چند سال قبل در نمایشگاه مطبوعات تهران . دکتر ؟ رییس انجمن مددکاری ایران مهمان غرفه روزنامه ایران بود بر اساس تقسیم بندی ها هر روز یکی از خبرنگاران گروه اجتماعی که باید برای پوشش خبری نمایشگاه در غرفه حاضر می شد واتفاقا آن روز هم نوبت من بود . آدم جالبی بود . حرفهایی زد بر اساس تجارب مواجهات خود و مددکاری صدها مددجو و تحقیقات و بررسی های آسیبهای اجتماعی یا آسیب دیدگان اجتماعی .. بحث به طلاق و بحرانهای خانوادگی کشیده شد . دکتر؟ گفت مشکل از اینجاست که درایران ازدواج یک اجبار است .نمونه مصطلح آن هم درفرهنگ این جمله مشهور است که به دخترها و پسرها گوشزد می شود : بالاخره که باید ازدو اج کنی یا این شتری است که در خانه همه می خوابد . درواقع نوعی جبر وسرنوشت محتوم که به خصوص هنوز برای دختران رقم زده می شود . زمانی که ما از ازادی در انتخاب و ازدواج صحبت می کنیم . ذهن همه به این سو می رود که دختر بتواند فرد مورد علاقه خود را به راحتی و بر اساس نظر خود انتخاب کند . و در واقع پدر با زور و تهدید و کتک او را وادار به ازداوج با فردی نکند . اما دکتر ؟ خیلی ساده این پیشداوری من را که پیشداوری خیلی از ماهاست را تغییر داد گفت : اولا همین فرهنگ و این که مدام در گوش طرف خوانده می شود که بدون ازدواج ( آ ن هم در زمان مقرر) کامل نیست و این که فرد احساس می کند در صورت عدم ازدواج پایگاه اجتماعی فرهنگی ای هم شان دیگران ندارد خودش نوعی دغدغه است که مدام ذهنش را مشغول می کند . در واقع دغدغه ازدواج به عنوان سرونوشت محتوم فرد از کودکی با اوست .اصلا تصور دیگری ندارد . مردی بدون زن - زنی بدون مرد- این دغدغه از سالهای نخستینی که دختر یا پسر به سن ازدواج می رسند آغاز می شود . به هر حال کسی دوست ندارد از این قافله عقب بماند .چون اگر تو به موقع در ایستگاههایی که سر راهت قرار گرفته سوار قطار نشوی شاید به شب بر خوری و آن وقت هم شاید دیگر هیچ قطاری از این مسیر رد نشود که تو را با خود ببرد. این تصویر ی است که متاسفانه در فرهنگ ما از ازدواج وجود دارد که دارای دو شاخصه مهم است . دو سرعت برای رسیدن به یک سرنوشت از پیش رقم خورده . که هر دو این ها هم مستلزم دغدغه های فردی است دغدغه یاآرزویی که در صورت عدم دستیابی به آن بحرانی فردی و اجتماعی به بار خواهد اورد . به خصوص برای دختران . برای دخترانی که حتی در این روزگار هم کمتر از پسرها فرصت انتخاب کردن و تجربه اموزی دارند . دختران باید در مدت زمانی کمتر از ده سال انتخاب شوند یا خود را در معرض انتخاب قرار دهند . در واقع به آن معنی فرصت انتخاب کردن هنوز برای آنها در فرهنگ ما فراهم نیست . وقتی دختر پا به دهه سی می گذارد آن وقت است که نگرانی های اطرافیان شروع می شود . دختری که به هزاران دلیل تا کنون فرصت های انتخاب شدن را از دست داده یا به اصطلاح رد داده است به زعم خانواده اکنون دیگر فرصت ندارد . باید برود . اینجاست که دکتر ؟ از اجبار سخن می گفت . بحرانها و دغدغه ها اینجا شروع می شود . فشارهای روحی شماتتها یا دلسوزیهای اطرافیان و گاه تصوری که فرد از نیمه کامل بودن دارد – نوعی کمبود .....؟ در حالی که شاید در سایر کشورهافرد برای پیدا کردن هم راه خود در ازدواج تا دهه ۴۰ عمر هم صبر کند .اما اینجا تو مجبوری تا دیر نشده انتخاب کنی . چون با بالا رفتن سن امکان انتخاب روز به روز کمتر می شود . دلیلش را خودمان بهتر می دانیم.دکتر ؟ می گفت همین مساله باعث می شود فرد دست به انتخابهای نادرست بزند . یا در واقع شرایط و فرهنگ از او می خواهد که به گزینه نادلخواه تن دهد . چون این سرنوشت محتوم اوست . دکتر ؟ می گفت .: آن وقت ما چه گونه نباید انتظار داشته باشیم که چنین انتخابهایی به خانواده های بحران زده - گسسته - و مشکل دارد منجر نشود ؟ چه کسی حق دارد برای فرد سن ازدواج تعیین کند .فرهنگ غلط ما امکان گزینه یابی را از فرد سلب می کند . واقعش این است که شاید هر فردی در ارتباطات خود هنوز نتوانسته گزینه مناسب خود را پیدا کند که شاید آن را در سن ۳۳ یا ۴۰ سالگی پیدا کند .ما چه حقی داریم که این گزینه را از او سلب کنیم . اما این مستلزم این است که امکان و فرصت انتخاب همیشه برای فرد مهیا باشد . متاسفانه در این فرهنگ کسی که نتوانسته به هر دلیلی گزینه خود را پیدا کند . با بالا رفتن سنش به دلیالی نادرست فرهنگی این امکان هر روز برایش کمتر و کمتر می شود . شاید بهترین و شدنی ترین توصیه در این شرایط تابو شکنی از سن ازدواج است.
نمونه مصادیق این نوشتار را زیاد سراغ داریم . نگاهی کوچک به اطرافمان بیندازیم .دخترانی که تن به ازدواجهای نادلخواه داده اند و آنهایی که به علت.....درمعرض تن دادن هستند . این رشته سر درازی داد . فرهنگ زمان دار ازدواج تبعات زیاد دیگری نیزبرای دختران و پسران ما دارد . شاید دوستان دیگر بتوانند بیشتر در این زمینه بنویسند
پی نوشت: به پيشنهاد دوست خوبم كه در كامنت نظرش رو داده بود لينك زير رو از كتاب اما گلدمن با نام عشق و ازدواج برگرفته از وب لاگ ستاره زمان اضافه میکنم.
