تبليغاتX
sparethra - شروط ضمن عقد را جدی بگیریم
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385
شروط ضمن عقد را جدی بگیریم

شروط ضمن عقد این حداقل دریچه ای که قانون فراروی ما قرارداده را جدی بگیریم.

حق انتخاب محل زندگی - طلاق- شغل - حضانت کو دکان- و..... که جمعا ۷ موردی است که قانون  به زن امکان داده که هنگام ازدواج آن را از همسر خود طلب کند در غیر این صورت  این شوهر خواهد بود  که در طول زندگی حق تام تصمیم گیری در این باره را خواهد داشت و می تواند به استناد قانون همسر خود را در تمامی این موارد تابع خود سازد و در صورت عدم تمکین او را وادار به انجام آن یا در غیر این صورت طلاق دهد. این حقوق اگرچه در ذات خود به دلیل اینکه اعطای آن منوط به خواست شوهر  است  نابرابر و غیر انسانی است اما باز بهتر از نداشتن آن است.

اما قضیه جالب این جاست که در اکثر موارد خانواده دختر و خود دختر حتی در صورت مطلع بودن از این شروط  چندان اهمیتی به آن نمی دهند و بنا به هزار و یک دلیل و توجیه آن را لازم نمی دانند . اما در مقابل گرفت مهریه بالا را و حتی چک و چانه زدن بر سر آن را یکی از ضمانتهای خوشبختی ومایه  اعتبار دختر می دانند . مهریه ای که بق قول معروف کی گرفته و کی داده .یکی از مهمترین دلایل آن این است که پافشاری بر گرفتن این شروط را در حالی که در تصور عموم مرد تمایل چندانی برای دادن حق محتوم خود ندارد را در ابتدای ازدواج نامیمون و سبب رنجش دو طرف و خانواده ها می دانند . به خیال اینکه دلیلی وجود ندارد در حالی که هر دو عاقل و بالغ هستند ودرزندگی نیز با مشارکت هم  تصمیم می گیرند و .....اما به نظر این گفته ها مقداری رویایی است و برای دلخوش کردن ور اضی کردن هم . واقعیات و آنچه ما در رسانه ها و تحقیقات آماری می بینیم و می خوانیم خلاف این خوشبینی است .  نمونه آن دو مورد طی یکسال اخیردر میان اقوام خود من است . در مورد نخست زن در ابتدای زندگی و قبل از عقد ازدواج به شوهر آینده خود شر ط می کند که به هیچ عنوان حاضر به زندگی  در فلان شهر نیست برای خود درست یا غلط نیز دلایلی دارد که به هر حال همسر می پذیرد - یعنی در واقع ازدواج این دو منوط به پذیرش این شرط از سوی همسر می شود  . او نیز می پذیرد و ازدواج سر می گیرد هنوز مدتی از قضیه نگذشته که مرد به بهانه اینکه خود خانه ای دارد و حاضر به زندگی در خانه اجاره ای شهر مجاور نیست از زن می خواهد که به شهر مجاور بروند . اما زن که یکی از شرایطش نرفتن به آن شهر بوده مخالفت می کند و در نهایت مرد به قهر به خانه مادرش رفته و بعد از یک ماه از دادگاه حکم عدم تمکین برای زن می گیرد. چند ماهی گذشته مرد حاضر به بازگشت نیست مگر با تمکین زن . زن نیز خود را بازنده می بیند و مرد را پیمان شکن . چه اگر مرد همان ابتدا  صادقانه به زن گفته بود - زن هرگز   قبول ازدواج نمی کرد - اما حالا چه؟ مرد می گوید می خواستی از من امضا بگیری  حالا که نگرفته ای به حکم قانون یا باید از من تمکین کنی یا طلاقت می دهم. زن نمی خواهد به خانه مرد برود می داند همه فامیل مرد  همسایه اویند و او که همسرش  رااخلاقش را  و خانواده او را می شناسد می داند که زندگی در آن محل با او یعنی آغاز دخالت های خانواده اش واختلافها. مرد حتی حاضر به اجاره یا فروش خانه اش و زندگی در جایی دیگر نیست . زن می خواهد مستقل باشد . با مرد که حرف می زنی می گوید من خانه دارم زنم هم باید در خانه ام باشد . راه حل های دیگری پیش پایش می گذاری اما قبول نمی کند . زن هم حاضر به زندگی درآن خانه نیست می گوید او به من قول داد من به او و گفته اش اعتماد کردم اما حالا.... زن  حس می کند له شده و غرورش به بازی گرفته شده - مرد او را در عمل انجام شده قرارداده -آخر مگر حرفهایشان را با هم نزده بودند -  و ....زن فکر می کند  حتی در صورت قبول خواسته مرد  اما از این به بعد زندگیشان رنگ دیگری خواهد گرفت رنگ بی اعتمادی - فکر می کند ایا می تواند با این رنگ  با این مرد زندگی کند ....او شک کرده حتی به ادامه زندگی با چنین مردی که با کوچکترین اختلافی  زن  را به دادگاه کشانده ....

 

اما مورد دو م باز هم خبری از شروط ضمن عقد نیست که به زعم خانواده ها خوب نیست  چون زندگی با تفاهم یکدیگر پیش می رود و این بده بستانها در اول ازدواج روابط را تیره می کند . اما همین خانواده جالب است که انجا که برای گرفتن مهریه چک و چانه می زند به فکر این تیره شدن روابط نیست. حالا دو سالی از عقد ازدواج انها گذشته اما هنوز زیر یک سقف نرفته اند دختر که خود شغل و منصبی دارد نمی تواند و نمی خواهد در شهر ی زندگی کند که شوهرش خانه و  شغل دارد . این بار نیز خانواده ها قبل از ازدواج باهم  طی کرده اند که مرد کارش را به شهر زن منتقل کند و انجا برای او خانه ای بگیرد اما طبق معمول چیزی ثبت و نوشته نشده است . مرد هم بی میل نیست  اما چون اجباری هم در کار نیست تلاشی هم برای تغییر نمی کند . زن اما حاضر به ترک کار و شغلش نیست -شغلی که با این زحمت به دست آورده و ضامن استقلالش است - در حالی که مرد می تواند به راحتی شغلش را جا به جا کند  .زن که دو سال قبل به قول مرد و خانواده اش اعتماد کرده بود الان می بیند که آنها تلاش چندانی برای عمل به آن نمی کنند - دیگر خرشان از پل گذشته و دختر چه بخو اهد و چه نخواهد باید تابع همسر باشد . دختر نگران است . حرفهای مرد و خانواده اش  را به یاد می اورد . آنها قول داده بودند اما حالا....شاید اگر قولی در کار نبود دختر خود را این گونه بازنده و در فشار نمی دید . اگر از  ابتدا قبول کرده بود که در شهری همسر زندگی کند . حالا راحت تر با قضیه کنار می امد چون خودش خواسته بود . اما به حکم قانون زن مجبور به تمکین از همسر است . راه دیگری وجود ندارد. اینجا در نگاه قانون زن چندان مفهوم وجودی ندارد نه او نه شغل و موقعیت اجتماعیش و نه جایگاهی که او توانسته در شغلش به دست اورد و نیازی که در شرکت یا سازمان محل کارش به او وجود داد. توانایی  و نقش اجتماعی زن  حتی اگر چندین برابر همسر باشد نادیده گرفته می شود اگر مدیر یک شرکت باشد یا به تحصیلات و توان او نیاز باشد و درمقابل همسرش یک فروشنده یا مغازه دار یا صاحب شغل آزادی  باشد که می تواند هر کجا بساط افکند. این زن است که مقهور مرد می شود به حکم قانون

نوشته شده توسط مهسا در 10:21 | | لینک به این مطلب