کنند و به راحتی حکم اعدام دختری را صادر می کنند!
به طور اتفاقی شاهد صحبت های خرمشاهی(وکیلش) و آسیه امینی با دلارا میشوم.خط های تلفن در چند ثانیه فرصت دست داده سعی می کنند بین او و نمایشگاه پلی بزنند، تا او را به میان نقاشی ها و دوستدارانش بیاورند، تا به او بگویند چه هنرمندانی به دیدن آثارش آمده اند و چقدر جایش خالیست...
دلم گرفته، دیوار، زندان...
اما بارقه نوری در نقاشی ها به چشم می خورد، نوری که از بین سیاهی ها راه باز کرده...
همه امیدواریم، خرمشاهی، پدر و مادرش، همه آنها که آنجایند و فکر می کنم همه ی شما که از حالش باخبرید...
همه منتظر روزی هستیم که از آن چهار دیواری به در آید و دوباره تمام نقاشی هایش پر از صورتی و نارنجی شود...

عکس بالا: جواد منتظری وبلاگ آسیه

چیزی که می خوام براتون بنویسم، داستان نیست، واقعیته، زمان وقوعش هم خیلی دور نیست، همین 2-3 سال پیشه.نمی دونم چی شد که چند روز پیش یکدفعه این اتفاق یادم اومد، دیدم بد نیست برای شمام تعریفش کنم.ببخشید که ناراحت کننده است.
یکی بود یکی نبود.دو تا دختر خاله بودند حدود 18 ساله، بذارین اسم یکیشونو بذاریم شنگول و اون یکی روهم منگول.
یه روز منگول با مامان و باباش رفتن خونه ی شنگول اینا.شنگول اینا توی یه برج بیست طبقه زندگی می کردند.بعد از اینکه حال و احوالپرسی ها تموم شد، شنگول و منگول رفتن تو محوطه ی برج قدم بزنن.در حال قدم زدن، شنگول چند تا از دوستاشو دید و سلام و علیک کردن که یه سری از این دوستان هم ، پسر بودند.
اما از بد روزگار، وقتی شنگول مشغول حرف زدن با این پسرها بود، بابای منگول از تراس آپارتمان، اون دو تا رو دید.چشمتون روز بد نبینه، وقتی شنگول و منگول برگشتن،بابای منگول الم شنگه ای به راه انداخت و بدترین فحش ها رو نثار منگول کرد وگفت:" تنبیه اصلی باشه وقتی برگشتیم خونه " و منگول با چشمای گریون به اتاق پناه برد.
ولی دیگه دعوا توی خونه ادامه پیدا نکرد، چون منگول، خودش رو از پنجره ی طبقه ی 17 یا 18 برج به پایین انداخت...
روز گذشته در سالن کنفرانس انجمن جامعه شناسی ایران در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ،گردهمایی سالیانه گروه مطالعات زنان برگزار شد.در این جلسه گزارش فعالیت های سال قبل انجمن توسط خانم دکتر شهلا اعزازی ارائه شد. برگزاری کارگاه ها با موضوعاتی چون قاچاق دختران، هویت یابی جنسی و ارائه گزارش از کانون اصلاح و تربیت دختران و همینطور انتشار جزوه های مختلف مثال هایی از این دسته فعالیت هاست.
در ادامه برنامه های سال بعد انجمن ارائه شد. که برگزاری 5 نشست در دستور کار انجمن قرار داشت .در این نشست ها قرار است به جنبش های اجتماعی، جنبش زنان، معرفی زنان فعال جنبش، زنان اقلیت،سازمان های سیاسی و جنبش زنان و... پرداخته شود.برگزاری کارگاه در مورد کارآفرینی برای زنان و یادبود خانم دکتر پروین پایدار از دیگر برنامه های ذکر شده بود.
در این جلسه کتاب فمینیسم و دیدگاه ها معرفی شد.این کتاب شامل 13 مقاله می باشد که توسط مترجما ن گوناگون به فارسی برگردانده شده و دکتر اعزازی آنها را جمع آوری کرده است.این کتاب را انتشارات روشنگران و مطالعات زنان چاپ کرده است.

"فوق دیپلم معماری دارم میخوام ادامه بدم. پارسال امتحان دادم قبول نشدم. امسال می خواستم برم کلاس کنکور شوهرم نذاشت. می رم کلاس نقاشی، رنگ روغن، معلمش یه خانمه که باهاش رفت و آمد خانوادگی داریم، آبرنگ رو بیشتر دوس داشتم ولی معلمش مرد بود شوهرم نذاشت! همش بین اصفهان و تهران در حال رفت وآمدم، خونمون تهرانه ولی شوهرم عسلویه کار می کنه وقتی نیست نمی ذاره تهران بمونم می گه برو اصفهان خونه ی بابات! تا حالا که هر سازی زده رقصیدم"

.به من می گفت "از این دورانی که توش هستی حداکثر استفاده رو بکن " فکر کنم منظورش قبل از ازدواج و رفتن به زندان شوهر بود!
کی می گه حرف های ما(فمینیست ها) بنیان خانواده رو سست میکنه؟! این خانواده بنیانش محکمه؟؟؟؟ این زن و مرد احساس خوشبختی می کنند؟
اگر زن می تونست درس بخونه، کار کنه و در مخارج خونه کمک کنه که مرد مجبور نشه بره یه شهر دیگه دور از زن و بچه کار کنه بنیان خانواده زیر سوال می رفت؟ اگه ازدواج به جای زیر طوق یه نفر رفتن یه مفهوم جدید پیدا کنه مردا مورد ظلم واقع می شن؟؟؟
به نظر شما همین مثال ساده نشان دهنده ی لزوم فعالیت و فرهنگ سازی و ارائه تعاریف جدید خانواده رو نشون نمی ده؟؟؟

