نمیخوام بگم این کلماتی که اینجا مینویسیم تاثیر شگرف و عجیب و غریبی روی رای مردم میذاره و یه جنبش وبلاگی (اون هم در این چند روز باقی مونده به انتخابات) میتونه به پیروزی انتخاباتی ختم بشه. اما بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه راه دیگه ای رو نمیشناسم هنوز، برای ترغیب مردم به تاثیرگذاری روی سرنوشتشون... جداً ترغیب نیاز داره؟! این ها رو گفتم که بعد به خوش خیال بودن و دست بالا گرفتن قدرت کسایی که توی فضای مجازی دارن تلاششون رو میکنن متهم نشم!
اما اسپارترا یه وبلاگ گروهی درباره مسائل زنان (و البته مردان) است و اگر درباره انتخابات و یا هر مساله دیگری هم در آن بنویسیم، باید از این منظر باشد. اتفاقاً به نظر میرسد علیرغم این که زمان زیادی به انتخابات شوراها (جمعه 24 آذر) نمانده، فعالان جنبش زنان خیلی آن را جدی نگرفته، حداقل در فضای مجازی تحرک زیادی از خود نشان نداده اند. امیدوارم در فضای حقیقی وضع به گونه دیگری باشد!
راستش نگاه من به دولت و نهادهای تصمیم گیرنده رسمی در چنین مسائلی بسیار حداقلی است. یعنی انتظار همراهی و حمایت زیادی از این نهادها برای پیشبرد اهداف برابری طلبانه، انسانی و فرهنگیمان ندارم. این نگاه به من کمک میکند که واقعیت ها را در نظر بگیرم و هدف ها را هم با توجه به همین امکانات محدود نهادهای مدنی و غیردولتی تنظیم کنم و بعد از هر شکست انتخاباتی هم دچار یاس فلسفی و فکری و... نشوم. اما همین نگاه حداقلی من هم میگوید هیچ لزومی ندارد روزنه های موجود برای پیشرفت سریعتر را نادیده بگیرم و در کشوری که همه چیزش دولتی است، چشمم را به روی این رکن عریض و طویل حکومت ببندم. آن هم وقتی که میبینم سیاست های بسته نهادهای تصمیم گیرنده چقدر در محدودتر شدن همین فضاهای تنگ و تاریک موجود تاثیر دارد و در یک ساله گذشته چقدر دچار ریزش نیرو و انگیزه و... شده ایم.
این روزها با نمایندگان دو طیف فکری در انتخابات روبرو میشویم. یکی طرفداران محدود کردن هرچه بیشتر نهاد های غیر دولتی و جنبش های اجتماعی؛ دیگری (لا اقل در ظاهر) طرفدار طرفدار آزادی بیان و اندیشه و حرکت های مدنی و بسیاری برنامه های زیبای دیگر. اگر بخواهیم تاثیر عملی روی کار آمدن طرفداران نگاه دوم را بسنجیم، باید بگوییم که نوع برخورد آنها با مسائل اجتماعی به طور عام و جنبش زنان به طور خاص، در بین دو حد جای میگیرد. حد سمت راست که بدبینانه ترین حالت است، میگوید که آنها تنها این حرفها را به عنوان شعار انتخاباتی مطرح میکنند و به آنها باور اساسی ندارند و در صورت پیروزی قدم های همراهانه ای برای یاری به ما فعالان اجتماعی بر نمیدارند. اما حد دیگر که به نظرم لا اقل درباره چند تن از نامزدهای شورای شهر تهران چندان هم نامعقول به نظر نمیرسد، همراهی، هم قدمی و پشتیبانی آن هاست در راه پیشبرد اهداف جنبش زنان. یعنی در بدترین شرایط، عبارت "ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان" تعبیر میشود و در بهترین آن فضا بسیار باز تر از آن چه هست. راستش من این "شر نرساندن" را هم از جانب نهادهای مسوول، خود گامی به پیش میدانم و البته به نظرم باید تلاش کرد و تضمین هایی گرفت از این دوستان برای "رساندن خیر"!
شاید در این مرحله است که به نظرم ما (آن بخش از بدنه جنبش زنان که در انتخابات شرکت میکند) ضعیف عمل کرده ایم و تحقق برنامه ای مدون را برای توانمند سازی زنان در حوزه های مختلف شهری (مهسا در پست قبل به بعضی از آنها اشاره کرد) خواستار نشده ایم.
برخی از دوستان کارهایی کرده اند البته که امیدوارم نتیجه بدهد و امیدوارم در روزهای اندک باقیمانده هم بتوان قدم های مثبت دیگری برداشت. اما شاید در فرصت های بعدی بتوان هوشیارانه تر و زودتر اقدام کرد...امیدوارم.
مرتبط:
گزارش نشست شوراها و زنان
