همان وقتها هم فعالیتهای مددکاریش را شروع کرد . نمی دانم شاید از قبل هم شروع کرده بود. خیلی از وقتش را در جنوب شهر ، دورازه غار و شوش و.. می گذراند . با کودکانی که ما می گوییم خیابانی ... بعضی وقتهای جوری از آنها تعریف می کرد که میفهمیدی واقعا دارد با آنها زندگی می کند .وقتی از او می پرسیدم که آنجا چه می کنید می گفت همه کار. واقعا هم همه کارمی کردند . از آموزش و درس دادن تا رسیدگی به وضعیعت معیشتی و مشکلات خانوادگی و....
دلارام جزو نخستین گروههای امدادی داوطلب بود که روانه بم شد. آن قدر خالصانه و از جان گذشته خود ر ا در گیر نجات جان افراد کرده بود که یادم می آید انگار هنگام برگشت یک سوقات هم از آن جا با خود آورده بود. اگر اشتباه نکرده باشم و حافظه ام یاری دهد .فکر می کنم عفونتی که در فضای آن زمان بعد از زلزله در هوا پخش شده بود او را بیمار کرده بود وتا مدتی ریه اش دچار مشکل بود.
نمی توانم مجسم کنم چگونه دلارامی که من می شناختم میتواند مخل نظم اجتماعی و ...( همین عناوینی که گوشمان زیاد به شنیدنش عادت کرده) و مستوجب شلاق وحبس شود... با خودم فکر می کنم اگر قاضی ای که حکم میداد گذشته دلارام را میدانست باز هم معتقد بود او مخل نظم اجتماع است ؟ آیا همین قاضی که به ظاهر قرار است ایجاد کننده نظم اجتماعی باشد حاضر است یک روز خود را بدون چشم داشت در در فضا و مکانهایی صرف کند که دلارام بوده ... . واقعا برای قاضی دلارام یک متهم است ؟ او دلارام را در برابر خو د زمانی که حکم را صادر می کند چگونه می بیند و تصور می کند ؟ واقعا برای او فرقی ندارداو چه کسی را محاکمه می کند ؟ کسی که به عنوان انسان ، یک زن ، یک مددکار می خواهد حقوقش انسانی و برابر باشد؟ فکر می کنم برای جناب قاضی دلارام فرقی با یک دزد ، قاچاقچی یا آشوبگر ندارد ...
متاسفام
خیلی خنده دار است . مانند دلارام کم پیدا می شود .دلارامی که بیشتر وقتش را صرف کمک به آسیب دیدگان یا افراد در معرض آسیب می کرد تا بر حسب شغل و رشته ای که بر عهده گرفته بود مانع شود تا فردی در آینده به یک بزهکار یا بر هم زننده نظم اجتماعی بدل شود اما حالا خودش را متهم به بر هم زدن نظم اجتماع و شرکت در تجمعات غیر قانونی و .... می کنند
فکر می کنم حالا دیگر واقعا روزی است که نمک هم گندیده است
