تبليغاتX
sparethra - تا حالا هر سازی زده رقصیدم
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385
تا حالا هر سازی زده رقصیدم

"فوق دیپلم معماری دارم میخوام ادامه بدم. پارسال امتحان دادم قبول نشدم. امسال می خواستم برم کلاس کنکور شوهرم نذاشت. می رم کلاس نقاشی، رنگ  روغن، معلمش یه خانمه که باهاش رفت و آمد خانوادگی داریم، آبرنگ رو بیشتر دوس داشتم ولی معلمش مرد بود شوهرم نذاشت! همش بین اصفهان و تهران در حال رفت وآمدم، خونمون تهرانه ولی شوهرم عسلویه کار می کنه وقتی نیست نمی ذاره تهران بمونم می گه برو اصفهان خونه ی بابات! تا حالا که هر سازی زده رقصیدم"

 

    

 

 اینها حرف هاییه که تو راه اصفهان-تهران دختر بغل دستی برام تعریف میکنه، یه دختر24 ساله و شیک، نه یه زن قدیمی که مال نسل قبل است و شوهرشم از قداره کش های محل! نه توی یه شهرستان دور افتاده! اما این رقصیدن تا کی ادامه پیدا می کنه، تا کی دختر طاقت میاره و تو خونه ی باباش برا خودش نقاشی می کشه تا شوهرعزیز برگرده و ببرتش بیرون، خدا میدونه، کی خسته میشه از این وضع یا افسرده و بی حوصله، نمیدونم. اما میدونم اون روز حتما میرسه.

.به من می گفت "از این دورانی که توش هستی حداکثر استفاده رو بکن " فکر کنم منظورش قبل از ازدواج و رفتن به زندان شوهر بود!

کی می گه حرف های ما(فمینیست ها) بنیان خانواده رو سست میکنه؟! این خانواده بنیانش محکمه؟؟؟؟ این زن و مرد احساس خوشبختی می کنند؟

اگر زن می تونست درس بخونه، کار کنه  و در مخارج خونه کمک کنه که مرد مجبور نشه بره یه شهر دیگه دور از زن و بچه کار کنه بنیان خانواده زیر سوال می رفت؟ اگه ازدواج به جای زیر طوق یه نفر رفتن یه مفهوم جدید پیدا کنه مردا مورد ظلم واقع می شن؟؟؟

به نظر شما همین مثال ساده نشان دهنده ی لزوم فعالیت و فرهنگ سازی و ارائه تعاریف جدید خانواده رو نشون نمی ده؟؟؟

 

نوشته شده توسط بهاره در 14:17 | | لینک به این مطلب