تبليغاتX
sparethra
دوشنبه یازدهم خرداد 1388
زنان پیاده نظام ستادهای تبلیغاتی ...

وضعیت زنان  ایرانی  خواهان تغییر در جامعه امروز به یک طنز تراژیک شبیه است ،به غیر از تلاشهای سخت و جانفرسایی  که  زنان  طی این سالها و دراشکال مختلف  برای یافتن روزنه ای، جهت ورود و تاثیر گذاری بر ساخت قدرت به سود زنان و ایجاد فضایی برابر انجام داده اند ، این سالها و روزها مدعیانی هم پیدا شده اند که در این آب گل آلود به دنبال ماهی می گردند .. اگر مردان سنتی ، محافظه کار، راست نشین و اصولگرا ، دیدگاه خاصی نسبته به زنان  دارند( هر چند در ضدیت با اندیشه ما) ، اما حداقل صدق گفتار و کردارشان یکی است و درعمل آنچه می کنند همان است که معتقدند... این وسط اما چند سالی است که در بین اندیشه های اصلاح طلبی و دموکراسی خواهی ، در بین مردان خواهان تغییر وضعیت موجود و ساختار قدرت فعلی بحث حقوق زنان مورد توجه قرار گرفته است،چون آنها هم به این نتیجه رسیده اند که تغییر واقعی و بهبود وضعیت ،زمانی حاصل می شود که تغییر همه فضاهای نابرابرموجود را در بر گیرد نه تنها  بخشی ازجامعه را، ، در حالی که تصور می شد این همراهی مردان  در نهایت به نفع زنان در راستای تسهیل و بهبود وضعیت تبعیض آمیز موجود  اما متاسفانه در عمل بسیاری از مواقع این گونه نیست، از حرف تا عمل از اعتقاد تا نگرش ،فاصله ای بس طولانی است ، در ساختار مردانه همه چیز حل می شود و حرفها  تبدیل می شود  به شعاری فانتزی. اتفاقاتی که رخ میدهد گویای این است که  در بسیاری از موارد  نگاه واقعی و درونی به مسئله زنان وجود ندارد،و هنوز حضورموثر به معنای اصلی عمدا یا سهوا نادیده گرفته می شود ، سهم خواهی زنان از حوزه مدیریت و تصمیم سازی  همچنان حلقه مفقوده است . جالب این که به واسطه ممانعت از حضور تو درعرصه تصمیم سازی یا باید از طرح ایده ها و پیشنهاد هایت منصرف شوی یا صادقانه وخالصانه آنها را به شکل  غیر رسمی و از سر دلسوزی با یکی دو نفر از همان مردان  مطرح کنی، جالب اینکه در این مواقع میبینی  که پیشنهاد تو چه قدر با اشتیاق پذیرفته می شود و مورد توجه قرار میگیرد و بعد هم از آن استفاده می شود،  اما  چه کسی خبردار می شود که این پیشنهاد از آن تو بوده ، ایده های  زنان در بسیاری از موارد به علت عدم امکان حضور انها در عرصه مدیریت و قدرت یا نادیده می شود یا چنین سرنوشتی پیدا میکند. در چنین ساختاری که به جد در برابر  زنان ایستاده  پس از چه راهی باید خود را ثابت نمود وزنان چگونه باید به خودشان و به دیگران باورانده شوند و جایگاهشان را تثبیت کنند  ،  تا کم کم عرصه را برای حضور دیگران هم فراهم کند . اگر همیشه گلایه ازحاکم بودن رابطه به جای ضابطه و شایسته سالاری بوده ، این بار  در مورد زنان باید  جنسیت هم اضافه کرد ..می بینید که کار چه قدر سخت تر است برای زنان و اینکه تلاشی مضاعف را  برای اثبات حضور می طلبد  . متاسفانه آنچه در بطن و بافت رفتارها  از سوی مردان مدعی اصلاح طلبی رخ میدهد، تفاوت چندانی با دیگرانی که چنین ادعایی ندارند ندارد... مشاهدات من از ستادهای حامی موسوی در اصفهان  ( به خصوص ستادهای مرکزی و تصمیم گیر ) نیز مبین همین است . زنانی که دراین روزها برای رای اوری او در تلاشند در حقیقت امید دارند که با  انتخاب او فضایی بهتر برای پی گیری مطالبات زنان ایرانی فراهم شود یا حداقل در بدبینانه ترین شکل  جلو تشدید سیاستها و برنامه هایی که در این 4 سال به دنبال خانه نشین کردن زنان بود تا حدی گرفته شود .اما فضای حاکم بر ستادها علی رغم ظاهر ،شباهت چندانی به شعارهای موسوی در رابطه با زنان ندارد، الهه کولایی گفته بود موسوی زنان را باور دارد . اما متاسفانه در مرکز تصمیم گیری ستادهای اصلی یا  مردمی ، حداقل در اصفهان ،به جز تعدادی زنان  مشخص اصلاح طلب    که در سالهای قبل به نوعی  در بدنه جنبش اصلاح طلبی به شکل  نماینده مجلس ومدیر دفاتر یا مراکز امور بانوان استانداری ها و فرمانداریها و ارگانها  حضور داشته اند ، (و متاسفانه کمتر نماینده واقعی زنان بودند وکمتر  نقش تاثیر گذاری در رابطه با بهبود و تغییر وضعیت زنان داشته اند تا چه رسد به اینکه بخواهند نماینده مطالبات نسل دوم وسوم باشند  ) هیچ رد پایی از حضور موثر زنان نیست ،چند روز قبل همایشی دررابطه با مطالبات زنان در محل یکی از ستادها برگزار شد که سخنران هم اعظم طالقانی بود  ... در همایش زنان اما، زنان همچنان نقش پیاده نظام را داشتند ،مهمترین نقشی که دختران و زنان فعال در ستاد موسوی داشتند توزیع بروشور وپخش تراکت و روبان سبز بود ، البته مجری هم یک زن بود و چند نفر زن هم سوالاتی مطرح کردند ، در حالی که مدیریت همایش و گرداننده آن، برنامه ریز وخلاصه هماهنگ کننده  و انتظامات و..همگی مردان جوانی بودند که اتفاقات مدام داعیه حمایت از زنان دارند، جالب اینکه  در همین همایش یکی از همین ازدوستان با عصبانیت می گفت که : راست می گویند که نمی شود هیچ کاری به زنان واگذار کرد، با زنان اصلا نمی شود کار کرد....!)  و نکته جالب تری که من به چشم دیدم این بود که بعد از سخنرانی خانم طالقانی  و ترک حیاط به سمت ساختمان ، این مردان بودند که با او همراه شدند به داخل ساختمان رفتند و از حضور باقی زنان  زنان  ودخترانی که قصد دیدار و صحبت  و سوال با طالقانی را داشتند منع می شدند .. مردها جلو در ورودی حائل شده بودند و از ورود زنان به داخل ساختمان جلو گیری می کردند . اما دوستان همجنس خود با کمی اغماض وارد ساختمان می شدند .. جالب تر اینکه حتی دختری که  سخنران مراسم و عضو کمیته بانوان بود امکان ورود به ساختمان را نداشت . ا و  با عصبانیت می گفت من خودم عضو کمیته بانوان هستم بگذارید داخل شوم... ،زنانی که قصد دیدار و صحبت با خانم طالقانی را در همایش زنان حامی موسوی داشتند امکان دیدارخصوصی با او نیافتند اما مردهای گرداننده همایش به راحتی امکان همراهی با او را یافتند  . .قضیه به همین جا ختم نمی شود.  متاسفانه در بدنه تصمیم گیریهای ستادها به جز همان زنان مشخص و معلوم هیچ نماینده ای  از نسل زنان و جوان که اتفاقا سابقه فعالیتهای اجتماعی و سیاسی هم دارند حضور ندارد..یک بار که خود من  اعتراض کردم که چرا این قدر حوزه مدیریتی ستادها مردانه است،و هیچ زنی که نماینده نسل فعلی باشد وجود ندارد؟ آن هم  در حالی که مدام شعارهایی در حمایت از حقوق و مطالبات زنان مطرح می شود. پاسخ هایی شنیدم که اصلا انتظار نداشتم . پاسخ هایی که انگار بهانه ای بیش نبود ،  وقتی من ویکی از دوستان گفتیم  می خواهیم به عنوان نماینده نسل دوم و سوم زنان  در شورای هماهنگی  و در بخش تصمیم سازیها حضور داشته باشیم ، پاسخ هایی از جنس دیگر شنیدیم، اینکه شما برای ورود و حضور نیاز به مهره بودن ، وزنه بودن و... دارید ، خب وزنه بودن درمرام مردانه ظاهرا یا به زور بازوست یا به تعداد زیردستان وبه اصطلاح نوچه ها... فرقی هم ندارد در حوزه سیاست باشی یا .....

 ساختار قدرت مردانه  عمودی است . سلسله مراتبی است و رییس و مرئوس دارد. آدمها دو بخش اند بالادستی و زیر دستی .دستور می دهی ، اجرا می کند...اما زنان با شکستن این ساختار در صدد افقی کردن سلسله مراتب اند . در ساختار زنانه  تلاش می شود در  تصمیم گیری واجرا  همه دخیل شوند ، اظهار نظر کنند و وظایف نیز براساس علاقه و توانایی تقسیم می شوند .در ساختار زنانه کسی به واسطه اینکه مهره و وزنه نیست دچار برخورد حذفی نمی شود . در واقع همه صحبت فعالان زن اعتراض به سیستم انحصار گرانه قدرت جامعه مردسالار است و همه تلاشها در راستای به هم زدن این بازی است تا کسی صرفا به واسطه اینکه بر اساس قاعده بازی  مردانه ضعیف  یا زن پنداشته می شود ، دچار حذف نگردد ...

،متاسفانه زنان، به خصوص دختران جوان صاحب ایده و فکر در ستادها هنوز جدی گرفته نمیشوند. جالب اینکه وقتی هم در یک جلسه قرار بود   بحث مطالبات زنان در قشرهای مختلف مطرح شود ، مدام این مردان بودند  که به جای ما  اظهار نظر می کردند و تازه استدلالها و نظرات ما را هم قبول نداشتند و به آن خرده می گرفتند، در همان جلسه اگر قرار بود یک زن حرفی بزند مدام صحبت های او قطع میشد، علاقه ای به شنیدن صحبت ها دیده نمی شد در حالی که وقتی نوبت به اظهار نظر مردان می رسید فضا به شکل فاحشی متفاوت می شد ..   حتی کارگاههایی  که در راستای تنظیم سند مطالبات زنان اصفهان برپا  میشد را نیز  یک مرد برگزار می کرد .ما وقتی با سدی برای حضور در بدنه مدیریت مواجه شدیم تصمیم گرفتیم  تا طرح وایده هایمان را با یکی از اعضا شورای مرکزی  در میان گذاریم و از این طریق بتوانیم توانایی خود را ثابت کنیم  ، با یکی دو نفرشان جلسه ای جداگانه داشتیم  ، دوستم که سالهاست در حوزه روزنامه نگاری و زنان در اصفهان فعال است  طرحی داشت در رابطه با تهیه پوسترهای ویژه تبلیغاتی  با رویکرد مطالبات زنان ، من هم طرحی در رابطه با چگونگی برخورد با  تحریمی ها و تشویق انها به پای صندوقهای رای داشتم. گفته شد  طرح  را مکتوب ارائه کنید و یکی دو جلسه هم صحبت اما.....فکر میکنید سرنوشت طرحها چه شد؟.... بایگانی شد...

 

نوشته شده توسط مهسا در 11:50 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و نهم آذر 1387
ببخشید امسال چی مده....؟
 تو اصفهان یه سری رسم و رسومات هست که به نظر من با شدت و حدت بیشتری از  گذشته مونده  واجرا میشه . رسوماتی به اعتقاد من کمی زائد ، که این روزها بیش از ظرفیت و جایگاه و ارزشش جدی گرفته می شه....

مثلا رسم آوردن وبردن شب چله ای برای تازه عروس.

 تو مغازه آجیل فروشی بو دم که یه خانم و آقا وارد شدن و سفارش کلی انواع آجیل دادن، آجیل فروش که انگار مرد رو میشناخت ،همکاری میکرد و نظر میداد مثلا میگفت این انجیر راست کار شما نیست  چون برای تزیین میخواین باید از اون که کیلویی ۱۸ هزار تومن هست  ببرید....من از خانم سوال کردم برای عروس میخواین ، جوابش مثبت بود ،نمیدونم چرا فکر کرده بود من هم برای همین کار اومدم مغازه آجیل فروشی یا شاید هم تصور کرده بود تو کار تزیینات و گل آرایی و سفره آرایی هستم که ازم پرسید ببخشید امسال  چی مده؟. گفتم بله؟؟ نفهمیدم منظورش از مد ، انواع آجیل و خشکبار و میوه و سکه وطلا وجواهر و خلاصه هدایایی بود که باید شب چله تقدیم عروس خانم میشد یا نحوه تزیین و گل آرایی بود یا نوع ظروفی که استفاده میشه ... در جواب زن گفتم والله من اصلا خبر ندارم، چون اعتقادی به این جور مراسم ها ندارم .

میدونم و مطمئنم که برای خیلی از خانوده های اصفهانی متاسفانه این چیزها از اصول هم اصولی تره .به جا اوردن یا نیاوردن هر یک از این رسومات یک طرف و نوع وشکل  و به قول خودشون سنگ تمام گذاشتن  در اجرای اون یه طرف...چه بارها که بی توجهی به این نوع مراسمها باعث دلخوری واختلاف و حتی به هم خوردن ازدواجها شده ...

نمیدونم اما دلم میخواست شروع کنم برم برای این خانم بالای منبر که ای بابا چه قدر خودتون رو درگیر این مسائل کردین و از اصل قافله عقب موندین ، میخواستم بهش بگم این قدر که به جا آوردن این مراسم براشون مهمه آیا چیزهایی دیگه هم هست؟ ایانسبت به مسائل واقعی یک ازدواج آگاهه؟ آیا از مسائل حقوقی ای که زن با یک امضا ساده بعد از ازدواج  درگیرش میشه آشناست ؟ آیا از هزارن مساله و مشکلی که زنها بعد از ازدواج درگیرش میشن  خبر داره در حالی که قبلا حتی فکرش رو هم نمیکردن؟..... میخواستم برم سراغ شروط ضمن عقد و بگم یک زن میتونه این حقوق رو هم هنگام عقد دریافت کنه  و اینکه اطلاع از این شروط و خواستنش بیشتر حافظ و حامی یک زن بعد از ازدواجه تا اصرار بر اجرای این رسومات، که  صدای تلویزیون داخل مغازه توجه همه ما را به خودش جلب کرد . یک بیننده تماس گرفته بود و در مورد  شروط ضمن عقد و گرفتن حق طلاق سوال داشت ؟ حدس بزنید جواب مهمان برنامه چی بود ؟؟ دقت کنید که این برنامه ساعت ۱۲ ظهر  از شبکه ۳ پخش می شد  . یه روحانی هم مهمانش بود....

" اصلا شگون نداره و خوب نیست اول ازدواج در باره حق طلاق واینها حرف زده بشه ، درسته که ما چیزی به اسم شروط ضمن عقد داریم اما خیلی نیاز نیست که روی اون تاکید بشه و بهش پرداخته بشه، ،حتما حکمتی داشته که خدا حق طلاق رو به مرد داده  ، میدونید که  شدت احساسات در زنها بالاست  و خب این باعث میشه که اگه حق طلاق داشتن بر اساس احساسات تصمیم میگرفتن......"

 داشتم از شدت عصبانیت منفجر میشدم..فکر میکردم  من چه کاری از دستم برمیاد وقتی مردم ما درگیر ذهنیات  خودشون هستن و نگاهشون به ازدواج همچنان آیده آلیسیتی و سنتیه و رسانه ما هم به جای اطلاع رسانی در راستای تغییر و بهبود  دارن بر طبل پوسیده میکوبن  و تنها صاحبان یک نوع تفکر سنتی  اجازه دارن که به اسم دین برداشت سلیقه ای شون با استفاده از رانت رسانه  به خورد مردم بدن.. در حالی که واقعیت زیر پوست شهر به گونه ای در جریان است

نوشته شده توسط مهسا در 14:27 | | لینک به این مطلب
سه شنبه شانزدهم مهر 1387
تغییر الگوی روسپیگری در ایران ..

چندی قبل اخبارجالب توجهی مربوط به روسپیگری در شهر تهران منتشر شد که به جز تحلیل گران مسائل اجتماعی چندان توجه دیگران را به خود جلب نکرد. بسیاری شاید این آمار را تنها نتیجه یک نمونه آمار گیری تصادفی تلقی کردند یا آن را متخص به کلان شهر بزرگی چون تهران ان هم در مقطع زمانی خاص دانستند. اما شواهد حاکی ازاین است که در زیر پوست ایرانشهر ،در کشاکش مسائل و مشکلات و در بی خبری و بی توجهی متولیان و سیاست گذاران اجتماعی و فرهنگی همانند تغییر الگوی ابتلا به ایدز( ازنوع تزریقی به جنسی ) باز هم تغییر دیگری در راه است. اماری که نمی شود کتمان کرد، اگرچه که شاید بسیاری را خوش نیاید . اگر تحقیق انجام شده در شهر تهران حاکی از این بود که " روسپی گری در زنان متاهل بیش از مجردها دیده می شود ، با رشد سریعی هم مواجه است ، دیگر بومی و غیر بومی و تحصیلکرده و غیر تحصیلکرده هم نمی شناسد و انجام آن به خاطر رفع نیازهای ثانویه است تا اولیه " نتایج پژوهشی مشابه که در خصوص روسپیگری در شهر اصفهان انجام شده نیز دقیقا بر همین الگو منطبق است . این پژوهش حاکی از افزایش قابل توجه درصد زنان متاهل به روسپیگری است، از میان افراد بررسی شده 34 و هشت دهم درصد با میانگین سنی 30 سال زنان متاهل بوده اند .( نتایج مطالعه ای که در یکی از محلات فقیر نشین اصفهان در سال 84 انجام شده نیز نشان میدهد که 75    درصد روسپیان ساکن در این منطقه متاهل بوده اند.) ادامه را  در سایت تغییر برای برابری بخوانید  

نوشته شده توسط مهسا در 15:25 | | لینک به این مطلب
شنبه سیزدهم مهر 1387
بومی پذیری دانشجو یان دختر، فقدان عدالت یا دغدغه های حکومتی

 

 طرح بومی پذیری دانشجو یان دختر که از سوی مجلسیان  مطرح شده ،قطعا مخالفت های بسیاری همانند طرحهای مشابه در پی خواهد داشت اما از کدام منظر باید به این تصمیم نگریست و اعتراض کرد؟ فقدان عدالت یا دغدغه های  نگرشی و سلیقه ای حکومتی ؟  با نگاه نخست میتوان گفت تصمیم سازیهایی که طی سه سال گذشته در لوای دولت نهم یا توسط جریانهای حامل و هم فکر درمجلس  گرفته شده آنچه کمتر نشانی از آن  بر خود دارد کلمه عدالت است در حالی که مدعیان بسیار دارد. دولتی که شعار انتخاباتی اش، خرده گیری بر رقیبانش و آرمان حکومت داریش تنها در این کلمه خلاصه شده و مجریانش مدام آغاز وپایان حرفها و گفته هایشان را با کلمه عدالت مزین میکنند چگونه در عمل این گونه مسیر معکوس می پیماید که می خواهد مقرارتی وضع کند که‌ بر اساس آن از اين پس داوطلبان دختري كه در آزمون سراسري پذيرفته مي شوند در محل اقامت پدر و مادر و يا همسر خود ادامه تحصيل دهند. آنچه از عملکرد دوستان تصمیم ساز میشود فهمید این است که اینان عدالت را تنها در یک بعد آن هم اقتصادی و آن هم به معنای تقسیم پول و صدقه معنی میکنند حتی وقتی پای عدالت اجتماعی به میان می آید پای دوستان همه جا لنگ میزند. ایا دوستان ما به واقع  نگران  رفت وامد و آرامش و خورد و خوراک و زندگی دختران اند؟ آیا تشخیص اینکه چه فردی در چه شهر ودانشگاهی درس بخواند که کمترین مشکل را داشته باشد  از عهده خود فرد و خانواده بر نمی آید که آن را در گزینه های انتخابی  دانشگاه خود لحاظ کند ؟و آیا واقعا انچه دوستان مشکل می پندارند از طرف خانواده ها نیز مشکل است ؟یا مشکل آن وقتی است که فردی علی رغم علاقه و استعداد و توانایی علمی از یک فرصت  یادگیری  محروم شود .یکی از راههای رسیدن به عدالت اجتماعی سعی ایجاد فرصتهای برابر برای همه است .  اما این طرح نه تنها  عملا فرصتهایی نابرابر ایجاد میکند بلکه همان راهکار نصفه ونیمه پیشین که به نوعی با هدف ایجاد فرصت برابر برای همه ایجاد شده بود را از بین می برد . آیا   معنای این  معنای عدالت اجتماعی است  . نکاتی که باید به آن توجه میشده و از قلم افتاده این است که با توجه به پراکندگی رشته ها و اینکه برخی از رشته ها در همه دانشگاهها ارائه  نمی شود به خصوص در مقاطع کاردانی به کارشناسی و ارشد ) پس این سیاست وتصمیم  به معنی محروم کردن اون از یک فرصت است . دوم اینکه فردی که تصمیم میگیرد در دانشگاهی غیر بومی تحصیل کند یعنی به دنبال کسب تجربه وفرصتهای جدید اموزشی ، شغلی و حتی زندگی است که دلایل آن هم بخشی اجتماعی( در شرایطی که فرصتها به گونه کاملا نابرابر در سطح کشور توزیع شده است ) و بخشی کاملا شخصی است . پس چه کسی حق دارد صرفا به استناد تحلیل ها و نگرش های یک بعدی و حتی سطحی مانع دست یافتن دیگران به این فرصتها شود .  تنها جواب صریح و روشن این است که زمانی که دولتمرد و تصمیم ساز ما نمی تواند  شرایط آموزشی  مناسب و با دامنه تبعیض کمتر در مناطق مختلف کشور  برای همه فراهم کند و از ضعف خود نیز اگاه است اما راهکاری برایش ندارد دست  به گرفتن چنین تصمیم هایی سطحی  میزنند . اما به نظر می رسد در این میان  دغدغه عدالت دقیقا بحثی حاشیه ای است و  واقع قضیه  چیز دیگری است چون کلمه ای که تاکنون این اندازه مقدس می نمود ،  رنگ و لعاب  باخته  و جا برای ورود علتها و بهانه هایی دیگر باز گذاشته . به نظر می رسد همه اینها بخشهایی از پازلی هستند که طی این سه سال به مرور دوستان همفکر مجلس و دولت سعی در چینش آن داشته اند اما همیشه هم موفق نبوده اند. زمانی که طرح را این گونه توجیه میکنند ":‌ سعي ما اين است كه نزديك‌‏ترين دانشگاه را براي محل تحصيل دختران در نظر بگيريم." در این میان  دوستان  بیشتر به دنبال حل و رفع مشکل نگرشی خویش اند در حالی که  توان اصلاح وبازنگری آن را ندارند تادغدغه خانواده ها . حکومتی که آرامش خود را دراین می بیند که شاهد حضور کمتر و منفعل تر زنان در جامعه باشد. قیم پدر سالاری که دوست ندارد زنان ودختران زیاد در بین دست و پایش وول بخورند و موی دماغش شوند. چون حضور و ورود و تحصیل دختران در شهرهای بزرگ و دانشگاههای معتبر و بزرگ دروازه ارتباط واشنایی با مفاهیم و انگاره های دنیای مدرن است . این ا شنایی به دنبال خود به افزایش سطح اگاهی وانتظار می انجامد که دولت پدر سالار نه دوست دارد و نه میتواند به همه انها پاسخ دهد  . از طرفی وقتی بحث   آسیبها و ناهنجاریهای اجتماعی  که از عوارض مدرنیته در شهرهای در حال توسعه بی در و پیکر است  مطرح  می شود ، همیشه مهاجران متهم اصلی بوده اند ،پس دختران دانشجو نیز در نگاه اینان مهمانان ناخوانده  و متهم اصلی پرونده های اسیب های اجتماعی  هستند .که حذفشان احتمالا مساوی خواهد بود با نبود اسیب! اما باید به دوستان گفت مسیر را اشتباهی رفته اند . آسیب ناشی از فقر فرهنگی واقتصادی است. بله مهاجران یکی از متهمان یا به عبارت بهتر قربانیان  اسیبهای اجتماعی اند اما این متهم دانشجوی مهاجر نیست  که همین حضور و وجودش  یعنی نفس  مبارزه با تبعیض و فقر فرهنگی. متهم یا قربانی  زاغه نشینان و حومه نشینان اند آنها که به خاطر سیاست های غلط ، مشابه همین سیاست از دستیابی به فرصتهای برابر باز مانده اند  . در صورت اجرای این  طرح جدید چندان  دور نخواهد بود، در سالهای  آینده در میان قربانیان اسیبهای اجتماعی دخترانی را باز خواهید یافت که امروز به حکم سلیقه دوستان تصمیم ساز  از دستیابی به یک فرصت آموزشی ، اجتماعی و فرهنگی  باز مانده اند

 

 

نوشته شده توسط مهسا در 1:20 | | لینک به این مطلب
دوشنبه یکم مهر 1387
قضاتی که به ضرر زنان رای می دهند
شاهین شهر یکی از شهرکهای اقماری و باسابقه تقریبا 40 ساله در شمال شهر اصفهان است .برخی شاخص ها این شهر را از بافتی ویژه برخوردار ساخته که در کمتر شهری دیده می شود مانند غلبه طبقه متوسط تحصیلکرده در آن که طبق آمار 98 درصد جمعیت آن با سوادند . شاهین شهر به نوعی یک شهرک با بافتی مدرن محسوب میشود که بیشتر جمعیت آن را مهاجران جنگ زده اهل خوزستان تشکیل میدهند .

همین مساله از گذشته تضادهای فکری ، رفتاری را بین ساکنان بومی ، سنتی شهر اصفهان و این بافت غیر سنتی مهاجر رقم زده که تاکنون نیز ادامه دارد.غلبه این جمعیت غیر بومی در شاهین شهر طی سالهای گذشته باعث شده که برخوردهای کنترلی و نظارتی در راستای تغییر رفتار و سبک زندگی مردم این شهر چندان موثر و موفقیت آمیز نباشد ( به عنوان نمونه طرح کنترل اجتماعی در این شهر به شدت با مقاومت روبه روشد و به واسطه یک دستی جمعیت و هماهنگی نسبی طبقه اجتماعی ساکن نیروی انتظامی با مشکلات زیادی رو به رو بود ) این مساله از گذشته ها همواره دغدغه مجریان قدرت در اصفهان بوده است .

نمونه آن این که دو سال قبل دادستانی شاهین شهر اطلاعیه هایی در سطح شهر پخش کرد مبنی بر برخورد جدی با زنان ودختران بد حجاب وپژوهشی که نشان میدهد در یکصد پرونده اخلاقی موجود در دادسرای این شهر، 42 زنان متهم شناخته شده اند. در شهری با این ویژگیها دو سال قبل انجمن حقوقی زنان شاهین شهر تاسیش شد...ادامه مطلب را در سایت تغییر برای برابری

نوشته شده توسط مهسا در 10:4 | | لینک به این مطلب
یکشنبه هفدهم شهریور 1387
سایه بالای سر برای اجاره کردن خونه ،برای پانسیون شدن ،برای زندگی ،برای.....
دوستی دارم که حدود دو ساله دور از شوهرش زندگی میکنه و در گیر و دار طلاق و جداییه دختری داره که باخودش زندگی میکنه. شوهرش بهش خیانت کرده و تو این دوسال که ازهم جدا هستن ظاهرا نه خبری از همسر ودخترش گرفته و نه هیچ کدوم از مسولیت هاش رو حداقل به عنوان پدر انجام داده  .تو این دو سال  دوستم زندگی خود و دخترش رو با تدریس زبان  تامین کرده . مدتی قبل هزینه ها اون قدر روش فشار اورد که  تصمیم گرفت برای اینکه درامد بیشتر وبهتری داشته باشه بره و ساکن تهران بشه.دو ماهه که وقت گذاشته برای پیدا کردن یه خونه مناسب برای خودش و دخترش. جدای از قمیتهای بالای رهن و اجاره که واقعا ازشون شاکی بود از برخوردها و قوانین نوشته و نانوشته ای که زندگی یک زن بدون شوهر رو تو این جامعه سخت و سخت تر میکنه گلایه داشت. میگفت چون اسم شوهرم هنوز تو شناسنامه من هست و من رسما هنوز مطلقه نیستم برای همه سوال پیش میاد که من چرا میخوام تنها با دخترم زندگی کنم پس شوهرم کجاست و یا اینکه چرا شوهرم برای پیدا کردن خونه وبستن قرارداد دنبالم نیست.ظاهرا هر جا متوجه این مساله میشدن بهش جواب رد میدادن.در حالی که به گفته اون این مساله فقط به خودش مربوطه و هیچ ارتباطی با صاحبخانه وبنگاه مسکن نداره که به خاطرش نخواهند که اپارتمانی رو بهش اجاره بدن. دوست من که از همه چیز و همه جا ناامید شده تصمیم میگیره که برای مدتی پانسیون بشه و دخترش رو هم بزاره پیش خانواده اش که شمال زندگی میکنن تا کمی اوضاع مالیش که رو به راه شد وتونست  یا کار جداییش به سرانجام برسه و بالاخره  صاحبخانه ای پیداکنه که بهش جایی رواجاره بده،  دخترش روبیاره پیش خودش. میگفت : دوستش پرس و جو کرده بود یه پانسیون که شرایط و پرداختهاش هم مناسب بوده براش پیدا میکنه . اما زمانی که برای پانسیون شدن مراجعه میکنه .وقتی ازش پرس و جو میکنن و شناسنامه اش رو میبینن میگن" برای پانسیون شدن حتما اجازه شوهر لازمه "

دوستم می گفت اجازه کدوم شوهر؟ کسی که خیانت کرده؟ . میگفت میگن شوهرت بیاد چون اون مسول زندگی تو. اما کدوم مسول؟  مسولی که دو ساله رفته واصلا خبر نداره که من چه جور دارم زندگی خودم و تنها دخترم رو تامین میکنم؟ میگفت باید برم چی بگم ؟بگم بیا و اجازه بده که من بتونم زندگی کنم؟ اون هم شکلی از زندگی که بهم تحمیل شده و باعثش هم او بوده؟ از دست این قوانین شاکی بود که توش واقعیات و مسائل ادمها دیده نشده . از دست قوانینی شاکی بود که برای امروز نیست و به جای اینکه حلال مشکلات باشه سنگیست جلو پای زنان . قوانینی که زن رو به عنوان یک انسان کامل چه باحضور  و  وجود شوهر یا پدر چه بی حضورشون محترم نمیشناسه

نوشته شده توسط مهسا در 11:53 | | لینک به این مطلب
جمعه هفتم تیر 1387
تجاوز در اتاق جراحی ..
 

داخل  یکی از اتاقهای شهرداری یک شهر کوچک نشسته ایم. در اتاق رو به روی در سالن آمفی تئاتر شهرداری باز میشود که درست در همان لحظه  پر از جمعیت است . نشست استاندار با جوانان شهر. نگاه ما( سه دختر ) بی اختیار به جمعیت داخل سالن میافتد و شاید  نگاه جمعیت  هم به ما. بعد کسی می آید و میگوید خواهران خواهش میکنم بروید  روی صندلی های آن طرف اتاق بشینید چون پیدا هستید و برادرها دارند شما را میبینند!!!!

به خودمان نگاهی می اندازیم و متعجب از اینکه منظور طرف چیست از اینکه ما پیدا هستیم!...همکارم که خیلی بهش برخورده است  میگوید ما از جایمان تکان نمیخوریم. مرد هم که ما را در تصمیمان مصر میبیند  می رود و برای اینکه دیده نشویم  اوست که پشت سرش در را روی ما میبندد. ما سه نفر خبرنگار زن هستیم  یکی از ما چادریست و من و دیگری مانتو وشلوار ومقنعه تنمان است. معمولی معمولی، لباس فرم کارمندی...

دیروز ایمیلی از دوستی به دستم رسید ،حاوی  عکسهایی  از تجاوز پزشکی به بیمارش .    عکسها ( که معلوم بود از یک فیلم برداشته شده )پزشک یا پرستار بیمارستانی در اصفهان را  ( فرد مورد نظر  لباس ، کلاه و دهان بند سبز  اتاق عمل بر تنش بود )  درحال  تجاوز به زنی بیهوش در اتاق جراحی نشان میداد.  دوربین فیلم برداری  در محلی در سقف   اتاق عمل و به دنبال شکایت یکی از چندین بیمار این بیمارستان  کار گذاشته شده بود تا معلوم شود خطاکارکیست..  

نوشته شده توسط مهسا در 10:3 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
22 خرداد و امروز وفردای ما زنان
 

دو سال پیش زمانی که فعالان اجتماعی در میدان هفت تیر تهران گرد هم آمدند تا به بهانه برگزاری سالگرد 22 خرداد سال قبل در مقابل دانشگاه تهران، صدای اعتراض خود را نسبت به قوانین نابرابر و تبعیض آمیز علیه زنان باز هم با صدایی رساتر و فراتر به گوش دیگران برسانند شاید هیچ کس گمان نمی برد که جنبش اجتماعی زنان این گونه مسیری سینوسی و تصاعدی بپیماید..... دو سال قبل در عصر فردای همان روز22 خرداد، در یکی از شهرکهای اطراف تهران در بعدازظهری گرم ، در میان زنانی که کودکان خود را به قصد گردش با کودکان خود و گپ و گفت با همسایگان و دوستان در پارک شهرک دور هم جمع شده بودند حرفهای جالبی به میان آمد... ادامه مطلب در سایت کانون زنان ایرانی

نوشته شده توسط مهسا در 12:52 | | لینک به این مطلب
جمعه سوم خرداد 1387
از مالکیت تا عشق
 

...........این طرز تفکر مالکانه انسان بر انسان واقعیات زندگی پر از درد و رنج امروزی انسانها و دلائل بسیارز از قتلها خودکشی ها قتلهای ناموسی و سلب و پایمال کردن حقوق انسانی را بر ما روشن می کند . با این گزاره ما اکنون نگاه دیگری به دلائل و علت بسیاری از فجایع اجتماع بشری داریم. آیا اینکه روزی یکی ازدو نفر راضی به ادامه این رابطه نیست و تمایل به ارتباط با انسان دیگری دارد ، به ما حق مالکیت بر او و گرفتن جان او یا تحت فشار گذاردن او را می‌دهد؟ آیا مگر دوستی واقعی و علاقه نسبت به یک نفر انسان نباید همراه با احترام به آزادی او ، مختار بودن وی درانتخاب مسیر زندگی اش و تعیین روابط انسانی به اختیار خودوی باشد. آیا در صورت علاقه‌مند شدن به یک نفر باید در این ارتباط هر طرف از نقطه منافع خود حرکت کند یا هر دو طرف از نقطه منافع طرف مورد علاقه به این ارتباط نگاه کنند.تا این دوستی وارتباط آزادانه ، آگاهانه بین دو انسان خود مختار منجر شود . اسارت انسانی به دست انسان دیگر وسلب حقوق انسان آزادی که حق دارد روابط خود را با انسانهای دیگر خود تعیین كند. موضوع مالکیت و تفکر مالکانه بر روباط انسانی در این حد محدود نشده و تبعات زیانبار این نوع تفکر را بر زندگی انسانها در همه ابعاد روابط اجتماعی هم مشاهده می  کنیم.........................................................

آیا در چنین نظام اجتماعی و اقتصادی نابرابر می‌توان از عشق وعشق آزاد یعنی رابطه دو انسان آزاد ،آگاه و خود مختار با حقوق برابر از رابطه مبتنی بر احترام متقابل همسران و آزادی آنان درارتباط اجتماعی ، از رابطه فرزندان با پدر و مادر بدون زورگویی و تسلط یک جانبه سخن گفت؟..... ادامه مطلب نوشته مهدی جزی زاده  را اینجا بخوانید

نوشته شده توسط مهسا در 11:56 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
مثل پسرها
معلم زبان انگلیسی اصطلاح تام بوی(tom boy) را به کار میبرد یعنی مثل پسرها.. بعد میگفت اتفاقا یکی از خواهر های من هم همین طور است .مثلا پشت ماشین مینشیند آرنج چپش را مانند مردها ازپنجره بیرون می گذارد و با یک دست فرمان میدهد. دوست دیگری می گفت تو مثل پسرها می مانی در تایید حرفش و برای این که بگوید مثل پسر ها بودن من یک نکته مثبت تلقی می شود گفت دخترها از پشت خنجر میزنند اما تو مثل مردها رو در رو میجنگی. دوستی دیگر هم گفت تو اخلاقت مثل پسرهاست یک سری خصوصیت های دخترهای دیگر مثل حسادت و.. را نداری . اما من هیچ کدام از این حرفها را نمیفهمم. با خودم میگویم من کی در رفتارم عمدا خواسته ام از الگوی جنسیتی خاصی تقلید کنم که دیگران را به چنین باوری کشانده. من فقط خواسته ام خودم باشم. آن گونه که راحتم . آن گونه که خواسته هایم به من حکم می کند . کمی هم که فکر میکنم میگویم شاید چون اصراری به عمل کردن به کلیشه های جنسیتی نداشته ام متهم شده ام به مردانه یا پسرانه رفتار کردن. اینکه در برخوردها و رفتارهایم کمتر به درخواستهای فرهنگ و جامعه تن داده ام و آنچه آنها از پیش برای من ساخته اند را نخواسته ام . نخواسته ام به قالب آن درآیم و حالا متهم به مردانه رفتار کردن هستم. باز هم می شنوم برخی از آن به خصوصیتی مثبت و برخی منفی یاد میکنند. وقتی به خودم نگاه میکنم می بینم اینکه از هفت روز هفته شش روزش را یادم رفته آرایش کرده از خانه بیرون بروم. یادم رفته همیشه ابروهایم تمیز و مرتب باشد یادم رفته ناخن هایم همیشه بلند و مانیکور کرده باشد. یادم رفته .... اینکه حرکاتم سریع وتند است . صدایم ملیح و آرام نیست. بعضی وقتها برای ثابت کردن خودم و حضورم داد کشیده ام و صدایم را بلند کرده ام. اینکه سعی کرده ام در روابطم با آدمها رک و صریح ویک رو باشم خنده هایم و نگاهم عشوه انگیز نیست و... این ها را برخی خودم عامدانه و آگاهانه انتخاب کرده ام . برخی خصوصیات شخصیتی من از کودکی بوده و برخی در طول زمان و مکان بر من تحمیل شده. و خلاصه اینها همه از من منی ساخته که از آن راضی ام فارغ از اینکه زن باشم یا مرد. تازگیها به این فکر می کنم که مگر حوزه اخلاق و رفتار هم مردانه و زنانه دارد.دوستی دارم که آهنگ صدایش بسیار ظریف و نازک است . رفتارهایش بسیار آرام است .حساس و عاطفی است اهل دوست و رفیق نیست. و بیشتر وقتش را با خانواده میگذراند. این دوست از سوی دیگران به دخترانه رفتار کردن متهم است ...! من باز هم نمیفهمم. آخر مگر خصوصیات رفتاری هم زنانه و مردانه دارد. اینکه شخصی آگاهانه یا ناآگاهانه عمدا یا سهوا خصوصیتی یا ویژگی های شخصیتی ای در خودش پرورانده باشد که ازآنها راضی است و با آن کنار آمده و دارد زندگی اش را میکند چه ربطی دارد به اینکه دختر است یا پسر. مهم این است که او این گونه است . خودش است . اینکه تو نخواهی یا نتوانی به قالب های رفتاری جنسیتی از پیش تعیین شده اجتماع وفرهنگ که معلوم نیست همیشه هم درست است یا نه و اگر هم درست است یا روزی درست بوده اصلا الان درآمدن به این قالب تا چه حد ضروری است و چه قدر مهم است و اصلا قرار است چه مشکل یا مساله ای را از تو حل کند یا نکند سوالی است که این روزها ذهن من را به خود مشغول کرده .. مهم این است که من از این شخصیت رفتاری واخلاقی خودم راضی باشم و با ان راحت. و این شخصیت به من در روند زندگی ام کمک کند..و اینکه اصلا چه کسی حق دارد این گونه ما را به کلیشه بکشاند. چه کسی حق دارد مانع رشد آزاد و آگاهانه شخصیت افراد بر اساس استعدادها علایق و انتخابها به دور از هر گونه تبعیض شود. مهم این نیست که شکل و شیوه رفتار واخلاق ما چگونه باشد مهم این است که تا حد ممکن آگاهانه و آزاد باشد . این که حسادت را در رسته اخلاق زنانه و جسارت را در رسته اخلاق مردانه قرار دهیم . اینکه بروز احساس و احساساتی بودن را در قالب زنانگی و غرور و خودداری را در زمره مردانگی قرار دهیم تبعیض و ظلمی مضاعف است به نوع انسان که تو را از رشد بر اساس آگاهی و انتخاب دور میکند هیچ چیز بدتر از این نیست که تو نااگاهانه به سمت نوعی خاص از رفتار کردن سوق داده شوی که خودت کمترین دخل و تصرفی در ایجاد آن نداشته ای
نوشته شده توسط مهسا در 18:17 | | لینک به این مطلب