تبليغاتX
sparethra
پنجشنبه نهم فروردین 1386
ملوان زن بریتانیایی، از دستگیر شدگان اخیر در خلیج فارس، به زودی آزاد می شود.
 گاهی وقتها بدجوری دلم به حال جنس خودم میسوزه، جنس مرد ...

متاسفم، متاسف...

نوشته شده توسط پیام در 15:54 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385
75% زنان سوئد از شرایط خود راضی اند.

   بر اساس یک نظرسنجی که نتایج آن هشتم مارس و به مناسبت روز جهانی زن در روزنامه های سوئد منتشر شد، ۷۵٪ زنان سوئدی از شرایط خود در این کشور راضی بوده و جامعه سوئد را به لحاظ قوانین جنسیتی جامعه ای برابر می دانند. 

نوشته شده توسط پیام در 22:24 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیستم اسفند 1385
برگزاری مراسم هشت مارس در دانشگاه بوراس ، سوئد

 اولین فعالیت برون مرز اسپارترا مبارک!

برگزاری برنامه،اینجا هم فرایند کم و بیش مشابهی داره، شاید کمی ساده تر(البته اگه دست تنها نباشی!). برخی مشکلاتش هم شبیهه، مثل بعضی هماهنگی ها یا مثلا جذب مخاطب و ... . مخاطبینی کاملا متفاوت، به موضوع کاری ما شاید کمی کم توجه ولی به هر جهت تاثیر پذیر.

خودم اینطور توی ذهنم برنامه ریزی کرده بودم که برنامه یک بخش سخنران و یک بخش پخش فیلم داشته باشه. ولی متاسفانه اون استادی که توی دانشگاه گوتنبرگ باهاش صحبت کردم واسه هفت و هشت مارس وقتش پر بود. دیگه هم فرصت نبود که با کس دیگه ای هماهنگ کنم. بنابراین برنامه رو عوض کردم. پخش زنده یه power point مربوط (که روزبه فرستاده بود) توی سالن ورودی کتابخونه، جلسه بحث و پخش فیلم.

برنامه روز چهارشنبه، هفتم مارس برگزار شد و بخش اول و دوم برنامه تقریبا دو تا یکی شد. ایده پخش زنده خیلی خوب بود. جمله ها و تصاویر power pointبرای بعضی هاشون خیلی جالب بود(از جمله برای رییس کتابخونه). حتی بعضی ها آدرس ایمیل دادن که براشون بفرستمش. توی این بین حرفهای جالبی هم می زدن. یکیشون یه خانم میان سال فنلاندی بود که 35 سال پیش اومده بود سوئد. مثلا می گفت توی فنلاند هم عرف جامعه اینه که مردها خودشون رو مدیر خانواده نشون بدن ولی در حقیقت اینطور نیست و زنها هم با روشهای خودشون اعمال نظر میکنن! منظورش همون الگوی معیوب و رایج بین زن و شوهرهای ایرانی بود!(که در ضمن به نظرش بازی قشنگی میومد!) ولی می گفت توی سوئد اینطور نیست و خانواده ها ساختار برابرتری دارن.

یکی دیگه هم توی دفترچه ای که برای نوشتن نظرات گذاشته بودم نوشته بود اینجا به هر جهت زنها هم سطح مردها تصور نمیشن.

 در کل این قسمت برنامه برای خودم هم جالب بود.

عصر هم قرار بود که با همکاری کلوپ فیلم دانشجوها، فیلم North Country  توی سینمای دانشجویان پخش بشه. هر چند که تبلیغاتش رو هم این ور اون ور پخش کرده بودیم ولی متاسفانه توی آخرین لحظات به خاطر اشکال پرده سینما لغو شد. ولی به هر حال از روی تعداد کسایی که برای تماشا اومده بودن میشد فهمید که استقبالشون خوب بوده. در ضمن نهایتا فیلم رو برای بخشی از بچه ها توی اتاق نشیمن خوابگاه پخش کردم!

به هر حال سعی ام رو کردم. به عنوان اولین برنامه برون مرز خوب بود!

 

در ضمن باید از مهدی به خاطرکمکش تشکر کنم. 

 

نوشته شده توسط پیام در 14:23 | | لینک به این مطلب
سه شنبه هفدهم بهمن 1385
اسپانیا به عنوان بخشی از برنامه مبارزه با لاغری بیمارگونه زنان، سایز لباسهای زنانه را تغیییر می دهد!

 

خیلی جالبه...این هم یه مثال خیلی ملموس از اون الگویی که توی مطلب قبلی بهش اشاره کردم (زن زیبا.مرد نیرومند).

چطور رواج یه الگو می تونه بخشی از جامعه رو از غذا خوردن منع کنه! کاری کنه که یه عده یکی از نیاز های اولیه زنده موندن رو  بی خیال بشن! تا حدی که تمایل به لاغری حالتی بیمارگونه پیدا کنه و دولت مجبور بشه برای مبارزه با اون سایز لباسها رو تغییر بده!

 هیکلی مثل هیکل مانکن های پشت ویترین مغازه ها داشتن اونقدر اهمیت پیدا میکنه که میشه بخاطرش اونقدر نخوری که معده ات کوچیک بشه! آخه دختره و هیکلش (زن زیبا)! ... چطوری بگم! اصلا اگه غیر از این باشه به کاره جامعه نمیاد، به درد جامعه نمی خوره! 

انصافا چند تا دختر دور و ورتون میشناسین که رژیم غذایی ندارن؟! من فقط یه نفر رو میشناسم!.....از مامان و خواهر گرفته تا دوستا و هم کلاسیا و دخترای فامیل، همگی از خوردن معذورن!...چرا؟ به فکر سلامتیشونن؟! من که هرگز باور نمی کنم! (البته خواهرم علاوه بر زیبایی کمی هم به فکر سلامتیشه!)

از اون طرف چند تا پسر سراغ دارین که ذره ای نگران وزنشون باشن؟!....باز هم فقط یه نفر رو سراغ دارم، بابام!

در حقیقت الگوی "زن زیبا، مرد نیرومند" یکی از اون الگوهایی که خیلی از تبعیضهای جنسیتی رو میشه به خوبی باهاش توضیح داد. در واقع اگر بپذیریم که اکثر ما با برآورده کردن انتظارات جامعه ست که احساس هویت می کنیم٬ چرا  توی جامعه ای که این الگو داره کار میکنه٬ باید از دختری که به انداره کافی(!) زیباست انتظار داشت که به افقهای دیگه ای توی زندگیش فکر کنه.اون با زیباییش هم به خوبی جامعه اش رو ارضا کرده و هم به طبع اون، خودش تا حد زیادی احساس هویت میکنه. آخه چرا باید به رییس جمهور شدن فکر کنه! چرا باید به یه مهندس٬ یه نقاش یا نوازنده خوب شدن فکر کنه. در هر صورت پرداختن به هیچکدوم از اینا هم نمی تونه دغدغه اول محسوب بشه. دغدغه اول خوشکل بودنه!

چرا توی اکثر موارد بهترینها مردهان؟! چرا حتی توی آشپزی هم (که زنها  - به هر دلیلی-  توش مدعی هستن) بهترین آشپز یه مرده؟ چون  هیچ زنی به آشپزی به دید حرفه ای نگاه نمیکنه. یعنی  اصلا به طور کلی جامعه از هیچ زنی ا نتظار نداره که  توی هیچ زمینه ای حرفه ای بشه. زن باید خوشکل باشه، همین!

اینجا از تبعات رواج این الگو برای طرف دیگه ماجرا ،یعنی مردها ، هیچ صحبتی نکردم، که اصلا به این معنی نیست که این الگو فقط به یکسری تبعیضها علیه زنان منجر میشه. در مورد اون روی سکه هم توی یه مطلب جدا گونه حتما مینویسم. فقط سعی کردم چند تا سر نخ (شاید با کمی غلو) برای ردیابی الگوی مورد بحث بین روابط روزانه بدم.

در واقع بحث سر روشهای باز تولید یکسری تبعیضهاست و اینکه ما از یک طرف چقدر خوب و مو به مو به این الگوها عمل می کنیم و از طرف دیگه چقدر احمقانه به شرایطمون معترضیم!  

منبع خبر : BBC

نوشته شده توسط پیام در 23:29 | | لینک به این مطلب
دوشنبه یازدهم دی 1385
تبعیضهای جنسیتی در سوئد!

بالاخره نوشتم! یا بهتره بگم فرصت کردم که بنویسم، هر چند اینکه بفهمی بین اهالی سوئد چی می گذره هم خودش وقت می بره!

 

اجازه بدین گزارش رو با همون ترتیبی که خودم پیش رفتم ببریم جلو...

 

از دید اسپارترایی، چندین هفته اول همه چیز خیلی خوب به نظر می رسید.آزادی با مرزهای خیلی کمرنگ، حضور یکسان دخترا و پسرا در جامعه، حقوق برابر افراد در استفاده از عرصه عمومی، محترم بودن حق انتخاب برای افراد و البته سوای جنسیتشون. خلاصه اینکه به نظر می رسید "اسپارترا" توی سوئد حرف چندانی برای زدن نداشته باشه.

 

وقتی هم که با محیط بیشتر آشنا میشی و با خودشون صحبت می کنی نکته های مثبت زیادن. چیزایی که من از قانونشون شنیدم که معرکه است! در واقع محترم شمردن حق انتخاب و حمایت بی چون و چرا از حوزه خصوصی توی قانونشون موج می زنه. حق طلاق دو طرفه، عدم پیشداوری در مورد حضانت فرزندان در قانون و ... اینجا حتی آدما می تونن بدون اینکه ازدواج کنن بچه دار بشن و براش شناسنامه بگیرن. در حقیقت همه چیز و واقعا همه چیز بر پایه توافق افراد با همدیگه پیش میره.

بین نسلهای جوونتر هم به نظر می رسه خیلی چیزا واقعا داره جا می افته مثلا استقلال مالی دختر و پسر، آشپزی کردن هم دختر هم پسر تو خونه، مراقبت از بچه و... (البته بجز استقلال مالی بقیه همه جزو شنیده هاست!)

 

ولی این اصلا همه ماجرا نیست!.....به مرور که ریزتر می شی و به روابطشون دقیق تر نگاه می کنی، با مسائل خیلی آشنایی برخورد می کنی.یه نمونه اش همین عکسیه که می بینین. این عکس رو از روی بردی که توی دفتر پست بود گرفتم و وقتی که از یکی از خانمهایی که اونجا کار می کرد پرسیدم که آیا واقعا توی سوئد اینجوریه با خنده جواب داد که دسته کم توی این دفتر پست که اینطوره!

 

 

 یا مثلا یکی از هم کلاسی های سوئدی می گفت که زنا و مردا برای شغلهای مدیریتی رده بالا دستمزد برابر نمی گیرن! ( که خوب نمی دونم صحبتش تا چه حد موثقه)

 

      ولی از همه اینا مهمتر قوانین نانوشته آشنایی هستند که حتی اینجا، در کشور سوئد هم به همون شدت ایران معتبرن! اینجا هم اگه یه خانواده صاحب فرزند دختر بشه براش عروسک و اگه پسر براش ماشین و تفنگ می خرن. اینجا هم اگه یه پسر چند تا دوست دختر داشته باشه نشانه زرنگی یا توانایی بالاشه ولی اگه یه دختر چند تا دوست پسر داشته باشه نشانه هرزگی اونه! و از همه تأسف برانگیزتر الگوی معروف و احمقانه "زن زیبا، مرد نیرومند" که اینجا هم به شدت کار می کنه!. اینجا هم باور عمومی (یا به عبارت درست تر،انتظارعمومی) بر اینه که زنان موجوداتی زیبا و مردان موجوداتی نیرومند باشن (از بارزترین مثال هاش تبلیغات و فیلم هاست.) که به نظر من رواج چنین دیدگاهی امکان نداره به تبعیضهای جنسیتی منجر نشه!

 

این مسائلی که تو چند خط آخر گفتم از یه طرف ناراحتم میکنه چون می بینم اینجا هم به نوعی سبک خاصی از زندگی، هر چند نه چندان محسوس، به افراد تحمیل میشه ولی از طرفی بسیار احساس خوشایندی دارم وقتی می بینم توی کانون اسپارترا این قدر مسأله رو خوب ریشه یابی کردیم که حتی در کشور سوئد با این حد پیشروی در رفع تبعیضهای جنسیتی، حرف های جدی ای برای گفتن داریم.

 

از اونجایی که باور دارم که اصلا وجود مسأله ای به نام "تبعیضهای جنسیتی" ریشه در وجود الگوی قدیمی "زن زیبا، مرد نیرومند" داره، شاید بد نباشه که برای چندمین بار تأکید کنم که مسائل به اصطلاح زنان یا تلاش در جهت رفع تبعیض از زنان اساسا و به لحاظ ماهیتی مسأله ای جدای از مردان نیست و نمی تونه باشه. در واقع حرکت هایی که بر پایه یک نگاه دو طرفه به تبعیض ها پی ریزی نشده باشن و صرفا بر زنانه جلوه دادن تبعیض ها اصرار کنن، هرگز نمی تونن به رفع تبعیض کامل منجر بشن و این مطلقا نشان از ضعف چنین حرکت هایی در ریشه یابی مسأله داره.

.

به هر جهت بر همین پایه و اساسه که از دید اسپارترایی(!)، در سوئد هم تبعیض های جنسیتی وجود داره!

نوشته شده توسط پیام در 4:6 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385
روز زن همان روز مادر است!

 

خیلی جالبه، این روزا از هر کس می پرسی که دو سه روز پیش چه روزی بوده همه میگن روز زن،  روز مادر...در واقع خیلی بدیهیه که روز زن و روز مادر هر دو یکی ان.

نکته هم دقیقا همین جاست که نه خود زن ها و نه هیچ کس دیگه شخصیت مستقلی برای زن قایل نیستن در واقع زنی که نه مادر باشه نه همسر اصلا تعریف نشده است!

از هر جهت که نگاه میکنی همه چیز در راستای وابسته بار آوردن زن هاست : وابسته از لحاظ اقتصادی، وابسته به نقش مادری، وابسته به نقش همسری ...

گویا به کار بردن کلمه "استقلال" برای زنان مقوله ای به کل ممنوعه است...  

نوشته شده توسط پیام در 20:33 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385
چون پسرم...

یه موقع وقتی با اعضای گروه یا فعالین حوزه زنان بحث می کردم و اصرار داشتم که گروه ما برای رفع تبعیض نه فقط از زنان، که از زنان و مردان فعالیت می کنه و زنان و مردان، هر دو از تبعیض های جنسیتی آسیب می بینن در جوابم می گفتن که با همه این صحبتها زنان قربانیان اصلی این تبعیض ها هستن و من هم می پذیرفتم. ولی چند ماهی یه که این طور فکر نمی کنم!

شاید بخاطر جنگهایی که داره اطرافمون اتفاق می افته یا شاید بخاطر اینکه کم کم موقع سربازی رفتن خودم شده، الان، به این نتیجه رسیدم! اگر بین کشور ما و یک کشور دیگه جنگی اتفاق بیفته کی رو احضار می کنن؟، من، چون پسرم...کی به معنای واقعی امنیت نداره؟، من، چون پسرم...اگر جنگی اتفاق بیفته کی حق انتخاب نداره؟، من، چون پسرم......

اصلا چرا اگر جنگی اتفاق بیفته، تو این همه جنگهای ناخواسته ای که اتفاق افتاده یا داره اتفاق می افته، این همه مرد،  بدون حق انتخاب و در نا امنی کامل کشته شدن یا دارن کشته می شن...چرا؟ چون مردن، چون از جنس خشنن،چون زمختن....اصلا انگار کشته شدن جنس من یک اتفاق عادیه....

هنوز هم می شه مدعی بود که قربانیان اصلی تبعیض های جنسیتی زنان هستن؟

نوشته شده توسط پیام در 19:42 | | لینک به این مطلب